شاید اول بار که بشر به ابرها نگریست، بود که بازی تفکربرانگیزی برایش رقم خورد و آن هنگام بود که تَصَور را تصویر ساخت یا بالعکس از تصاویر تَصَوراتش را ساخت. و به نوعی اولین بازی سوبژه و ابژه به منصه ظهور رسید و اندیشیدن شکل گرفت. روش بررسی پدیده ها بر اساس نظام علت و معلولی چنانچه هیوم آن را بسط داد، پیش رفت و مفاهیم و معقولات دسته بندی شدند . این روند و این حرکت به سمت مفاهیم و دسته بندی کردن آن و پاسخ به سئوالات به سمت علت غایی پیش رفت و این طور شد که بنا بر طبع انسانی که قادر به ساختن مفاهیم، اسطوره ها و ساختن جهانی از ایزدان و ایزد بانوان بود به سمت چند خدایی، واجب الوجود و در نهایت سیستم تفکری بر پایه خدامحوری شکل گرفت. با تمام این تفاصیل اگر خدا را زاده ی تفکر تصویر ساز، علت یاب، و معنا گرای انسان بدانیم، شالوده ی ساخت دنیایی پر از مفاهیم، جهان بینی و راه حل های پیشنهادی برای رسیدن به سعادت، بر پایه ی این سیستم خدامحوری به وجود آمد و قرون متمادی با انواع فراز و نشیبها طی شد تا سازه هایی برآمده از این نظام فکری شکل گیرد. مسلما یکی از مسائلی که امروزه به منتقدین و تمامی کسانیکه به این نظام فکری اشکالاتی وارد کرده و گهگاه آن را به سخره می گیرند، کمک می کند همانا راه طولانی است که این نظام طی کرده و در طی آن کاستی ها، انحرافات و عدم پاسخ گویی های مستدل به پرسشهای برآمده از ذهن انسانی را نمایان ساخته است. در واقع امروزه ما در تحلیل ها و نقدهای خود از مسائلی سود می جوئیم که اگر در طی قرون متمادی حرکت این نظام فکری (خدامحوری) در مسیر تاریخی نبود، شاید بسیاری از این مسائل امروزه بروز نمی یافت.

حال بر اساس سیستم دیالکتیکی مسلما تفکر آنتی تز (برابر نهاد) درست در همین جا می بایست ظهور کند. در عوض چنین کاستی ها و نقدهایی که به سیستم تفکر خدامحوری در نظام جهان بینی انسان وارد می شود تفکری متقابلا به وجود آمد که این بار انسان محوری و در نهایت به رد خداپرستی انجامید. این سیستم تفکری در درجه نخست همانند تمامی حرکتها و تفکرات جدید، هویت خود را از راه پیش کشیدن کاستی های نظام قبلی بدست آورد و سعی کرد در مرحله ی بعد هویت خود را از راه پاسخ گویی به کاستی ها و در نهایت حذف و نابودی سیستم قبل به دست آورد. این به قولی ساختن، ویران کردن و دوباره ساختن اساس تفکر پویای انسان طالب پاسخ است. مسلما در این مسیر، آنچه مهم است اندیشیدن دوباره به مقولاتی است که این نظام (انسان مداری) آن را دسته بندی و شکل داده است و دیدن سازه های سیستم نقد کننده که حال خود را همچون سیستم تفکری نشان داده و هویت خود را ساخته است. مسیری که این نظام آنتی تز طی می کند بسیار به ثبات و اثبات مطالب و مسائلی که پیش رو گذاشته و نقدهایی که از سیستم دیگر کرده کمک می کند. به طور قاطع می توان گفت هیچ سیستم تفکری خالی از کاستی نیست. و در این راه بررسی مجدد این سیستم دیگر ضروری جلوه می کند. راه حلهایی همچون عدم قطعیت و نسبی بودن مسائل به زعم بنده یا سخن از نیروی استعلایی کانت است یا قبول کردن عدم قطعیت و پذیرش نسبیت در معنای مطلق آن! که در دو طرف این مسیر قرار گرفتن خود سئوالات متعددی را به وجود می آورد که گاه توجیه ناپذیر است. حرکت کردن به سمت و سوی به وجود آوردن یک نظام فکری دیگر بر آمده از دو نظام یا نظامهای دیگر و رسیدن به یک سنتز (هم نهاد) که خود می تواند یک تز (نهاد) دیگر محسوب گردد. قدرت و دامنه ی حرکت به تاخیر انداختن معنا است. و به زعم بنده پذیرفتن هر یک از این نظامهای فکری یا قبول این مسئله که نظامهای فکری دارای کاستی هایی است که می توان آنها را به حداقل رساند (من نظام استعلایی کانت را اینطور برای خود جهانشمول می کنم) یا این تفکر که نظامهای فکری دارای کاستی هایی است که حرکت به سمت نظامهای فکری دیگر را به وجود می آورد و این حرکت رو به بینهایت معناها و تفکرات دارد ( عدم قطعیت و تاخیر معنا از طریق روندی پویا) حرکتی است که به  مسیر تاریخیِ تفکر در زندگی بشر شکل می دهد و ماندن در این دایره های تودرتو و این هزارتوی فکری هیچ جنگ و جدل و سخره ی ندارد. تنها چیزی که ماندن در هر کدام از این تفکرات و چشم بستن بر روی کمبودها و انحرافات هر یک از نظامهای فکری دارد، حرکت نکردن ذهن و ساختن باتلاق ذهنی برای خود و دیگران است.

 سورا- خرداد ماه 1387 
نظرات ارسال شده
ساتگین در 19 تير 1387
و اگر اصلا نیاندیشیم که جهان بر چه سیستمی اداره می‌شود، چه چیز کم می‌آید؟ هر کس می‌تواند حس و عقیده‌ی خود را داشته باشد... گرچه در واقعیت جامعه‌ی لزج انسانی این را تاب نمی آورد...

email | website

آزاده کامیار در 24 تير 1387
سورای عزیز اول اینکه وقتی بعد از نبودنی طولانی صفحه هزارتویت را باز کنی و سخن مهربانانه ای بخوانی خیلی کیف می دهد متشکرم. دوم می دانی اصل اعتقاد به خدا در تمام نظامهای فکری موجود است فقط شکل خداست که دارد تغییر می کند زمانی الهه بود زمانی خدایان نرینه، زمانی شد خدای یگانه مذاهب ابراهیمی، کمون در کمونیسم، اومان در اومانیسم، اصل اعتقاد همواره با بشر بوده انگار بدون آن نمی شود زندگی کرد. بهرحال همیشه هسته ای هست که ما رو به آن سجده می کنیم، مثل میل تعیین کننده فاصله می مانند لازمش داریم برای این که بدانیم خودمان و آن که روبه رویمان است کجای جهان ایستاده ایم. قبول داری؟

email | website

کمیل در 01 مرداد 1387
دوست عزیز شما میدانید هنرمندان خود را از حقایق زندگی دور کرده وواقعیتهارا به تصویر نمیکشند

email | website

مخلوق Creature در 06 مرداد 1387
سورایِ عزیز!
نوشته‌ات را دوبار خواندم؛ یکبار در آغازِ انتشارِ این شماره و بارِ دیگر الان.
راستش آن است که من نمی‌فهمم چرا باید در بابِ مسئله‌ای که بیش‌تر وجودی ست تا متافیزیکی و بیشتر تجربی (اینجا: شهودی) ست تا عقلی (اینجا: ذهنی)، اینچنین زبانِ پرگره و پیچیده‌ای برگزید. خصوصاً که نوشته‌یِ زیبایت را برایِ موضوعِ "گوسفند" به یاد آوردم و بیش‌تر تعجب کردم که چگونه آن استعدادِ طنز، اینگونه خود را در چنبره‌یِ نثری خشک و مضمونی مبهم گرفتار می‌کند.
اما البته جانِ این نوشتار را پذیرا هستم که سنتِ خداباوری گنجینه‌ای گران‌بها برایِ سنتِ الحادی فراهم آورده است و بدونِ آن تاملاتِ الهیاتی، این نظرورزی‌هایِ خداناباورانه از اساس امکانِ ظهور نداشت. اما گرچه ایمان و الحاد دو رویِ یک سکه‌اند و گویی "خدا" برایِ هر دو مسئله‌ای مهم است با این حال از نظرِ من با یکدیگر تفاوتِ ماهوی و بنیادین دارند که این تفاوت اغلب توسطِ خداباورانِ مدرن موردِ تغافل قرار می‌گیرد.

email | website

سورا در 07 مرداد 1387
مخلوق گرامی درود/
ممنون از نقد شما درباب زبان. گرچه گاهی فکر می کنم زبان پیچیده در خورد گوشت و خونم رفته که چنین ادبیاتی را در زندگی روزمره دارم و گرنه چرا باید در متنهایی که می نویسم چه داستان و چه متنهایی در باب تخصصم این چنین زیاد آن را بشنوم اما با این حال فکر می کنم درست است که می بایست آنقدر توانا بود که بتوان با زبانی ساده مسائل را باز کرد و توانایی ریختن مفاهیم و واژه ها را در بافتهای متنی متفاوت داشت اما فکر می کنم هر ساختاری زبانی را می طلبد و مخاطب را مد نظر می آورد و فکر کردم انتخاب این زبان که اگر لحن گوییم شاید بهتر باشد برای متنی که می خواهد دو روش تفکری را در کنار هم آورد پیچیدگی های خود را دارد (شاید باید گفت آنقدر آگاهی می خواهد تا توانایی ساده سازی را داسته باشی یا آنکه دلیلش ذهنی نوشتن من می باشد که زیادی در من فرو می رود) باری به هر جهت سپاس. ضمن آنکه متن "گوسپند" را "پین پا" گوسپند کوچک من نوشته بود که خود نابغه ایست در خور تحسین!
مباحث وجودشناسی را من ترکیبی از مباحث عقلی و تجربی و همین طور متافیزیکی (لغت بهتری پیدا نکردم) می دانم یعنی هیچ یک را حذف نمی کنم. اما با این وجود این متن در باب دیدگاه های متقابل که اساس رسیدن به مفاهیم در ذهن بشر است می باشد بنابراین می بایست از راه استنتاج و تحلیل به انها بپردازد. البته ادعا ندارم که چنین کردم می خواهم بگویم با این زاویه نگاه کردم و اگر ارتباط برقرار نکرده مسلما به هدفم نرسیدم. اما تفاوت دیدگاه و غفلت ان دسته ازخداباوران مدرن که البته نی دانم مدرن چه دسته ای را در بر می گیرد مشخص است که این تفاوت شیوه نگاه که خدا مسئله آنها است باعث نزدیکی دو دیدگاه نمی شود و تفاوتهای بنیادین این دو من فکر می کن در ابتدا از سنت تقابل برخاسته است و بعد هستی شناسی می یابد. سپاس از وقتتان و محبتتان

email | website