رقص باران

یادت می‌آید هنگامه‌ی باران را؟ روز یا شب‌‌اش فرقی نمی‌کند، مکان‌اش هم. ممکن است جایی ییلاقی باشد، یا شهری مرزی و دورافتاده، جایی باشد که باران به خودش ندیده یا جایی کنار دریا و پر از باران. همه درونشان شور و شوقی برپا می‌شود. یکی دستش را از لای پنجره بیرون می‌کشد تا کمی با بارانِ آهسته، تر شود. یکی شور بیشتری دارد، می‌زند بیرون، می‌رود زیر باران و باران را به تمامی در آغوش می‌کشد. یکی فریاد می‌کشد و بارش باران را اعلام می‌کند. یکی شوق‌‌ بارانی‌اش در شعری شکوفا می‌شود. یکی عاشق می‌شود و برای معشوق‌اش می‌نویسد. یکی، از قطره‌های باران روی پنجره‌ی بخارگرفته، عکسی می‌گیرد. یکی بغض فروخورده‌اش می‌شکند، انگار که باران زخمه زده است بر دلش، اشک‌هایش با باران همسرایی می‌کنند، سبک می‌شود. یکی حالش خوب می‌شود و لبی تر می‌کند. یکی دلش می‌گیرد و پنجره را می‌بندد که نبیند باران را. یکی ادامه‌ی باران را می‌گیرد و به آسمان می‌رسد. گاهی هم دریا وقتی باران را می‌بیند آشفته می‌شود، دیده‌ای خودش را می‌زند به ساحل؟ خاک هم شاد می‌شود، دیده‌ای بوی نمی می‌گیرد؟ دیده‌ای قطره‌ها را که چه بی‌قرارند، بی‌هوا می‌آیند، دلمردگی را می‌برند. بعد که باران قطع می‌شود،‌ پرندگان آواز می‌خوانند، آسمان آبی خوشرنگ می‌شود، عاشق می‌شود. رنگین‌کمان می‌زند. بعد همه می‌روند پی ِکارشان، پنهان می‌شوند و از یاد می‌برند این قطره‌ها، نشانه‌ی بی‌قراری و دلتنگی بوده. می‌روند سراغ جمع و تفریق‌هایشان و فراموش می‌کنند این قطره‌ها، نشانه‌ی دلدادگی و اشتیاق بوده.
نظرات ارسال شده
سيمرغ در 18 تير 1387
يكي تهي مي شود و پر مي شود از لحظه، آزاد و رها...

email | website

روزگار قوامی در 18 تير 1387
سال های دور منطقی تر دلدادگی و اشتیاقش را بیان میکرد " آنکه باران را فرو می ریزد " امروز دلداده تر و مشتاق تر شده که وسط تابستان هم ابراز احساسات می کند ؟ یا ...

email | website

نیم در 19 تير 1387
از تو حیف

email | website

همشهري آرش در 19 تير 1387
نوشته هایت راهمیشه می خوانم . و نقدهایی که آنها نوشته شده است. نگاه ویژه به حواشی

email | website

maryam.n در 19 تير 1387
یاد این اهنگ قدیمی افتادم :
بارون میباره, بارون میباره, از ابرا داره آسمون میباره.....

email | website

مخلوق Creature در 21 تير 1387
نمی‌دانم چرا ناخودآگاه به یادِ آن شعر (از م.سحر) افتادم: بزن باران که دین را دام کردند...

email | website

sirous در 04 مرداد 1387
باران مظهر پاکی و دلداگی است بهنگام لمس قطره های آن برصورت میتوان مستانه آوازداد

email | website

فرهاد در 21 مرداد 1387
گوشهایت را به من بسپار میخواهم راز باران را برایت بگویم از بس باد سراغش نیامده دل تنگ شده و پا برطبل اسمان می کوبدو اشک برما می ریزد. بیا با هم دعا کنیم گاهی وقتها باد از ابر غافل شود

email | website