تقلبِ لذیذ


معلم دینی برای‌مان می‌گفت:

"وقتی در کوچه‌ای تاریک، قدم می‌زنی گاهی از روی ترس احساس می‌کنی کسی دارد از پشت سر تعقیب‌ات می‌کند، قدم‌های‌ات را که تندتر می‌کنی، او هم‌ تندتر می‌آید. ترس وجودت را بر می دارد. در آن تنهایی و ترس و تاریکی، یاد وجودی می‌افتی؛ صدای‌اش می‌زنی و از او کمک می خواهی. او همان خدا ست که در اوج استیصال و ناامیدی به ریسمان‌اش چنگ می‌زنی." [1]

به خدا محتاجیم. بیش از آن‌چه فکر می‌کنیم. نه فقط در میان کوچه‌های تنگ و تاریک، که در دشت فراخ و روشن پیرامون‌ِمان. نه به خاطر ضعف‌ ما یا قدرت‌ او، بلکه تنها و تنها به خاطر "ترسِ موهومی" که از ناکامی آرزو‌های دور درازِمان، سکوتِ مبهم دنیا در برابر فریاد‌ها و ناله‌های‌مان و نیز از چگونگی "پایان کار" داریم.

در برابر جهانی ایستاده‌ایم که نه برای برآورده‌ کردن آرزوهامان ساخته شده است و نه برای پاداش دادن به کوشش‌های‌مان. نمی‌توانیم زندگی کنیم در حالی که یقین داریم لحظه‌ي‌ نامعلومی رشته زندگی بریده‌ خواهد شد و دیگر تمام و بعد هیچ. در واقع مشکل نه چگونگی پایان زندگی که صرف "پایان‌پذیر بودنِ دنیا" ست که آرزو‌های طول و درازمان را ناکام و بی‌رحمی جهان را عریان خواهد کرد. ما نمی‌توانیم برای جاده‌ي زندگی پایانی قائل شویم. در این صورت زندگی به چه کارمان خواهد آمد؟ چگونه به آن دل ببندیم؟ کامو در افسانه سزیف می‌پرسد " آیا انسان شریفی که تقلب نمی‌کند پس از دانستن این که زندگی به درد نمی‌خورد می تواند به زندگی ادامه دهد؟" پاسخ هر چه باشد آسایشی که از تقلب به دست خواهد آمد وسوسه انگیز است.

این خداست که بی‌پایانی می‌آفریند. خدا برای انسان درمانده، آن طور که مارکس می‌گوید "قلب یک جهان بی رحم و نیز روح یک هستی بدون روح "است. تقلبی که با خلقِ خدا دست بدان می‌زنیم زندگی کردن را برای‌مان آسان‌تر و کم دغدغه‌تر می‌کند. [2]

بگذار راحتت کنم؛ غرق شدن در این اوهام، اندیشه‌ی رها – و البته بی‌کار- می‌خواهد. چه خوب که خدا به‌ترین اختراع بشر باشد. اختراعی به تعداد تمامی آدم‌ها - که هر یک خدایی برای خود دارند که مانند اثر انگشت یکتاست و هیچ دوتای‌شان شبیه هم نیستند! -

بگذار ایمان بیاوریم ناظمی هست که تدبیر کرده‌است، حاکمی که حکیمانه خلقمان کرده و چشمی که کوشش‌هایمان را می‌بیند و خدایی هست که روزی جوابمان خواهد داد. اصلا بگذار پایانی نباشد. تقلب کن! این‌طوری خیلی لذیذتر زندگی خواهی کرد.


[1] همان معلم در اوج بحث با بچه‌ها در ادامه‌ی استدلال‌های مستحکم دینی‌اش گفته بود: "خودتان ببینید بچه‌ها، خداییش اسلام دین خوب و کاملی است!"
[2] یادم است یا دوست مومنی بحث می‌کردم در نفی خدا. می‌گفت "تو خودت را با زیر سوال بردن کل دینداری راحت کرده‌ای". گفتم "اتفاقا راحتی در ایمان است. چون دیگر نه سوالی خواهی داشت و نه نیازی به چاره‌جویی و دنبال پاسخ گشتن داری. منی که ایمان ندارم همیشه در سرگشتگی و تشویشم." از این روست که گمان می‌کنم حضور خدا مقابله با بی‌رحمی جهان را آسان می‌کند.
نظرات ارسال شده
مخلوق Creature در 19 تير 1387
توحیدِ عزیز!
تقلبِ اجتناب‌ناپذیری ست که البته کارکردش همان آرامش و نوعی راحت‌طلبی است.
ملحد می‌گوید: خدا ساخته‌یِ ماست اما مشکل این است که دیگر باور نمی‌کنیم خودمان آفریدیم‌اش.
مؤمن می‌گوید: خدا آفریدگار ماست اما مشکل این است که دیگر باور نمی‌کنیم ما را آفریده است.
در این میان در هر دو سخن نشانی از حقیقتِ دورانِ نو را می‌توان سراغ گرفت.
خدا نیازی بود که پس از مدتی کارکردش از رفع نیاز به ایجادِ مصیبت تغییر یافت.
ممنون از حضورت!

email | website

علی در 20 تير 1387
اول اصالت خود راثابت نمایید تابرسیم به تقلبی بودن خدا

email | website

آرش در 20 تير 1387
این یک خلقت دو جانبه است، حالا اگر می خواهی اسمش را بگذاری دور باطل یا هر چیز دیگر ولی این خلقتی است دو جانبه!

email | website

توحید در 21 تير 1387
مخلوق جان!
در اجتناب‌ناپذیر بودنِ تقلب که بحثی نیست اما چندان گمان نمی‌کنم که درک‌ ما و نیاز به خدا دچار تحول و تغییر شده باشد. مومن و ملحدت هم خیلی مدرن‌اند و بی درد و بی کار برای غرق شدن در این اواهام.
----
جناب علی!
منوجه نشدم که اصالیت چه چیزم را باید ثابت کنم؟!
---
آرش عزیر!
آن جانبش را که از سوی خداست از کجا آورده‌ای؟

email | website

sara در 24 تير 1387
خواستم بگویم با شما کاملا موافقم تقلب لذیذی است
خواستم بگویم کاش هیچ وقت اعتقادات کسی را با کوباندانش تهدید نکنیم، کاش برای اعتقادات هم احترام قائل باشیم
خواستم بگویم کاش اسرار نکنیم که حتما ما راستیم و هر چه با ما موافق نیست باطل
خواستم بگویم اینکه این همه آدم از نسل ها پیش و از جاهای مختلف این خدا را توانسته اند به اشکال مختلف با باورهای مختلف خلق کنند شاید به چیزی در وجود همه انسانها برگردد که می خواهند باشد، و این شاید به طبیعت ما بر می گردد، مثل میل به زنده بودن. چرا این حس مشترک که با اسم ها و قالبهای مختلف وجود دارد باید باطل باشد؟
اما هیچ کدام از حرفهای بالا فایده ای ندارند.... چون من اساسا من خوش بینم....و تقلب می کنم چون دوست دارم نیفتم و امید دارم که نیفتم ولی اگر واقعا حرف شما درست باشد، باز هم من چیزی را از دست نخواهم داد، چون وقتی که بمیرم، تمام میشود و هیچ شده ام دیگر هیچ حس سرخوردگی از فریب خوردنم را احساس نخواهم کرد، چون نیستم! ولی حس خوبی که الان خدایی دارم که مرا میبیند و مراقب من است و البته تنبیهم خواهد کرد اگر زیاد شیطنت کنم یک عمر به من کمک می کند که با امید زندگی کنم و این برای من کافی است، شاید برای شما نباشد.... هر کس یک جوری راحت است بالاخره

شما هم انقدر بابت این دروغ بزرگ عصبانی نباشید! آری، خدا نیست یعنی هیچ کس نمی تواند به شما نشانش بدهد. موجودی است که فقط با خواستن طرف مقابل دیده می شود. پس آسوده زندگی کنید! دیگر تشویش برای چه؟

email | website

ایکاروس در 26 تير 1387
من فقط نفهمیدم منظورتان از اینکه مومن خیلی راحت و در صفا زندگی می کند و هیچ دردی ندارد چیست؟
چرا آخر تجربه ی دین نکرده نظرتان را پشت هم ردیف می کنید که چه؟
بگویید قلمم فلان و بهمان است؟
برادر گرامی لغزش در تجربه ی خدا چه در مومن چه در هر انسانی مدام هست. فقط مومن دلش به این خوش است که در مقابل این همه سوال بی جواب که مثلن این دنیا باشد کسی هست که سر انجام به او کمک خواهد کرد. مومن ولی خود در تقلای جواب آسایش بخش زجر نیز می کشد. تنها تفاوتش با هر گونه نیهلیستی آن است که او چیزی در ورای سختی ها می بیتد اما این الزامی برای خوش بودن و راحت زندگی کردن او نیست. بلکه الزام خوب زندگی کردن را در صورتی که حضرت حق بخواهند و تنها از جانب ایشان می توان تجربه کرد. اینجا همه چیز از بالا به پایین است(تجربه ی وحی هم توفیقی است که اعطا می شود!).
دوستان عزیز با آدم هایی مثل این آفای تقلب لذیذ نمی شود از گل و شل به نور چنگ زد!
یا حق!

email | website

علی در 05 مرداد 1387
باعرض پوزش ازتاخیردرپاسخ، یعنی بهرحال یک هستی مطلقی هست وآن هستی(صرفنظرازصفاتش) هست.اختراع بشرعبارتی است که میتوان بجای تاکیدبرکلمه بشربراختراع تاکیدکرد واقعاانگیزه،اختراع وابتکار چه حسی در انسان ایجاد میکندوازکجاناشی میشود؟

email | website

توحید در 10 مرداد 1387
خانم سارا
گمان نمی‌کنم منظورتان در مورد "کوباندن" و "اصرار کردن بر راستی" متوجه من بوده باشم. هرچند وقتی داریم صحبت می‌کنیم محبور به هر حال مرزهایمان را دقیق و شفاف روشن کنیم دیگر. برای این که چاره‌ای نیست.
حرف من و شما شاید یکی باشد. و البته چه کسی گفته که برای من کافی نیست. عصبانی و مشوش که نیستم اما آسوده هم نبوده‌ام. گفتم که آسودگی مال خداباوران است.

email | website

توحید در 10 مرداد 1387
علی جان! راستش متوجه نوشتت و ربطش به یادداشتم نشدم. فرصت کردی بیشتر توضیح بده.

email | website

علی در 13 مرداد 1387
باسلام منظورم این است که به نظرمن حس اختراع دربشر از خدا ناشی میشودومنظورم از اینکه میگویم صرفنظر از صفات یعنی بدون در نظر گرفتن صفاتی که ادیان مختلف برای خداوند قایل هستند ممنون.

email | website

sara در 08 شهريور 1387
آقای توحید سلام

تازه پیامتان را دیدم....

آسودگی نه از آن خداباوران است و نه از آن خدا ناباوران. آسودگی از آن کسانی است که یقین دارند آنچه می اندیشند حقیقت دارد.
بین شک و یقین مرحله ایست که من آن را امید می نامم.... گاهی ته امید دلهره ایست که از سردرگمی که شما از آن صحبت می کنید دردناکتر است

آخرش این است که زندگی برای همه ما پیچیدگی های خودش را دارد.... برای همه ما حدش به یک میزان می باشد (بیش از حد تحمل ماست) اما چون موجوداتی منحصر به فرد هستیم و موقعیت و دیدمان نسبت به مسائل متفاوت است نتیجه گیری و جهت گیریهامان نیز متفاوت می شود.

email | website

F A R Y A D در 13 شهريور 1387
من بینوا بندگکی سر به راه نبودم، و راه بهشت مینوی من بز رو طوع و خاکساری نبود.
مرا دیگرگونه خدایی می بایست، شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمی کند؛
و خدایی دیگرگونه آفریدم...

email | website

طاها در 11 مهر 1387
سلام
در مورد پا نوشت 2 :
تعصب تنها راه رهایی از تردیدهایست که در کار برانگیختن روح انسان است!!!(پائلو کئیلو)
منی که ایمان ندارم همیشه در آشفتگی و تشویشم. اما تعصب ابزار فراموش شده اي نزد انديشه هاي بزرگ است و سپهر انديشه ها را كراني نيست.

email | website