اشتباه می‌کرديم


يک وقت فکر می‌کردیم که یک نیروی خلاق عظیم در وبلاگستان کشف شده؛ نویسندگانی که تک‌تک‌شان خواندن‌شان لذت‌بخش بود و بسیاری از نوشته‌هایشان - هر يک از منظری - یک جور حادثه در زبان فارسی. فکر می‌کرديم اين فردیت‌های جدا و خلاق اگر جمع بشوند چه می‌شود! شايد از اين اجتماع آنلاین نويسندگان چیزهای خیلی جالبی بیرون بیاید. می‌توانستیم کارگاه ادبی بزنیم، مجله‌ی آنلاین، اخبار را پخش کنیم، حتی حزب سیاسی درست کنیم و اعلامیه پخش کنیم. شاید اصلاً انتخابات را با وبلاگ‌ها بردیم. شاید اصلاً انقلاب کردیم! فکر کردیم یک رسانه‌ی کلاً وبلاگی ایده‌ی خوبی است، همکاری جمعی ایده‌ی خوبی است و دموکراسی آنلاین از همه چیز بهتر است. رأی گرفتیم، نظرسنجی کردیم، برای تک تک لينک‌ها نظر خواستیم، برای موضوعات مجله‌مان هم نظرخواهی کردیم. ميزان رأیِ ملتِ بی‌کارِ آنلاين شد. کامنت مقدس شد. پاک کردن‌اش شرم‌آور. نوشته‌ی بی‌کامنت مثل جکی بود که به آن نخندیده باشند.

فکر می‌کرديم می‌شود اجتماعِ آنلاين داشت و کم و کسری‌های اجتماع آفلاين را آن‌جا جبران کرد.

خب اشتباه می‌کردیم.

* * *

وقتی کسی در لابیرنت به بن‌بست می‌خورد می‌تواند دور بزند، راه‌های ديگر را امتحان کند. حتی می‌شود ثابت کرد که با شرايطی - اگر در لابيرنت دور وجود نداشته باشد و راه‌روهایش بر هم عمود باشند - با یک قاعده‌ی ساده آدمِ کور هم می‌تواند راه‌اش را در آن پیدا کند: هرجا روبرويت بسته بود، نود درجه بچرخ (اگر به راست می‌چرخی همیشه به راست، وگرنه هميشه به چپ) و باز مستقیم به راه‌‌ات ادامه بده. حتماً از لابیرنت در خواهی آمد.

يا می‌توان نخ کشید مسیر آمده را تا راه گم نشود.

اما ساده‌ترین راه، هميشه، اگر ممکن باشد، خراب کردن هزارتو است.

* * *

راستی چه بلایی سرمان آمده؟


نظرات ارسال شده
ماني در 01 آذر 1387
هيچ بلايي سرتان نيامده. تنها به اين باور دلخوش كرده بوديد كه در ساختارمجازي خبري است. نه! مهم پراكندن و هزاران تو در تو را جستن نيست. ساخت اصلي اجتماع را نمي توان بر اساس گونه گوني سامان داد(هر چند اين حرفم به معني ناديده انگاشتن تفاوت ها نيست). مهم اجتماع آفلايني است كه وجود خارجي ندارد ومهم تر آز آن فقدان ديدگاه پروژه محور وتمركز بر روي اهدافي است كه سنت ها و تداوم نسل ها را بر روي سنت ها شكل مي دهد. مشكل اينجاست كه زندگي واقعي و روزمره ما انسان هاي شريف و روشنفكر به اجتماعي واقعي در دنياي واقعي دل خوش نكرده است و حتي ان را شكل نمي دهد و اين اجتماع نيزبه خاطر مصيبت هاي فردي امان كه مانعي است سخت هراس انگيز(ازدواج، پول، كار ، مهاجرت و...) غير قابل شكل گيري كه حال فرضا بر روي يكي از هزارتوها متمركز شود وآن را بسط وگسترش دهد. ذهنيت تام گرا و كل گراي ايراني هم اين ذهني سازي هزارتويي چند رنگ را مدام بيشتر پي مي افكند.
متاسفم وناراحت كه فكر مي كنيم 2 سال ونيم زمان قابل قبولي است. اين براي جامعه ما يك فاجعه فرهنگي است هر چند كه امروزه براي همين نوشتن نيزبايد شاخ غول را شكست. بلا در ما(اده سايت ونوشتن جمعي) نيست در تعلقات ماست كه اجازه نمي دهد آنقدر با هم صميمي باشيم كه به جاي اتمام هزارتو حداقل ان را اصلاح كنيم وبه اجتماع آفلاين تر وپروژه هاي كوچك تر اما قابل دسترس تر بشكنيمش.

با آرزوي موفقيت براي ساير هزارتوهاي آينده

email | website

shahab در 01 آذر 1387
بلی! حيف كه فكر می‌كنيم زود اين «مسير» را رفته‌ايم و ديگر چيزی نمانده برای پوييدن در اين راه. بايد حتما راه و جاده را عوض كنيم تا ...

email | website

نی لبک در 01 آذر 1387
امین گرامی
می دانید چه چیز باعث آزار من از جانب این اجتماع یا هر اجتماع دیگر ایرانی آنلاین یا آفلاین هست؟اینکه هر زمان مخاطب نامحرم است و غیرخودی و ناشایسته برای در میان نهادن واقعیتها در هر شکل آن ،مطبوع یا غیر مطبوع.بعید می دانم که اعضای هزار تو حتی،نسبت به یکدیگر خودی باشند،ما ایرانیان همه نسبت به آن دیگری غیرخودی و بیگانه هستیم...دل آدمی در \"اجتماع\" اعتماد می خواهد،اعتماد...بی اعتماد،همدلی و همبستگی اجتماعی جز یک شوخی تلخ نیست...مثل همیشه و باز هم متاسفم که پشت در مانده ام...از شنیدن و خواندن یا مرثیه یا مدیحه خسته ام ،باور کنید خیلی خسته ام...

email | website

ميم نقطه در 03 بهمن 1387
هزار تو چيزي شبيه سرنوشت صادق هدايت پيدا كرد.....وقتي همه چيز فكر سكولار از تقدس مي افتد
هميشه همينطور مي شود!
سرنوشت هزار توها و هزار سوها همين است!

email | website