اندر احوالات یک مسافر

آهای ملت، برای بعضی‌ها (مثلاً گروه اول) سفر به معنی «رفتن و برگشتن» است و برای اون یکی بعضی‌ها (مثلاً گروه دوم) سفر به معنای «رفتن و ماندن» است. به سفر گروه اول میگن «مسافرت» و به سفر گروه دوم میگن «مهاجرت» که هر دوتاشون هم بر وزن مفاعلت! هستن. حالا شما که غریبه نیستین، فرض کنین که یک‌نفر (مثلاً شخص ایکس) که قبلاً سفر از نوع مهاجرت داشته، یعنی رفته و یه جائی مونده، بخواد یک سفر بکنه بر اساس مسافرت. منتها به کجا؟ به همون جائی که ازش قبلاً مهاجرت کرده (مثلاً ایران). حالا سعی کنین احساسات و برداشت‌های این شخص ایکس رو تجسم کنین.

حالت یکم: برای تمام مسافران سفر به معنای بازدید از مکانهای نادیده است در حالی که شخص ایکس در طول مسافرتش عموما شاهد مکان نادیده نیست چرا که همه جا را قبلا دیده بوده.
راه حل اول: چند نفر دست به یکی کنن و شخص ایکس رو مثلا ببرن جزیره کیش و بهش یک تعداد ساختمان با اجناس بنجل فروشگاهای اروپائی رو نشون بدن که صبح تا شب داشته میدیده.
راه حل دوم: باز هم چند نفر دست به یکی کنن و ببرنش خیابونهای جدید و گشادی رو بهش نشون بدن که قبلاً نبوده. سر جمع تقریباً یک‌ساعت ماشین‌سواری که هیچ مسافر احمقی برای یک‌ساعت ماشین‌سواری در تهران هزاران کیلومتر راه نمیره.

حالت دوم: برای تمام مسافران به همراه داشتن سوغاتی، حاصل بازگشت از سفر است در حالی که شخص ایکس در زمان رفتن به سفر با سوغاتی همراه می‌شود. فعلی بر خلاف تمام مسافران.
راه حل اول: سوغاتی بردن یک مهاجر به مقصد سفر در واقع یک نوع روان درمانی خیالی است که مثلا شخص ایکس از سفر داره برمیگرده و با خودش ره‌توشه آورده در حالی که آقای ایکس تازه داشته می‌رفته سفر!!
راه حل دوم:خود شخص ایکس هم دلش میخواد اینطور وانمود کنه مسافرت بوده و داره برمی‌گرده. که اینو دیگه کاریش نمیشه کرد. بالاخره اونم دل داره.

حالت سوم: مفهوم مسافرت در کلیه فرهنگ‌ها به معنی دور بودن از هر آن‌چیزی است که بر اساس عادت و تکرار شکل گرفته و رهائی از این تکرار‌ها همون حس مسافر بودن و توریست بودن است در حالی که شخص ایکس در طول سفر در واقع به همان تکرار‌ها و عادت‌های قدیمی خودش برمی‌گرده.
راه حل اول: شخص ایکس رو اجباراً با عده‌ای جوون دمخور کنن که شخص ایکس نه اصطلاحاتشون رو بفهمه و نه زبانشون رو. اون وقت میشه گفت که شخص ایکس نسبت به نسل جدید سرزمین مقصد، نوعی مسافر و توریست است.
راه حل دوم: فعلا وجود نداره ولی اگر سفارش بدین یه کاریش می‌کنیم.

حالت چهارم: بخش مهمی از سفر، عکس گرفتن با مکان‌ها و آدم‌های جدید است تا بتونی در آینده خاطر‌نشان کنی که تو هم روزی در آنجا بوده‌ای و به دیگران بفهمانی که دنیا در عین گرد بودن بسیار گشاد است، در حالی که آقای ایکس چون چنین دلیل و انگیزه‌ای ندارد، تنها به سراغ آلبوم و عکس‌هائی قدیمی می‌رود تا خاطرنشانش کند که او قبلا هم آنجا بوده.
راه حل اول: یک عدد دوربین دیجیتال به آقای ایکس هدیه کنن تا در زمان بازگشت بتواند تصویری تازه از مکانی قدیمی را به دیگران نشان بدهد تا آنها هم ببینند که اگر مانده بودن چه گونه می‌بودن.
راه حل دوم: اصولاً عکس‌های مسافرتی نه کادر‌بندی درستی دارن و نه زاویه خوب. چون نود درصد عکس‌ها یا از زاویه پائین بدنه‌ی دراز یک ساختمان را تصویر میکنه یا اینکه عکس همان خورشیدی که در مملکت مسافر هم تابان است را در سرزمینی دیگر می‌گیرند. مخصوصاً زمان غروب. پس فاکتور عکس در مسافرت خیلی فاکتور مهمی نیست.

حالت پنجم: عموما مسافرها در زمان شروع سفر ساک کوچکی بر دوش دارن و زمان بازگشت تعدادی چمدان را خرکش می‌کنن حال اینکه آقای ایکس در زمان شروع سفر حمال انبوهی چمدان بود و زمان بازگشت با کوله‌ای کوچک به اقامتگاه مهاجرتش بازگشته.
راه حل اول: چمدان کشی بخشی از فرهنگ مسافرت است و اصلا مهم نیست که زمان رفتن باشد یا زمان برگشتن. بنابراین این حالت نیازی به راه حل ندارد.

حالت ششم: حالت هفتم: حالت هشتم: حالت ......

راستشو بخواین احوالات چنین مسافری تمومی نداره. ایشالله سرتون بیاد تا بفهمین چی میگم!!!
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.