فلسفه اخلاق برای همه

-«مهم این نیست که او موافق یا مخالف من است بلکه مهم این است که آیا او نظریه‌ی اخلاقی مناسب‌تری را بدست آورده است یا نه.»
هیوم: «مقداری نیک‌خواهی هرچند کم... جزئی از کبوتر در قالب ما سرشته شده‌است همراه عنصری از گرگ و مار.»
کانت: «تنها براساس دستوری عمل کن که درهمان حال بتوانی بخواهی که قانونی عمومی شود.»
«خداوند خدایت را با جان و عقل دوست داشته باش .این اولین و بزرگ‌ترین فرمان است .دومین فرمان نیز شبیه آن است. همسایه‌ات را هم‌چون خودت دوست بدار. تمام احکام خدا و انبیا در این دو حکم خلاصه می‌شود.»
راسل: «ما آرزوهایی داریم که صرفا شخصی نیستند... نوع حیاتی که اغلب ما می‌پسندیم آن است که با امیال بزرگ و غیرشخصی هدایت شده باشد... در واقع، امیال ما عام‌تر از آنند که بسیاری از علمای اخلاق تصور می‌کنند،و کاملا خود پسندانه نیستند.»
هگل: «معنای عمیق جنگ این است که از راه آن سلامت اخلاقی ملت‌ها حفظ و هدف‌های فانی‌شان از ریشه برکنده می‌شود و همان طور که بادهایی که بر اقیانوس می‌وزد و مانع فساد می‌شود جنگ مانع از فساد صلح دائمی است.» [1]
-نظریه‌ی لاکان درباره‌ی خیر وشر: «خیر تنها نقابی است برچهره‌ی شر مطلقِ ریشه‌ای، عنوانی بر وسواس وقیحانه‌ی ذهن، دل‌مشغولی با “das ding” شی شرمآور شرارتبار. در پس نقاب خیر، شر ریشه‌ای نهفته‌است: خیر نام دیگر یک شر است که منزلتی جزئی و بیمارگون ندارد و تا به حدی که این شی شرم‌آور ما را با وقاحت و بی‌شرمی دچار وسواس می‌کند. تا حدی که چونان ضربه‌های عاطفی ما را به اضطراب می‌افکند و چونان تنی بیگانه روال عادی امور را مختل می‌سازد، همین شی به ما امکان می‌دهد در خویش احساس وحدت و یکپارچگی کنیم و خود را از تعلیق بیمارگون به اشیا و امور جزئی این جهانی آزادکنیم و خیر صرفا راهی است برای حفظ فاصله با شی شرارت‌بار، فاصله‌ای که به ما توان تحمل آن را می‌بخشد.» [2]
«هیچ چیزبه لحاظ اخلاقی نفرت انگیزتر از این ایده نیست که همه ما در پس سطحی از تفاوت‌ها در هسته‌ی مشترکی از انسانیت-ازضعف‌ها امیدها و لذتهای انسانی– شریک‌ایم. در مقابل این مفهوم جعلی اومانیستی از همبستگی باید سرسختانه برهسته افلاطونی خشونت اخلاقی تاکید کرد که در نیش‌دارترین شکل ممکن چنان که انتظار می‌رود، در یکی از داستان‌های برشت درباره‌ی آقای کوینر بیان شده‌است: از آقای ک پرسیدند: «اگر عاشق کسی بشوی چه میکنی؟» آقای ک جواب داد: «طرحی از او می‌کشم ،و مطمئن می‌شوم که به آن شبیه می‌شود.» «کدام شبیه می‌شود؟آن طرح؟» آقای ک گفت:«نه،آن شخص.» [2]

-«خواست قدرت در قلمرو فرهنگ یعنی زیست جهان انسانی از چه راه‌های پیچیده وپنهانی دست اندر کار است و عقده‌ها و ناکامی‌ها وسرکوفتگی‌ها در مردمان ناتوان باانگیزه‌ی خواست قدرت چه‌گونه اخلاق و ارزش می‌آفریند.» [3]
«تمامی اخلاق بهبود بخشی از جمله اخلاق مسیحی یک بدفهمی بوده است.» [3]
«هرگونه طبیعت گرایی اخلاقی یعنی هر اخلاق سالم زیر فرمان یک غریزه حیاتیست... قدیس که خاطر خدا از وی خرسند است یک اخته آرمانی است.آنجا که ملکوت خدا آغاز میشود زندگی پایان میگیرد.» [3]
«هیچ گونه واقعیت اخلاقی در کار نیست.داوری اخلاقی و داوری دینی هردو به حقیقت‌هایی باور دارند که وجود ندارد. اخلاق تفسیر نادرست از برخی پدیده‌هاست.» [3]
«کلی‌ترین فرمول در بنیاد هردین و اخلاق این است که چنین کن و چنان کن و چنان نکن و چنین مکن تا سعادتمند شوی.» [3]

-«درست فقط نام مجردی است برای انواع نیازهای ملموس در عمل که دیگران بر ما تحمیل می‌کنند و ما ناگزیریم اگر زندگی می‌کنیم آن را ملحوظ بداریم.» [4]
«علت همه‌ی گرفتاری‌های ما سنت خردگرایانه و قانون مدار درفلسفه اخلاق است سنتی که در پس هر گونه شهود اخلاقی قاعده‌ی کلی را نهفته می‌داند.» [4]

این متن می‌توانست با مقداری سریش،رنگ و بتونه در قالب مقاله‌‌ی پست مدرن درباره‌ی‌ اخلاق با لفافه‌یی از واژه‌های قلمبه وسلمبه‌ی پیچیده به هم آمیزد، یا می‌توانست با تکیه و تمرکز بر روی یکی ازدیدگاه‌های رایج اخلاقی به بسط، شرح نقد یا دفاع از دیدگاهی خاص با روی‌کرد تحلیلی یا آموزنده بپردازد.
اما متن به خاطر فقدان یک‌سری امکانات، الزامات و انگیزش‌ها به صورتی لخت و عریان، پاره پاره و بی‌هویت ارائه می‌شود. متنی که در نتیجه‌ی تعارض اصول اخلاقی نگارنده به قربانگاه دوستی برده شده و برای اثبات رفاقت در حق دوستی قربانی وفای به عهد شده وبدین شکل آورده شده است.
هرچند این متن می‌تواند در زمانه‌ی اطلاعات خرده ریز واخته و مثله‌شدگی اندیشه در قالب بسته‌های کوچک قابل حمل آسان، به شکل قرص‌های معنوی - فلسفی گردآوری شده از متون مختلف برای بیماران متافیزیکی دل‌باخته‌ی معنویت ارائه شود تا خماری واضطراب ناشی از شکنندگی هستی و امر واقعی را برای مدتی به فراموشی بسپارند. و یا در جُنگ فلسفه‌های اخلاقِ جمع‌های خودمانی برای نشان‌دادن روشنفکری و دانای کل بودن مورد استفاده قرا گیرد. یا برای خالی نماندن پست وبلاگ و برای بالا بردن سطح کلاس نوشته‌های وبلاگی یا «اتوبوسی» آورده شود. این در حالی است که امر اخلاقی خارج از متن در اینجا و اکنون در جریان است کاملا بی‌توجه به هیاهوی داخل متن.



[1] فلسفه اخلاق، ویلیام کی فرانکنا، ترجمه‌ی هادی صادقی، نشر طه
[2] اسلاوی ژیژک، ترجمه‌ی مراد فرهادپور و دیگران، نشر گام نو، 84
[3] غروب بت‌ها، فردریش نیچه، ترجمه‌ی داریوش آشوری، آگه، 81
[4] فلسفه و امید، اجتماعی رّرتی، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، نشر نی
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.