علم اخلاق واژه‌ای اطلاق شده بر هیچ

"اخلاق" که به عنوان موضوع این بار " هزارتو" معرفی گردید ابتدا مرا به نیچه رساند و تبارشناسیش اما راضیم نکرد یا شاید حالم به پاره‌های شادان نیچه‌ای مناسب نبود. باری، به هر جهت متنی از سخنرانی ویتگنشتاین با عنوان " سخنرانی در باب اخلاق" در کتاب " از مدرنیسم تا پست مدرنیسم" نوشته لارنس کهون را مناسب‌تر به حالات اکنونم دیدم و شروع کردم یاداشتی یا نمی‌دانم نوشته‌ای بی‌هیچگونه ادعا در همانگویی این سخنرانی نوشتن که بی‌وقفه ادامه یافت و سر شوقم آورد. نام این نوشته کوتاه را که برگرفته از این سخنرانی او است "علم اخلاق واژه‌ای اطلاق شده بر هیچ " می‌نامم [1].

علم اخلاق واژه‌ای اطلاق شده بر هیچ

ویتگنشتاین از مثال شروع کرده است چیزی که ما حتی در صحبتهای هر روزه‌مان برای روشن‌تر شدن افکارمان از آن دوری می‌جوییم و به بدترین نحو ممکن انتزاعی‌ترین سخن‌ها را می‌گوییم و انتظار نزدیک شدن افکار دیگران به خود را داریم. آنچه او از داخل متن سئوالهایش بیرون می‌کشد یک دریافت همگانی است و با مطرح کردن آنها در واقع به نوعی به آنچه ما از حکمهایی که از علم اخلاق نشات می‌گیرد و بیشتر حالت مطلق دارد، می‌پردازد و خاطر نشان می‌کند تا چه اندازه حکمهایی که داده می‌شود از تشبیه سود می‌جوید و تا چه اندازه تمامی حکمهای ارزشی که نسبی هستند به امور واقعی می‌پردازند حال آن‌که در حکمهای ارزشی مطلق به نظر می‌آید ما با امور واقعی روبرو نیستیم و به نوعی فرارفتن از جهان واقعی است. ویتگنشتاین با مثال " این صندلی خوبی است." شروع می‌کند و به این می‌پردازد که صندلی به معیاری که از قبل تعیین شده (خوبی) ارجاعی نسبی داده می‌‌شود. اما ویتگنشتاین می‌گوید علم اخلاق اینگونه حکم نمی‌‌دهد. او مثالی می‌آورد که اگر من دروغی نامربوط بگویم و به کسی بگویم "می‌دانم رفتار بدی دارم اما نمی‌خواهم بهتر رفتار کنم" دیگر شخص کمتر پیش می‌آید که بگوید "هر طور دلتان می‌خواهد" او می‌گوید " تو باید بخواهی بهتر رفتار کنی." این حکم یک حکم ارزشی مطلق است. ویتگنشتاین حکم اول را حکم ارزشی نسبی می‌داند که بیان امور واقع هستند و می‌تواند حکم ارزشی بودنشان را از دست بدهند. او به این نکته اشاره می‌کند که کتابی با عنوان " علم اخلاق" نمی‌تواند با کلماتی که ظرفهایی هستند که تنها با امور واقع معنا می‌یابند، نوشته شود زیرا امور واقع در کل نسبی است و حکم در مورد آنها نیز ارزشی نسبی خواهد بود.
تعابیری مانند " خوبی یا بدی مطلق، یا هر چه مطلق می‌گردد و حکم ارزشی مطلق را به خود می‌گیرد به گمان ویتگنشتاین این چیزی است که ما انسانها در ذهن داریم اما به راستی آن چیزی که می‌کوشیم بیانش کنیم چه می‌تواند باشد؟ تلاشهای ما برای بیان حکمهای مطلق اخلاقی از زبانی یاری می‌جوید که تشبیه گر است یعنی وقتی می‌گوییم " این آدم خوبی است" هرچند این خوب بودن با خوب بودن آن صندلی متفاوت است اما به یک صورت کلی شبیه هم می‌باشند. ویتگنشتاین از این مثالها نتیجه می‌گیرد که ما در اینگونه مسائل از زبان تشبیه استفاده می‌کنیم اما مسلما وقتی در امور واقعی از تشبیه استفاده می‌کنیم باید بتوانیم وقتی تشبیه را کنار بگذاریم با توجه به واقعیت آن را دوباره گویی کنیم اما در احکام اخلاقی مطلق بدون تشبیه کاری از ما بر نمی‌آید یعنی به روشنی می‌یابیم که توضیحی به غیر از تشبیه در مثال حکم ارزشی مطلق وجود ندارد. ویتگنشتاین به این پاسخ که در نهایت شاید این به این معنا نباشد که علم اخلاق بیان هیچ است بلکه به این معنا باشد که زبانِ بیانگر علم اخلاق هنوز یافته نشده پاسخ می‌دهد:
یگانه عملی که ما همه می‌خواهیم انجام دهیم فقط فرارفتن از جهان، یعنی فراتر رفتن از زبان معنادار است. همه‌ی گرایش من و به گمان من گرایش همه‌ی آدمهایی که تا کنون کوشیده‌اند در باره‌ی اخلاق و مذهب بنویسند یا سخن گویند مقابله با مرزهای زبانی بوده است. این مقابله با دیوارهای قفس ما کاملا و مطلقا بی‌فایده است. اخلاق تا جایی که از میل گفتن چیزی درباره‌ی معنای نهایی زندگی، خوبی مطلق، ارزشمندی مطلق برمی‌خیزد نمی‌تواند علم باشد. آنچه می‌گوید به هیچ معنا چیزی به دانش ما اضافه نمی‌کند. اما سندِ گرایشی است در ذهن انسان که من شخصا نمی‌توانم از احترام عمیق نسبت به آن خودداری کنم و آن را در زندگی‌ام استهزا نخواهم کرد."

سورا خرداد 85




[1] از مدرنسیم تا پست مدرنیسم، سخنرانی درباره اخلاق، لارنس کهون، عبدالکریم رشیدیان، نشر نی
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.