دغدغه اخلاقی زیستن، دغدغهای است به درازنای اجتماعات بشری؛ چرا که اخلاق و اخلاقی زیستن در ارتباط با دیگری و یا دیگران معنا مییابد و میتوان از آن به عنوان مفهومی اجتماعی یاد کرد. آنچه تاکنون انسان و تفکرات انسانی را به خود مشغول کرده است؛ ارائه تعریفی از اخلاق است، که تاکنون هِِِیچ اندیشمند و متفکری و به طور کل هیچ انسانی نتوانسته است تعریف دقیق وکاملی از آن بهدست دهد و همچنان تعریفی بسیط از آن در میان انسانها وجود دارد. نخستین بار، فردی که نشان داد تا چه اندازه تعریفی که ما از اخلاق و مفاهیمی از این دست داریم، بسیار سردستی است و نمیتوانیم به صورت عقلانی از آنها دفاع کنیم، سقراط بود.
پرسش اساسی که فیلسوفان را به خود مشغول کرده است تا بتوانند تعریف دقیقی از اخلاق بدهند، این است که آیا اخلاق امری اعتباری است تابع زمان و مکان یا دارای معیارهایی مشخص است فارغ از زمان و مکان؟ آنچه که مشخص است پارهای از فیلسوفان مانند سوفسطائیان -که پیش از سقراط و افلاطون زندگی میکردهاند- و پس از آنها کسی مثل نیچه معتقد به آن هستند که اخلاق اعتباری و قراردادی و تاریخ مند است و نمیتوان حکم کلی اخلاقی صادر کرد، زیرا هر مرجع بیرون از انسان را باطل میدانستند و چون اخلاق امری است اجتماعی و تنها در رابطه افراد با یکدیگر معنی پیدا میکند، بنابراین مانند هر آنچه که در میان آدمیان و روابطشان جریان دارد، قراردادی است و در هر زمان و در میان هر فرهنگ تعریف خاص خود را دارد. البته فردی به مانند نیچه معتقد است، ریشه اینکه رفتاری نیک شمرده میشود این نیست که فیذات خوب است یا خیر عمومی در آن است بلکه رفتارهایی که انسانهای والاتبار در گذشته انجام میدادند رفتارهای نیک شمارده میشده و رفتارهای پست از سوی افراد عامی سر میزده است و دلیل نیک و بد بودن رفتارها را در این نکته میداند.
از دیگر سو کسانی هستند مانند افلاطون و پس از آن کسانی مثل کانت که قائل به این هستند که احکام کلی در اخلاق وجود دارد که قابل تعمیم به تمامی شرایط و زمان و مکان است. با توجه به این نکته گروه دوم قائل به این هستند که میتوان در مورد رفتار انسانها به داوری نشست. در این مورد مهمترین حکم اخلاقی که تاکنون صادر شده است و بسیاری از حکیمان مشرق زمین و پارهای از اولیای دین به آن اشاره داشتهاند و پس از آن در آرای فیلسوفان غربی هم به میان آمده است، این است که :« هر آنچه بر خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند». این حکم را هم کنفسیوس حکیم چینی و هم امام علی ( وبه گفته برخی از روایات دیگر امام حسن ) از اولیای دین و در غرب هم که فیلسوف روشنگری امانوئل کانت به آن اشاره داشتهاند. اما مهمترین نکتهای که کانت به آن اشاره داشته است و به نظر میرسد که بسیار حائز اهمیت باشد این است که داوری اخلاقی در زمانی میتواند صورت پذیرد که فعل انسان در فضای آزاد صورت گرفته باشد و از روی اختیار کامل انسان باشد؛ در این زمان است که میتوان به داوری اخلاقی نشست، در غیر این صورت زمانی که شما در یک فضای دیکتاتوری زندگی میکنید و به غیر از یک انتخاب و یا انتخابهای محدود امکان دیگر نداشته باشید، نمیتوانید فردی را به خاطر رفتارش در چنین شرایط مورد مؤاخذه و داوری قرار دهید. بنابراین تا زمانی که انسان، آزاد و دارای اختیار نباشد، داوری اخلاقی در مورد اعمال وی بلاموضوع است. یکی دیگر از مهمترین کارهای کانت آن است که برای داوری اخلاقی مرجع بیرونی را حذف کرد و آن را به وجدان آزاد انسان ارجاع داده است که هیچگاه نمیتوان از آن گریخت وهمچنین معیاری را که با آن بتوان رفتاری را اخلاقی دانست به این گونه بیان میکرد، رفتاری را میتوان اخلاقی بر شمرد که بتوان آن را تعمیم داد.
اما نکته دیگری که در اخلاق و فلسفه اخلاق مطرح است، این است که آیا وظیفهی فیلسوف اخلاق تشریح وضعیتهای اخلاقی است یا صدور احکام اخلاقی؟ برای وضوح بهتر این مورد، مثالی که آیزایا برلین در گفت و گویی با برایان مگی در کتاب مردان اندیشه ذکر میکند، بسیار راهگشا است.
او میگوید: در یک زمان واحد یک کودک و یک دانشمند بزرگ که برای جامعه بشری بسیار مفید بوده است، در یک بیمارستان بستری میشوند و هر دو نیز از بیماری نارسایی کلیه رنج میبرند و در این بیمارستان تنها یک دستگاه برای بهبود این بیماران وجود دارد و تنها یک نفر میتواند از این دستگاه استفاده کند. آیا در این موقعیت اولویت با آن دانشمند است یا با آن کودک؟ گرچه دانشمند بسیار منشأ اثر بوده است، ولی چه ضمانتی دارد که کودک نیز در آینده به این مرتبه نرسد؟ اینجا باید چگونه رفتار کرد؟ در این میان آیا وظیفه فیلسوف این است که به مانند یک معلم اخلاق حکم صادر کند که باید این دستگاه را به دانشمند یا کودک اختصاص داد یا این که اگر به دانشمند اختصاص دهیم، این شرایط پیش خواهد آمد و اگر به کودک، شرایط دیگری رخ مینماید؟
در این محمل مناقشه، فیلسوفان تحلیلی قائل به آن هستند که وظیفه فیلسوف آن است که شرایط را توصیف کند و نه اینکه حکمی صادر کند و نکته دیگری که تحلیلی مشربان به آن قائل هستند این است که نمیتوان از هستها، بایدها را نتیجه گرفت؛ یعنی نمیتوان از رخدادهایی که پیرامون ما رخ میدهد، نتایج مشخص و قطعی استخراج کرد.
تا این قسمت به صورت خیلی کوتاه و البته ناقص به چند نکتهای که محل مناقشه در میان فیلسوفان است اشاره کردم، اما در این بخش میخواهم به پرسشی که خودم به آن بسیار فکر کردهام و تا کنون به نتیجه هم نرسیدهام بپردازم، البته با ذکر یک مثال.
به نظر میرسد تنها حکمی که تا حدودی بشود به آن تکیه کرد و سنجهای باشد برای داوری رفتارهای روزانه، خود همان حکم کانت است که: «هر چه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند». اما سؤال اینجا است اگر فردی با شما طوری رفتار کند که شما نمیپسندی و نمیدانی که آیا فرد مقابل با آن رفتار مشکل دارد یا آن را میپسندد، چگونه باید رفتار کرد؟ در این مثال حتی فرض را بر این بگیریم که شخص مقابل آن رفتار را میپسندد و مشکلی با آن ندارد ولی شما آن رفتار را نمیپسندید، آیا شما هم میبایست همان رفتار را در مقابلش انجام دهید یا خیر؟
در این موقعیت اخلاقی چگونه باید رفتار کرد؟ اگر آنگونه که شخص با شما رفتار کرده است با او رفتار کنید، آن حکم اخلاقی را نقض کردهاید و اگر با این توجیه که با همان شخص میتوان این رفتار را داشت، با وی رفتار کنید، این حکم اخلاقی از یک حکم عام خارج شده و استثنا پذیر میشود و هر وقت به استثناها برسیم کارهای دشوار و داوریهای گوناگون آغاز میشود. پس در اینجا چگونه باید رفتار نمود؟
پرسش اساسی که فیلسوفان را به خود مشغول کرده است تا بتوانند تعریف دقیقی از اخلاق بدهند، این است که آیا اخلاق امری اعتباری است تابع زمان و مکان یا دارای معیارهایی مشخص است فارغ از زمان و مکان؟ آنچه که مشخص است پارهای از فیلسوفان مانند سوفسطائیان -که پیش از سقراط و افلاطون زندگی میکردهاند- و پس از آنها کسی مثل نیچه معتقد به آن هستند که اخلاق اعتباری و قراردادی و تاریخ مند است و نمیتوان حکم کلی اخلاقی صادر کرد، زیرا هر مرجع بیرون از انسان را باطل میدانستند و چون اخلاق امری است اجتماعی و تنها در رابطه افراد با یکدیگر معنی پیدا میکند، بنابراین مانند هر آنچه که در میان آدمیان و روابطشان جریان دارد، قراردادی است و در هر زمان و در میان هر فرهنگ تعریف خاص خود را دارد. البته فردی به مانند نیچه معتقد است، ریشه اینکه رفتاری نیک شمرده میشود این نیست که فیذات خوب است یا خیر عمومی در آن است بلکه رفتارهایی که انسانهای والاتبار در گذشته انجام میدادند رفتارهای نیک شمارده میشده و رفتارهای پست از سوی افراد عامی سر میزده است و دلیل نیک و بد بودن رفتارها را در این نکته میداند.
از دیگر سو کسانی هستند مانند افلاطون و پس از آن کسانی مثل کانت که قائل به این هستند که احکام کلی در اخلاق وجود دارد که قابل تعمیم به تمامی شرایط و زمان و مکان است. با توجه به این نکته گروه دوم قائل به این هستند که میتوان در مورد رفتار انسانها به داوری نشست. در این مورد مهمترین حکم اخلاقی که تاکنون صادر شده است و بسیاری از حکیمان مشرق زمین و پارهای از اولیای دین به آن اشاره داشتهاند و پس از آن در آرای فیلسوفان غربی هم به میان آمده است، این است که :« هر آنچه بر خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند». این حکم را هم کنفسیوس حکیم چینی و هم امام علی ( وبه گفته برخی از روایات دیگر امام حسن ) از اولیای دین و در غرب هم که فیلسوف روشنگری امانوئل کانت به آن اشاره داشتهاند. اما مهمترین نکتهای که کانت به آن اشاره داشته است و به نظر میرسد که بسیار حائز اهمیت باشد این است که داوری اخلاقی در زمانی میتواند صورت پذیرد که فعل انسان در فضای آزاد صورت گرفته باشد و از روی اختیار کامل انسان باشد؛ در این زمان است که میتوان به داوری اخلاقی نشست، در غیر این صورت زمانی که شما در یک فضای دیکتاتوری زندگی میکنید و به غیر از یک انتخاب و یا انتخابهای محدود امکان دیگر نداشته باشید، نمیتوانید فردی را به خاطر رفتارش در چنین شرایط مورد مؤاخذه و داوری قرار دهید. بنابراین تا زمانی که انسان، آزاد و دارای اختیار نباشد، داوری اخلاقی در مورد اعمال وی بلاموضوع است. یکی دیگر از مهمترین کارهای کانت آن است که برای داوری اخلاقی مرجع بیرونی را حذف کرد و آن را به وجدان آزاد انسان ارجاع داده است که هیچگاه نمیتوان از آن گریخت وهمچنین معیاری را که با آن بتوان رفتاری را اخلاقی دانست به این گونه بیان میکرد، رفتاری را میتوان اخلاقی بر شمرد که بتوان آن را تعمیم داد.
اما نکته دیگری که در اخلاق و فلسفه اخلاق مطرح است، این است که آیا وظیفهی فیلسوف اخلاق تشریح وضعیتهای اخلاقی است یا صدور احکام اخلاقی؟ برای وضوح بهتر این مورد، مثالی که آیزایا برلین در گفت و گویی با برایان مگی در کتاب مردان اندیشه ذکر میکند، بسیار راهگشا است.
او میگوید: در یک زمان واحد یک کودک و یک دانشمند بزرگ که برای جامعه بشری بسیار مفید بوده است، در یک بیمارستان بستری میشوند و هر دو نیز از بیماری نارسایی کلیه رنج میبرند و در این بیمارستان تنها یک دستگاه برای بهبود این بیماران وجود دارد و تنها یک نفر میتواند از این دستگاه استفاده کند. آیا در این موقعیت اولویت با آن دانشمند است یا با آن کودک؟ گرچه دانشمند بسیار منشأ اثر بوده است، ولی چه ضمانتی دارد که کودک نیز در آینده به این مرتبه نرسد؟ اینجا باید چگونه رفتار کرد؟ در این میان آیا وظیفه فیلسوف این است که به مانند یک معلم اخلاق حکم صادر کند که باید این دستگاه را به دانشمند یا کودک اختصاص داد یا این که اگر به دانشمند اختصاص دهیم، این شرایط پیش خواهد آمد و اگر به کودک، شرایط دیگری رخ مینماید؟
در این محمل مناقشه، فیلسوفان تحلیلی قائل به آن هستند که وظیفه فیلسوف آن است که شرایط را توصیف کند و نه اینکه حکمی صادر کند و نکته دیگری که تحلیلی مشربان به آن قائل هستند این است که نمیتوان از هستها، بایدها را نتیجه گرفت؛ یعنی نمیتوان از رخدادهایی که پیرامون ما رخ میدهد، نتایج مشخص و قطعی استخراج کرد.
تا این قسمت به صورت خیلی کوتاه و البته ناقص به چند نکتهای که محل مناقشه در میان فیلسوفان است اشاره کردم، اما در این بخش میخواهم به پرسشی که خودم به آن بسیار فکر کردهام و تا کنون به نتیجه هم نرسیدهام بپردازم، البته با ذکر یک مثال.
به نظر میرسد تنها حکمی که تا حدودی بشود به آن تکیه کرد و سنجهای باشد برای داوری رفتارهای روزانه، خود همان حکم کانت است که: «هر چه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند». اما سؤال اینجا است اگر فردی با شما طوری رفتار کند که شما نمیپسندی و نمیدانی که آیا فرد مقابل با آن رفتار مشکل دارد یا آن را میپسندد، چگونه باید رفتار کرد؟ در این مثال حتی فرض را بر این بگیریم که شخص مقابل آن رفتار را میپسندد و مشکلی با آن ندارد ولی شما آن رفتار را نمیپسندید، آیا شما هم میبایست همان رفتار را در مقابلش انجام دهید یا خیر؟
در این موقعیت اخلاقی چگونه باید رفتار کرد؟ اگر آنگونه که شخص با شما رفتار کرده است با او رفتار کنید، آن حکم اخلاقی را نقض کردهاید و اگر با این توجیه که با همان شخص میتوان این رفتار را داشت، با وی رفتار کنید، این حکم اخلاقی از یک حکم عام خارج شده و استثنا پذیر میشود و هر وقت به استثناها برسیم کارهای دشوار و داوریهای گوناگون آغاز میشود. پس در اینجا چگونه باید رفتار نمود؟



