دوست داشتش تو رو كشتت، زنده نكرد...

به: تقيِ امامي- روحش شاد-

ياد تو افتاده بودم مطلب رهبر را كه خواندم. بهمن 82 بود با هم رفتيم دانشكده ما. بهشت خاكستري را برايت خريده بودم. حاشيه‌هايم بر حدس‌ها و ابطال‌هاي پوپر را خواندي و كمي راجع به آن‌ها حرف زديم. بعد هم رفتيم پيش دكتر وارث و راجع به مديريت اسلامي حرف زدي... مي‌خواستيم بريم انجمن حكمت و فلسفه پيش آقاي شاهجويي. يادش بخير در راه راننده گوگوش گذاشته بود و تو نمي‌توانستي تحمل كني و سر 16 آذر پياده‌ شدي و بقيه راه را پياده رفتيم. يادت مي‌آيد راننده كدام آهنگِ گوگوش را گذاشته بود؟
"دوست داشتم/ دوسم داشتي/ منو كشتي/ دوباره زنده كردي"
يادت مي‌آيد همان موقع به تو گفتم اين ترجمه آن حديث است كه:"من طلبني وجدني و من وجدني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و انا ديته"
آن طرف كه هستي بگو ببينم خدايي من آن روز درست مي‌گفتم يا تو كه مي‌گفتي:" با گوش دادن به اين‌ها آدم نمي‌تواند حكيم شود، ببين آقاي جوادي آملي چه گفته از رياضت‌هاي شاگردان ملاصدرا..."
آن طرف راننده تاكسي‌ها چه گوش مي‌كنند؟ تقي جان! به خاطر آن روز كه مواخذه‌ات نكردند كه چرا زودتر پياده نشدي؟ صداي زن آن ور حلال است؟
وقتي كه دلم مي‌گيرد و تو نيستي كه زنگ بزنم خانه تان و برادرت گوشي را بردارد و بگويد: گوشي و تو بعد از 5 دقيقه گوشي را برداري و سلام و عليكي و خبري از بچه ها و از درس من بگيري كه كدام كلاس ها را رفته ام و كدام ها را نه؟ و بگويي فلان مقاله در فلان مجله را برايت كپي كردم و بگويي با وارث قرار بگذار تا طرح تاسيسيت را در مديريت مطالعه كند و به استعداد و پشت كارت آفرين بگويد و آنگاه از مطالعاتم بپرسي و راهنمايي‌ام كني و به درد دلهايم گوش كني و مانند برادر بزرگتر در كنارم باشي و ياري‌ام دهي نمي‌دانم چه كنم.اگر چه وقتي بودي هم من به حرفت گوش نمي‌كردم.ولي حرف زدن با تو مرا آرام مي‌كرد و البته مادرم را شاكي كه تو هفته‌اي 5 ساعت با تقي حرف مي‌زني!

***

دريدا مي‌گفت: يک نفر، شما يا من، گامي به پيش مي گذارد و مي گويد: من بالاخره مي خواهم زندگي کردن را بياموزم.
آموختن زندگي" به مفهوم رسيده و پخته شدن وهمچنين تربيت کردن است. به عبارت ديگر ، مورد خطاب قرار دادن ِ ديگري است تا به او بگوييم: " زيستن را به تو خواهم آموخت" و اين جمله گاه داراي لحني تهديد آميز است، يعني " ترا تربيت مي کنم، ترا مي سازم". سپس،ابهام اين جمله برايم اهميت بيشتري پيدا مي کند و اين حالت ِ" آه کشيدن"، مبدل به پرسشي دشوار مي شود: زيستن، آيا قابل آموزش است؟ آيا مي توان آن را تدريس کرد؟ آن را مي توان به واسطه ي اصول اخلاقي آموخت يا آن که ياد گيري ِ نحوه ي بهينه ي پذيرش زندگي و تاييد آن، به واسطه ي تجربه يا آزمايش به دست مي آيد؟ در تمامي کتاب سايه ي اين نگراني از ميراث و مرگ به چشم مي خورد. امري که والدين و فرزندان را نيز به شدت بر مي انگيزاند: تو، سرانجام در چه زماني احساس مسئوليت خواهي کرد؟ چگونه پاسخگوي زندگي و نام خود خواهي شد؟
و اما من! روراست بايد بگويم که نه! هرگز زيستن را نياموخته ام! يعني، اصلاً! يادگيري زندگي به مفهوم ياد گرفتن مرگ است. اين که مرگ مطلق را پذيرا شويم ( بي رستگاري، رهايي و رستاخيز)، چه براي خودمان چه در مورد ديگران. از زمان افلاطون تا به امروز حکم فلسفه چيزي جز اين نيست: فلسفه بافتن و بدان پرداختن يعني آموختن مرگ.
نه مرگ را مي‌توان انتزاعي انديشيد و نه زندگي را. هر دو به نحوي در هم پيچيده‌اند كه حتي انتزاعِ اين دو را در ذهن هم نا ممكن مي‌كند. مي‌توان گفت سخن گفتن از مرگ، سخن از چگونه زيستن است و سخنِ زندگي از چگونه مردن. روبرو شدن با مرگ آخرين و مهمترين تجربه‌ي زندگيِ آدم است. مرگ در زندگي است. مرگ خودِ زندگي است.
زيستن يعني تقلا با مرگ. زندگي جشني است برايِ مرگ شايد هم مرگ جشني است براي زندگي. آن‌ها كه اراده به قدرتشان را رنگِ ديني مي‌زنند مي‌گويند: زندگي ارزشِ زيستن ندارد. زندگي را برايِ ما بگذاريد و خود مهياي مردن شويد. دروغ مي‌گويند. زندگي يعني ستيز با آن‌چه ميلِ مردن دارد. اين ستيز البته به انكار مرگ يا تقلا با مرگ بر نمي‌گردد. براي من در سنينِ پيري مرگ بسيار زندگي تر است تا از نزدِ اين طبيب به دنبالِ آن طبيب رفتنِ و طلبِ اكسيرِ جاوداني كردن. بايد آن‌گونه زندگي كرد كه گويي مرگي در پي نيست. و آن گونه مرد كه گويي زندگي‌اي نه قبل و نه بعد از آن نبوده است.
يادم باشد
تن
يادم باشد
تب
يادم باشد
آغوش
يادم باشد
شكنجه در آغوش
يادم باشد
سرما در آتش
يادم باشد
بهانه
يادم باشد
ترانه
يادم باشد
غزل
يادم باشد
غزال
يادم باشد
گلوله
يادم باشد
گلو
يادم باشد
خنجر
يادم باشد
نسيم
يادم باشد
طوفان
يادم باشد
كودك
يادم باشد
شيون
يادم باشد
مرگ
يادم باشد
يادم نرود
مرگ
يادم
مرگ
يادم
ياد
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.