وجود در هفت اپیزود

سر امتحان، استاد یک صندلی روی میز گذاشته و گفته بود یک‌ساعت وقت دارید ثابت کنید این صندلی وجود ندارد. آقای واو روی ورقه‌اش فقط یک جمله نوشت و تحویل داد «کدام صندلی؟»

آقای جیم نگاهی به یادداشتی که نوشته بود انداخت و فکر کرد وجود این یادداشت مدیون وی است و این بسیار غرورانگیز است. منتها این مسأله برای آقای جیم کمی گران تمام شد چون دید این نتیجه را از علیت گرفته است و با این وضع نمی‌شود ملحد باقی ماند و یا نمی‌شود نتیجه اول را گرفت، چون غرور برای آقای جیم جالب‌تر بود ایمان آورد.

استیک با سس فلفل شام محبوب آقای دال است، به خصوص وقتی در کنارش کمی هم قارچ سرخ‌شده باشد. آقای دال وقتی از پشت میز شام بلند می‌شد دید استیک دیگر وجود ندارد. آقای دال مانند آقای جیم به بیراهه نرفت و چون کمی هم از تناسخ خوشش می‌آمد گفت شکل وجودی استیک کمی عوض شده است ولی از بین نرفته است. آقای دال متوجه شد با این حساب خودش وجود ندارد چون خودش ترکیبی است از وجودهای تغییر شکل داده و قاعدتاً در نهایت از یک منبع. این بد بود.

سیگار آقای ضاد از وسط شکسته است و آقای ضاد باید سیگار دیگری بخرد. آقای ضاد فکر می‌کند در این شکی نیست در جیبش سیگاری وجود دارد ولی ماهیت این وجود کمی بعد عوض خواهد شد بدون آنکه در وجود سیگار در جیب تغییری حاصل شود. پس شاید وجود یک سیگار دلیلی بر یگانگی آن نباشد و از دید جیب آقای ضاد تمام سیگارهای جهان یک وجود هستند.

آقای غین چند کتاب در مورد وجود داشتن نوشته است. در این کتاب‌ها هر برهانی برای وجود هر چه که پیدا کرده، جمع کرده است. آقای نون نیز چند کتاب در مورد وجود نداشتن نوشته است و تمامی براهین آقای غین را رد کرده است. آقایان غین و نون هر وقت بیکار می‌شوند می‌روند دفتر یکی‌شان بحث می‌کنند و با ایده‌های جدید از هم جدا می‌شوند و با کمک آن‌ها کتاب‌های جدیدشان را می‌نویسند. وجود کتاب‌های آقایان غیم و نون به یکدیگر وابسته است، و یا وجود نداشتن‌شان، بسته به اینکه حق با کدام باشد.

آقای لام چندان علاقه‌ای به بحث در باب موارد خاصی ندارد. ایشان سر کلاس فرمودند بعضی مسایل سنگ بنای ساختار اندیشه هستند و نیازی ندارند ثابت شوند. ایشان با خونسردی اضافه کردند ما وجود داریم چون باید وجود داشته باشیم و این یک سنگ بنا است. ایشان دانشجویی را که پرسیده بود آیا بع‌بع کردن گوسفند هم یک سنگ بناست؟ از کلاس اخراج کردند.

آقای الف از خواب بیدار شد و رفت تا داستانی را که در خواب به ذهنش رسیده بود بنویسد. داستان در مورد آقای ب بود که از خواب بیدار شده بود تا خطوط اصلی داستانی را یادداشت کند. داستان آقای ب در مورد آقایی به نام الف بود که از خواب بیدار شده بود که داستانی بنویسد در مورد آقای ب ولی پشیمان شده بود و دست‌نوشته‌ها را سوزانده بود.
نظرات ارسال شده
محبوبه .ميم در 15 مهر 1386
آقای پیکوفسکی عزیز
خوشحالم که می شنوم کسی می گوید دل مشغولی اش ادبیات ست نمی دانم چرا ولی این موضوع همیشه نوعی شادی را در من سبب می شود.
باز هم سراغ از نوشته هایتان خواهم گرفت
تا بعد

email | website