ترديد در تناقضِ ايمان و ترديد

در اين کوتاه نوشته (که اينک درازنوشته شده است)، بيش از هر چيز، برآن‌ام که نقش ترديد، در باور و دل‌مشغوليِ يک ايمان‌دار را، در دوره‌ي قديم و جديد قياس نمايم و اثر آن را بر زندگي هر يک مرور کنم. اين نوشته از نوشته‌هاي علمي و مرسوم، فاصله‌ دارد.

ترديد را معادل بي‌يقيني در اعتماد به ديگران (سوء ظن)، در انجام يک عمل، درگرفتن يک تصميم يا در داشتن يک اعتقاد (شک) تعريف کرده‌اند؛[1] البته اگر آن را معادل doubt در انگليسي يا «دودلي» در فارسي در نظر بگيريم. آنچنانکه مک‌گرگور نشان داده در ريشه‌ي اين واژه‌ در زبان‌هاي مختلف، بارزترين چيزي که مي‌توان يافت، دوئيت و دوتايي بودن جهت‌هايي است که در مسير پيش رو نمايان مي‌گردد. [2] بدين معنا، هميشه در جايي ترديد به‌وجود مي‌آيد، که در ميان دو راه پيش رو (در رفتار، تصميم، اعتماد يا تفکر)، به آساني نتوانيم، يکي را بر ديگري ترجيح دهيم. ترديد و مردد بودن (يا همان دودلي) از اين حيث، اين موقعيت را به‌تر از واژه‌ي شک، در ذهن ما مي‌نماياند.


بي‌ترديد يکي از مهم‌ترين عناصر سازنده‌ي دنياي امروز ما و پيش‌برنده‌ي آن ترديد در باورهاي کهن بوده است. مدرنيته در همه‌ي مباني انديشگي آن با ترديدهايي اساسي در روش‌هاي پيشين ، آغاز گرديده است. شک دکارت در اساس مبنايي فلسفه (شروع از انسان)[3]، شک گاليله در طرح مسئله‌ي جاذبه (بررسي چگونگي به جاي چرايي)، تشکيک در نظام کليسايي و نقش سنت در ايمان مسيحي، توسط مارتين لوتر، کالون، تسوينکلي (رهبران جنبش پروتستان)، طرح جديدي از فلسفه‌ي سياسي از سوي ماکياولي، ترديد کوپرنيک، رمانتيسم در ادبيات و ديگر روندهايي که در عرصه‌هاي گونه‌گون، نظام پيشين را واژگون ساخت، همگي بر همين اساس شکل گرفتند. جز اين‌ها و پيش‌تر از آن، تفکر انتقادي سقراطي نيز، که شايد بتوان آن را راهگشاترين مشي تفکر در طول تاريخ بشري دانست، هم از اساس مبتني بر ترديد در صحّت پيش‌فرض‌هاي ذهني و نشان دادن ابهامات دروني آن‌ها بوده است. شايد پُرنادرست نباشد اگر بگوييم، اساساً علم، حکمت و فلسفه در دامن ترديد زاده و پرورده شده است.
جز اين نيز در زندگي عمومي انسان، ترديد، يکي از مهم‌ترين و تعيين‌کننده‌ترين حالات رواني است، تا حدي که شايد بتوان گفت، بدون برخورداري از عنصر ترديد زندگي بشري، يک زندگي بي‌روح و کامپيوتروار[4] مي‌بود و هيچ اثري از هوشمندي، خِرَد و انسانيت در خود نداشت. اما گاهي شک و ترديد مرتباً و بدون خواست و تلاش دروني براي آگاهي، موجب مي‌شود، در عمل ثبات ذهني فرد خدشه‌دار گرديده و اثرات زيانباري در زندگي او پديد مي‌آورد. اين نوع ترديد، که هراس را بر زندگي حاکم مي‌سازد، زيرمجموعه‌اي از حالات ترس قلمداد مي‌شود و از لحاظ رواني خطر آفرين است.


1) انسان قديم، انسان جديد
به جز آن شک هراس‌گونه، در فرهنگ‌هاي ديني نوعي ديگر از ترديد، که مي‌توان آن را، ترديد در مقصود يا شک در عقايد مبنايي ناميد، نيز تقبيح شده است و حتا در بعضي آئين‌ها، اعمالي براي رفع چنين نوع ترديدي از قلب و جان آدمي پيش‌بيني شده است. شايد از اين جهت است که غالب اديان و مذاهب به کل، شک را گمراه‌کننده و مخرّب قلمدادنموده و شکاکيت را کفرآميز دانسته‌اند.
مفهوم کفر در برابر ايمان، به معناي ترديد انفسي در مواردي است، که ايمان به آن‌ها لازمه‌ي التزام و اعتقاد به دين شمرده مي‌شود. و چنانکه مي‌دانيم، سزاي کفر در بخش عمده‌اي از تاريخ اديان، مرگ بوده است.
چنين رويکردي به ترديد، در جوامع سنتي نمي‌توانست بحراني ايجاد نمايد و يا موجبات ناکامي را فراهم آورد. امّا در دوران جديد زندگي ملازم است با ترديد در اعمال گذشته، در انديشه‌هاي گذشته، در تصميمات گذشته و شيوه‌هاي رفتاري‌اي که از اين پيش‌تر درست پنداشته مي‌شده‌اند. چنانکه آرش موسوي نيز به خوبي بيان مي‌دارد[5]، مي‌توان گفت: «زندگي در شرايط مدرن يک زندگي پويا است که در هر لحظه مسائل جديدي را در برابر موجود انساني قرار مي‌دهد. سناريوها و راه حل‌هاي ثابت در چنين شرايطي به‌کار نمي‌آيند. انسان مدرن براي حل اين مسائلِ متغير و متنوع، نياز به بالغي بسيار نيرومند دارد و البته نياز دارد که در مقابل راه حل‌هاي ثابت و مقدس به‌ راحتي قيام کند و آن‌ها را مثل آب خوردن کنار بگذارد.» در حالي‌که «زندگي در جامعه‌ي سنّتي يک پروسه‌ي تکرار شونده و راکد است. مسائل اين زندگي يک‌بار و براي هميشه حل شده‌اند و راه حل‌ها از طريق يک فرآيند پاداش و تنبيه در دوران رشد کودک در شخصيت او کاشته مي‌شوند و تا آخر عمر او براي تمام وضعيت‌ها و همه‌ي مسائل پاسخگو هستند.»
فعلاً اين مقدمه‌ي نخست را (که به نظر نيمه‌تمام مي‌رسد) رها ساخته و به مقدمه‌ي دوم مي‌پردازم و پس از آن، از هر دوي اين‌ها، آنچه را مي‌خواهم نتيجه بگيرم، نتيجه مي‌گيرم.

2) ايمان و عقيده
در فرهنگ ديني مدت‌هاي مديدي ايمان و اعتقاد يکسان قلمداد مي‌شده‌اند. عقيده‌ي غالب بر اين بوده است که هر چه يقين بر درستي يک واقعه‌ي تاريخي يا يک رويداد فراتاريخي بيش‌تر گردد، ايمان به آن نيز افزايش مي‌يابد. به همين خاطر مدافعان دين همواره کوشيده‌اند، تا با اقامه‌ي دلايلي قوي بر مدعاهاي تاريخي (يا فراتاريخي)‌اي که به زعم آن‌ها، شالوده‌ي دين بر آن‌ها استوار بوده، ايمان خود و ديگر ايمانداران را بدان عقيده تحکيم نموده و ترديدهايي که در مورد آن وجود دارد را بزدايند. آنچه مثلاً در ميان ما با نام "رفع شبهات از جامعه‌ي مسلمين" شناخته مي‌شود. بدين سان هماره ترديد و شک به مثابه‌ي دشمني براي ايمان، از دسترس مؤمنان دور نگاه داشته مي‌شده است. گر چه مواردي در عدول از اين آداب و ترتيب مي‌توان جست، اما بايد گفت که هيچ ديني ايمانداران خود را بدان ترغيب و تشويق نمي‌کند. ممکن است آن را جايز و بي‌اشکال بخوانند و روي دادن آن را معتبر دانند، اما حتا اين نيز در صورتي پذيرفته مي‌شود، که شک ورزي‌اي مقدم بر وصول به يقين باشد. [6]


حتا اگر ايمان مترادف اعتقاد قلمداد نشود، آنگاه که درباره‌ي آن صحبت مي‌شود، هماره در کنار ايمان، اعتقادي نيز مطرح مي‌گردد، که متعلَّق ايمان واقع مي‌شود. ايمان هيچ‌گاه از يک احساس يا حالت دروني، که در مواجهه با يک اعتقاد، ابراز مي‌شود، پاي‌اش فراتر نمي‌رود.
کرکگارد که در مقالات خود به طور پراکنده‌ به موضوع شک و ايمان پرداخته است، در «انفسي بودن حقيقت است[7]» مي‌کوشد نشان دهد، که استدلالات آفاقي هيچ اثري در تحکيم بيش‌تر، قوت يا وسعت، اين حالت دروني در انسان نخواهد داشت. او به وضوح، آن باور پيشين را که درصدد است، با استدلال و برهان، ايمان و اعتقاد به يک عقيده را بيش‌تر و قوت‌مندتر کند، رد مي‌کند و آن را بي‌پايه و نادرست مي‌شمارد. ايمان از درون برمي‌آيد و امري انفسي است. و اين انفسي بودن ايمان، حقيقتي انکارناپذير است. استدلال آفاقي هرگز نمي‌تواند در کانون توجه ايماني قرار گيرد و مبنايي براي آن گردد. از استدلال آفاقي او در ردِّ "استدلال آفاقي در ايمان انفسي"، که بيش از آنچه در بادي امر مي‌نمايد، قوي و منطق‌مند است، مي‌توان نتيجه‌هاي اضافه‌تري نيز گرفت.


3) از ميان ابلهان[8]
داستان ابراهيم و اسماعيل، يا (در ديد آيين‌هاي پسران اسحاق) ابراهيم و اسحاق[9]، را بسيار شنيده‌ايم. بيش از هر چيز، مسئله‌ي بااهميت و قابل توجه آن، اين است که ابراهيم، يک لحظه نيز، در انجام عمل گزافي، که در خواب بر عهده‌ي او قرار گرفته، ترديد نمي‌کند. شايد کردار او از نظر ما ديوانه‌وار، جنون‌آميز، خالي از عاطفه و دور از انسانيت قلمداد شود، اما ابراهيم در اين رفتار خود، شورمندي بي‌حد و حصر خويش را به منصه‌ي ظهور مي‌رساند. شورمندي‌اي که به هيچ برهاني براي پذيرفتن نياز ندارد. او همه چيز خود را در ستايش معشوق قرارداده و حاضر است، از براي آن، بي آنکه هيچ از آشنا کردن بداند، خويش را به بي‌کرانه‌ترين درياها افکند. آيا اين ارادت ايماني در زمانه‌ي ما امکان‌پذير نيست؟
او مي‌تواند ترديد کند و به مدد ترديد، خويش را از اين مهلکه خلاص سازد و تلاطم‌ها را به خاک بسپارد. اما بدان دست نمي‌يازد، و سراپاي خويش را در دامن محبوب، غرقه مي‌سازد. اين نيز ترديدي است، که البته نام‌اش را ايمان مي‌نهيم. ترديدي در همه‌ي آن بي‌اعتمادي‌هايي که به غيب و ملکوت روا داشته شده است. ترديدي در برابر سکوت‌هايي که همراه با سخن خود هيچ حرفي را از آنچه بايد گفته شوند، باقي نمي‌گذارند و هيچ زبان گوينده‌اي را پايدار و برقرار نمي‌خواهند. ترديدي در برابر همه‌ي افول‌هايي که استعلا را نشدني و دست‌نيافتني‌اي محال مي‌دانند و تأکيدي شديد بر درستي بي‌واسطه‌ي ادعاي خويش دارند. ترديدي در آنچه ادعا مي‌کند، آن دنيايي و والاست و چيزي جز تصويري ناچيز و بي‌مقدار از دنياي دست‌نيافته نيست. ترديدي در عدم وجود آن پديده‌ي متعالي که هر خواسته‌اي جز خود را، در نظر خواستار دون و خوار مي‌نمايد. ترديد در بي‌حرمتي به آنچه به آدمي نموده مي‌شود و از او خواسته مي‌گردد و او با بي‌اعتنايي آن را به منزله‌ي آشفتگي‌اي بي سر و سامان به کناري مي دهد. ترديدي در غيرقابل حصول‌بودنِ شورمندي‌اي که بتواند، وجود را در آستانِ خود آورد و به همگيِ آن وحدت، دست يازد. او بيش از آنکه ترديد را از خود دور نمايد، دست به دامن ترديد مي‌يازد و از آن، در باورِ مقصودِ شورمندي‌ خود، مدد مي‌جويد.
شايد چنين ترديدي بلاهت را مي‌طلبد. ناديده‌گرفتن همه‌ي آنچه در باور انسان‌ها از خدا، جهان پس از مرگ، نظام نيکي و بدي، جايگاه انساني و منزلت خدايي، جن و ملک در طول قرن‌ها بر جاي مانده است و باور به کليت اين مفاهيم، در حاليکه بي‌هيچ عقيده‌اي و بدون اينکه به دنبال پُر کردن اين مفاهيم، از معرفت‌هاي پيچيده باشد؛ همان مفاهيم ساده و بي‌شکل را به ايماني شورمند، و دغدغه‌اي دروني، پيوند زدن، ابلهانه مي‌نمايد و به سادگي به دنبال ديدار آن‌ها در جايي که هنوز هيچ پيش‌دستوري شکل‌نگرفته، بودن.


در نهايت آنچه مي‌خواهم بگويم اين است که، استعلا، ترديد آفرين و ترديد افکن است و به خلاف آنچه پنداشته مي‌شود، بر صخره‌ي اعتقاد و اطمينان پديدآمدني نيست. ديگر اينکه، تعاليم آفاقي ديني مطلقاً راهي به تعالي و وجهي از تعالي‌خواهي در خويش ندارند، بلکه تنها از توهم زاده گرديده‌اند. به همين دليل در پي القاي ترديدناپذيري خويشند و از هر گونه شک و ترديد در پندار به تيغ و دار استقبال مي‌کنند، آنگونه که عقل نو نيز چنين مي‌کند، هر چند، ديگر نه بدان شکل قديمي. ايمان در سايه‌ي ترديد در اين توهمات و آن خرافات، چون هديه‌اي به عالَم انفسي عرضه مي‌شود و از آغاز تا پايان تصوير خويش را در نقش‌هايي انفسي تکميل مي‌نمايد، اما در نهايت آنچه بر وقوع ظهور مي‌کند، يکسره تجربه‌اي ديگرگونه است. تعالي خود، خود را مي‌شناسد و مي‌شناساند.

ترديد کن در آنکه استارگان افروخته‌اند؛
ترديد کن در اينکه خورشيد باز مي‌رود؛
ترديد کن، که شايد راستي دروغ‌زن باشد؛
امّا هرگز در عشق من ترديد مکن. [10]




[1] http://www.wikipedia.org/doubt
[2] GEDDES MACGREGOR, "DOUBT AND BELIEF ", Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade: EDITOR IN CHIEF, Vol.4, CD-Rom, pp.424~430. http://www.manaviat.persiangig.com/document/doubt%20and%20belieft.pdf
ترجمه‌ي اين مقاله در کتاب فرهنگ و دين؛ زير نظر بهاءالدين خرمشاهي؛ تهران؛ طرح نو؛ 1374؛ صفحه‌ي 104 تا 123 ، به ترجمه‌ي خود دکتر خرمشاهي يافت مي‌شود. در مورد آن فقط مي‌توان گفت، کاش ترجمه‌اي در حد واندازه‌ي نام دکتر خرمشاهي بود. (شاخص بزرگ آن ترجمه‌ي belief به سه واژه‌ي مختلف در سرتاسر متن است "ايمان"، "شک" و "عقيده" ،که هر آدم عاقلي را گيج مي‌کند. از اينکه در ويرايش دوم اصلاح شده است يا نه، يا اصلاً ويرايش دومي دارد يا نه، خبر ندارم.)
[3] براي بررسي بيش‌تر اين مسئله مي‌توان به "گفتار در روش" دکارت و خصوصاً فصل سوم آن مراجعه کرد.
[4] به جاي استفاده از واژه‌ي "کامپيوتروار"، به‌تر است از واژه‌ي "الگوريتميک" استفاده کنيم. چنانکه دانشمندان هوش مصنوعي نشان داده‌اند، کامپيوترها قادر به بروز اعمالي هستند که از نظر ما هوشمندانه و يا به عبارتي همراه با ترديد در عملکردهاي پيشين است.
[5] http://www.uglyduckling.debsh.com/archives/2006/07/post_34.html
[6] اين نوشته‌ام را با توجه به حديثي از امام صادق ع مي‌گويم، که آية‌الله طالقاني در يکي از سخنراني‌هاي خود بدان استناد نموده است (به احتمال زياد سخنراني در بزرگداشت دکتر شريعتي). حديث اين بوده که در برابر مؤمني که از "شک خود در وجود خدا" سرافکنده به نزد حضرت آمده بود، ايشان "آن را ابتداي يقين" مي‌داند و بر درستي اين روند تأکيد مي‌ورزد.
[7] سورن کرکگارد، "انفسي بودن حقيقت است"، ترجمه‌ي مصطفا ملکيان، سيري در سپهر جان، تهران، نگاه معاصر، 1381، صفحه‌ي 19تا48. (من به اصل انگليسي مقاله دسترسي نداشته‌ام) http://manaviat.blogfa.com/post-78.aspx
[8] حديثي معروف از پيامبر گرامي اسلام وجود دارد، که در آن "اکثريت اهل بهشت، از ميان اَبلَهان" دانسته شده است. به من گفته‌اند که مولوي حکايتي در اين زمينه دارد، اما من آن را جست‌وجو نکرده‌ام.
[9] سورن کرکگارد، "ترس و لرز"، ترجمه‌ي سيد محسن فاطمي، انتشارات حوزه‌ي هنري، چاپ اول، 1373. استناد من البته به گزيده‌اي از آن است که در وبلاگ "آب و آيينه" آمده است:http://dastanpour.blogsky.com/?PostID=21
[10] اين نوشته را از اينجا کِش رفته‌ام:
Michael J. Quinn, "Parallel Computing (Theory and Practice)", second edition, McGRAW-HILL, 1994, At first of the book.
که خود او از نمايشنامه‌ي «هملت» آن را گزيده است. عبارت انگليسي آن چنين است:
Doubt thou the stars are fire;
Doubt that the sun doth move;
Doubt truth to be a lier;
But never doubt I love.
Hamlet, Act II
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.