هزارتو

این شماره آخر هزارتو بود. هزارتو تمام شد. وقتی بیرونی جایی تعطیل شود تکلیف اندرونی که روشن است.

اواخر کار

یقیناً این سؤال پیش آمده است پس هزارتوی «ابله» کجا ماند و اصلاً چرا این همه طول کشید هزارتوی جدید. حقیقتش قرار نیست هزارتوی ابله و بعد از آن هزارتوی ذهن منتشر شود. شماره‏ی بعدی هزارتو شماره‏ آخرش خواهد بود و موضوعش قرار است «هزارتو» باشد. دلیل این تعطیلی و غیره در خود آن هزارتو نوشته خواهد شد. یکی نیست بگوید خیلی خبر می‏دادید در این اندرونی، حالا هم که یکبار اطلاع‏رسانی غیر بیات داشتید، خبرتان خبر تعطیلی بود.

چاپ هزارتوها

شما که خودتان در جریان هستید، هیچ‌چیز کاغذ نمی‌شود. یعنی دست بگیری و ورق بزنی و حظ ببری. این نامه‌بر برقی و صفحه شیشه‌ای و این‌ حرف‌ها کار راه نمی‌اندازد. یک موقعی گفتند آقا فید لازم است و این حرف‌ها گفتیم چشم، راهش انداختیم بدون آخرش هم بر ما معلوم شود بالاخره به چه دردی می‌خورد. مترصد یک بهانه بودیم دق دلی خالی کنیم، بهانه‌اش شد یک چند نامه که چرا نمی‌شود این مجله را چاپ کرد. خلاصه عوض تمام پیشرفت‌های تکنولوژی را با عقب‌گرد به سنت درآوردیم. هزارتو الان نسخه چاپی دارد، البته چاپش با خودتان است. همین بالا لای آن منوی سبز پیدایش می‌شود کرد.

خدا

جان‌به‌جان‌اش کنید باز هم در می‌آید این هزارتو. هزارتوی خدا منتشر شده است. دیگر زیاد سخت نمی‌گیریم که اواخر ماه باید دربیاید و حالا قل خورده تا اواسط ماه بعدی رفته است و اصلاً بازه را باز کرده و آبرو برده. به خیال خودش این شماره پر و پیمان منتشر شده است، تا نظر خوانندگانش چه باشد.

قمار

شایع شده است یک هفته پیش هزارتوی قمار منتشر شد. البته این شایعات است و حضرات حتی باوجود اینکه یحتمل درسردر هزارتو نوشته‌هایی در مورد قمار می‌بینید نباید باور کنید. حرف حرف اندرونی است و تا نگارنده نگوید منتشر شده سردر هیچ صلاحیتی ندارد. گذشته از این‌ها نظرات پای نوشته‌ی جناب سروش بامزه است. چند نفر انتظار دیالوگ دارند.

کلاس رقص

ای‌میل‌های وارده به هزارتو گه‌گاه موجبات انبساط خاطر نگارنده و باقی هزارتوئیان را به مدت یک سال فراهم می‌آورند. به ای‌میل زیر که بعد از انتشار هزارتوی رقص به دست‌مان رسید توجه بفرمایید:
سلام
با سپاس از مطالب خوبتان . میخواستم ببینم شما در ایران کلاس رقص می شناسید که بشه آموزش دید ؟
باز هم تشکر می کنم.

فید

اینکه هزارتو فیددار شده است واقعه مهمی باید باشد. دلیل اینکه تا امروز هزارتو فید نداشت شک در اهمیت ذاتی فید توسط نگارنده بود و خیال نفرمایید که الان هم قانع شده است ولی باز به علت خسته شدن از مقاومت در مقابل فیددوستان فید هزارتو ساخته و پرداخته شد. لیست‌شان اینجا خدمتتان است.

رای گیری هشتم

انتخابات دور هشتم هزارتو برگزار شد و من باب جلوگیری از اتلاف اذهان عمومی و طبعاً اوقات اذهان عمومی یکجا از کاندیداها تا نتایج اعلام می‌گردند. موضوعات پیشنهادی به شرح زیر بودند (هستند؟):

علیرضا امراللهی: مردم
امین: تنبلی: فراغت، خوش گذراندن يا حتی خوابیدن و «کار مفید» نکردن. با نگاهی به مقاله‌ی راسل: In Praise of Idleness (http://www.zpub.com/notes/idle.html) که شايد برای ما و فرهنگ آسان‌گير و بخشنده و قناعت‌گر ما نباشد که نزده می‌رقصيم.
لانگ شات: قمار: تعریفِ کلاسیکش این است که برسر موضوعی یا مقداری یا اتفاقی ، موضوعی یا مقداری یا اتفاقی را گرو بگذارید، یا از کف‌تان می‌رود، یا می‌برید. خلاصه اش می شود چیزی به اسم زندگی
نیما قاسمی: تخدیر: یادم میاد در یکی از جشنواره های تابستانی امیر کبیر شهریار وقفی پور یک سخنرانی داشت با موضوع "زیبایی شناسی تخدیر". متاسفانه من نتونستم در این جلسه شرکت کنم و بچه های انجمن اسلامی امیر کبیر هم بی معرفتی و بی مرامی پیشه کردند و نوار سخنرانی رو به دلایل امنیتی ندادند به من. این بماند. فقط خواستم بگم که برام عقده شد! اخیراً یک پروفسور روانشناسی در اسرائیل این ایده رو مطرح کرده که مکاشفه ی موسی که در تورات نقل شده احتملاً تحت تآثیر گیاهی مخدر که اسرائیلی ها در اون زمان می شناختند و از اون استفاده می کردند رخ داده. من موفق شدم متن اصلی مقاله ی این آقا رو پیدا کنم به همراه مقاله ای دیگه از همین آقا که انگار ضمیمه است. این روزها هم در حال مطالعه ی مقالات مشهور آلدوس هاکسلی در مورد اثرات تخدیری مسکالین و ال اس دی هستم. مقالات اون که اتفاقاً در مورد ارزش عرفانی و معنوی این قبیل تجربیات حاصل از روان گردان هاست زمانی حکم انجیل رو برای هیپی های هر دو عالم داشت! خلاصه اینکه فکر می کنم تا چند ماه آینده آمادگی لازم رو برای نوشتن مقاله ای خوب در این مورد برای هزارتو داشته باشم. دوستان دیگه هم می تونند جنبه های زیبایی شناختی، اجتماعی یا سیاسی پدیده ی تخدیر رو بررسی کنند
سیپنود ناجیان: گیاه: اول خواستم بگویم طبیعت، بعد دیدم شاید بهتر باشد جزئی‌تر نگاه کرد. اولین واحد طبیعت را سبزینه‌گی دیدم. عنوان ساده‌تر-اش می شود گیاه. شماره‌ی بهار هم که هست و طراوت و سبزی و طبیعت هم پیش رو است.
محمدحسین واقف: نقشه: طرحي كه به شما مي‌گويد چجوري كجا برويد.
سر هرمس مارانا: کورت ونه گوت: خب انگار این اولین بار است که یک آدم حقیقی می شود موضوع هزارتو. چه اشکالی دارد. دمِ عیدی یک تنوعی بدهیم. بعد هم که بعید می دانم آدم اهل ادبیات و قصه ای پیدا بشود که از آقای ونه گات نخوانده باشد. یک سالی هم از مرگ شان کم و بیش می گذرد و ثواب دارد یادی ازشان بکنیم. اصلن می دهیم این خانم آیدای پیاده رو هم که با روح آقای ونه گات یک نسبت دوری دارند، بردارند یک متن دسته اول برای هزارتوی ونه گات ترجمه کنند برای مان، از آن دنیا. ها؟
دالان دل: حجم: وجود یا عدم وجود/ جلوه‌ی بصری یا لمسی‌ست از چیزی برای این‌که به آغوش کشیده شود، دوست داشته شود یا حتی پرستیده شود. التماس چشم است و دست به عقل برای باور احساسی که هست و عطش دارد برای خاموش کردن آن پنج حس دیگر. فضایی را اشغال می‌کند که جز او این فضا صاحبی ندارد که زده شده باشد در سندش. این حجم می‌تواند من باشم، تو باشی، یک جعبه باشد که هفت دور می‌چرخند دورش یا یک چیزی درون آدم باشد. خلاصه‌اش یک چیز ملموس باشد برای دَرک.
میثم صدر: تقلید: پیروی کردن، کورکورانه یا کاملاً هوشیارانه. چیزی را عیناً به کار بردن یا شبیه ِ منطق ِ درونی ِ چیزی شدن. یا حتّا؛ مقلد / پیرو / مرجع تقلید و از این قبیل. یا هرچه در این حوالی.
سورا: ذهن: ذهن انسان دارای قابلیتهای فراوانی است که بر اساس مفهوم هزارتویی پیش می رود و موضوعات بیشماری را به عنوان دغدغه مطرح می کند که هر کدام از این طرحها خود بر اساس ساختار هزارتویی معناهایی جدیدی پیش می کشد. وهم و خیلی از موضوعات نیز می تواند یکی از هزار هزارتویی باشد که انسان را به دام خود می اندازد
یحیی بزرگمهر: خدا : میرزا یک بار پیشنهاد داده بود اما انگار همه خدافراموشی گرفته ایم. وانگهی این خدای ِ فراموش شده، از آنجا که بیکران است، ظرفیت ِ سخن گفتن از هر موضوعی را در بطن ِ خود دارد. گرچه با خدا قهر هستم اما ایمان دارم شماره ی ِ خدا، از بهترین هایِ هزارتو خواهد بود.
نیما دارابی: زن
آزموسیس: آیین‌های فردی: ریچوال‌هایی که برای خودمان ساخته‌ایم و انجام‌شان سودی به حال بشریت ندارد، ولی حس و حال بهتری به خودمان می‌دهند، از دید دیگران ممکن است احمقانه باشند یا غیر قابل توجیه، ولی ما بدون اینکه نیازی به توضیح ببینیم، انجام‌شان را لازم می‌دانیم، حتی یواشکی.
میرزا: ابله: اگر جرات کنیم روشنفکر را خلیفه خداوند روی زمین بدانیم ابله خلیفه ابلیس است. ابله ناخواسته با بلاهت و حماقت خود در مقابل هر پیشرفتی ایستاده است. نوشتن در مورد ابلهان که تقریبا تمام نوع بشر را در بر می گیرند کمی سخت ولی قابل تقدیر خواهد بود..
نگین: روح: روح اگر هم وجود نداشته باشد ما آن را اختراع می کنیم. مثلا در اشیا. در آن چه حسی از ما دارند. در خودمان که دوست داریم ادامه داشته باشیم. یا خود خدا
ساسان م. عاصی: عشق: بله، عشق! نیاز به تبلیغ خاصی ندارد؛ به خصوص وقتی شین‌اش با سوت تقویت‌شده‌ای از لای دندان‌ها بیرون بیاید چنان توی گوش زنگ می‌زند که آدم به دماغ‌اش چین می‌اندازد و یک‌جوری دست‌هایش را می‌کند توی جیب‌اش و دور می‌شود که انگار می‌خواهد بگوید «من؟ نه! من لب نزده‌ام... هیچ‌وقت! تحت هیچ شرایطی!». اما خب، این‌طور وقت‌ها بهتر است با انگشت کسی را نشان ندهیم تا حواس بقیه به او پرت شود؛ دست‌های خودمان هم تا آرنج رنگی است.
به‌هرحال از بی‌آبروترین و آبرومندترین کلماتی‌ست که زیاد توی ذهن بالا و پایین می‌پرد. تازه بستگی هم زیاد دارد؛ مثلاً به اینکه دست چه کسی بیافتد؛ مثلاً موقع نوشتن؛ مثلاً اینکه کجا مطرح شود (که بصرفد آدم اعتراف کند یا اینکه دماغ‌اش را بگیرد و اَه اَهِ جانانه‌ای سر بدهد).
مخلص کلام اینکه، خیلی بیشتر از مرگ پشت در خانه‌ی آدم‌ها می‌خوابد و به نسبت قد و قواره‌اش اندازه‌ی چندین جنگ تلفات داشته. از فرط دستمالی شدن باید اول حسابی شُست‌اش، بعد نگاه‌اش کرد... بعد ازینکه گوی برفی‌اش از تکان ایستاد، آن زیر میرها کلی نویسنده و فیلمساز و آهنگساز و بقال و قصاب و خیال‌پرداز را می‌شود دید که دست به چانه نشسته‌اند و آه‌های جان‌گداز سر می‌دهند... همین‌طور مجموعه‌ای از بی‌نظیرترین و ناب‌ترین و (شاید به همان اندازه یا بیشتر) نازل‌ترین آثار فکری خلق شده توسط همان‌ها.
قبلاً هم که درباره‌ی ملحقات‌اش در هزارتو به تفصیل نوشته شده.

رای‌گیری شروع و شد و تمام شد و چون مدتی قبل تصمیم گرفتیم رای‌گیری‌ها از سه ماهه بشوند شش ماهه موضوعات شش ماه آینده هزارتو طبق آرای هزارتوئیان به این ترتیب خواهد بود:
فروردین: آیین های فردی
اردیبهشت: قمار
خرداد: خدا
تیر: تنبلی
مرداد: ابله
شهریور: ذهن
البته شاید به دلیل برخی حوادث غیر مترقبه که خودشان بر نگارنده پوشیده هستند چه رسد به دلیل‌شان ممکن است یک تغییر جزیی در ترتیب موارد فوق پیش بیاید.

رقص و آیین‌های فردی

در افواه خبر بیات به خبری می‌گویند که بیات شده است. جدی جدی شما خبر دارید هزارتوی رقص یک ماه قبل منتشر شد و تازه بعد از آن هزارتوی آیین‌های فردی هم منتشر شد. درنتیجه قسمت اول خبر فوق بیات است و قسمت دوم اگر یک روز دیرتر منتشر بشود نیمه بیات محسوب می‌شود. به‌طور خلاصه صفحه اول هزارتوی رقص را امیرپویان شیوا پیشنهاد کرده بود و صفحه اول آیین‌های فردی از اکتشافات آزموسیس است. بقیه مجله که تکلیفش روشن است. در مورد داستان‌های صفحه‌ی آخر هم یکبار خیال خودم و شما را راحت کنم تا از چند شماره قبل تا اطلاع ثانوی بامداد دارد انتخاب‌شان می‌کند و بدین وسیله از طرف تمام ابنای بشر از ایشان تشکر و امثالهم به عمل می آوریم.

هزارتوی شهر

هزارتوی شهر منتشر شد. از بین مقالات وارده فقط مقاله نوشین حدنصاب را کسب کرد. عضو جدید هم جناب آستامینوفن است که به‌خاطر «آ»ی اسمش نیامده رفته اول لیست. صفحه اول را بهار که پیشنهاد دهنده موضوع بود انتخاب کرده است و داستان صفحه آخر را بامداد فرستاده که انگار آرام آرام کل داستان صفحه آخر را دارد به نام خود می‌کند. لوگو هم مثل باقی مواقع دستپخت سر هرمس است. در هزارتو هم خبری نیست. البته باید رای‌گیری موضوعات بهار و تابستان را راه بیاندازیم. تا چه پیش آید.