امیرهوشنگ افتخاری‌راد
سکوت، دیالکتیک منفی سخن است

رندی به هر یک از حواریونش، مرغی می‌دهد و می‌گوید سر آن را در جایی ببرید که هیچ‌کس آنجا نباشد. هر یک به خلوتی رفتند و چنین کردند جز یک تن. به او گفت تو چرا با مرغ زنده بازگشتی؟ شاگرد، رندتر درآمد که به هر خلوتی رفتم دیدم خدا هست!
حال چنین است وضعیت سکوت. ما به کجا می‌توانیم بگریزیم که سکوت نباشد؟ گمان می‌کنیم که وقتی صدایی نیست، سکوت هست. اما به قول ایمانوئل لویناس، فیلسوف اخلاق، «سکوت، غیاب ساده گفتار نیست؛ گفتار [سخن یا صدا] در عمق سکوت نهفته است.» البته تلقی عرفا و سالکان از سکوت، سخن نگفتن است. سخن نگفتن حالتی است که سکوت ظاهر می‌شود. همچون ظهور عکس در اتاق تاریک. نمی‌دانم آیا سکوت، جزیی اصیل از هستی است یا خود هستی است؛ هستنده‌ای‌ است که خود در عین حال هستی است. ما با سخن نگفتن آن را اظهار می‌کنیم اما هستیدن سکوت، توقف نمی‌کند که ما آن را اظهار کنیم. وقتی کافکا می‌گوید «در سکوت، قدرتی نهفته است.» منظورش عظمت هستی سکوت است.
در سکوت همچنین امکان گفتگو فراهم می‌آید. بیش از هر چیز امکان گفتگو با «خود». جریان سیال ذهن یا تک‌درون‌گویی از همین مقوله است. از این طریق است که انسان، راه‌ نمود یافتن سکوت را می‌یابد. سکوت، آن هستی‌ است که باید ظاهر شود. سکوت، «عین» نیست که هرجا بتوان با انگشت اشاره به سویش نشانه رفت بلکه این سکوت است که به سوی ما نشانه می‌رود و ما را برمی‌گزیند. سکوت به ما فرمان سخن گفتن، فرمان گفتگو می‌دهد و ما چون رسانه و واسطه‌ای آن را به اجرا در می‌آوریم.
شاید هم سکوت همان «تأمل نفس» است؛ جریانی که توقف ناپذیر است. گاه که لب‌ها می‌جنبد و سخن می‌گوییم، سکوت جریان دارد. زیرا که سکوت بدین طریق ما را برگزیده تا نمود پیدا کند. آیا سخن و سکوت دو امر مجزا و متضاد هستند؟ ما در هیچ حالتی نمی‌توانیم سخن نگوییم حتی وقتی خلوت می‌گزینیم و با کسی حرف نمی‌زنیم، ذهن دائماً در کار است. حتی یک لحظه هم نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم. از همین روست که باید گفت سکوت، دیالکتیک منفی سخن است.
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.