داریوش آشوری
امپراطوری


عنوان کشورهایی که دارای این ویژگی‌ها باشند: (الف) پهناوری خاک، بسیاری جمعیت و قدرت، و در برداشتن چند یا چندین ملت یا قوم با نژادها و فرهنگ‌های گوناگون؛ (ب)چنین کشوری در اصل بر اثر چیرگی یک قوم یا قبیله یا ملت بر چند قوم دیگر تشکیل شده باشد و وحدت آن بیشتر با قدرت نظامی پدید آمده باشد؛ (پ)ساخت سیاسی چنین نظامی قدرت را به یک نفر (امپراتور) واگذارد و همه‌ی قدرت‌های محلی فرمانگزار او باشند؛ و اغلب، (ت) داشتن یک بنیاد یا نظریه‌ی اخلاقی یا سیاسی زیر لوای یک دین، ایدئولوژی یا قانون اساسی که میان مردمان گوناگون در این واحد سیاسی صلح و هماهنگی ایجاد کند. امپراطوری‌ها از این جهت تا اندازه‌ای به شکل واحد تازه‌ی سازمان بین‌المللی و فدراسیون مانده‌اند‌، اما نه از جهت تاکید بر برابری، خود مختاری، و رضایت ملت‌ها و قوم‌ها یا دولت‌های تشکیل دهنده؛ که از اصول تشکیل فدراسیون‌ها است. به گفته‌ی آرنولد تاینبی، تاریخ‌گزار و فیلسوف انگلیسی، هر تمدن در مرحله‌ای از تاریخش به وحدت در زیر لوای یک دولت جهانی می‌گراید و صورت امپراطوری به خود می‌گیرد. برخی امپراطوری‌ها همه‌ی ویژگی‌هایی را که برای امپراطوری بر شمردیم ندارند، ولی یک امپراطوری کامل همه را با هم دارد- چنانکه امپراطوری روم یا عباسی در اوج قدرتشان همگی این ویژگی‌ها را داشتند.
امپراطوری‌ها هنگامی در تاریخ بشر پدید آمدند که اقوامی با روحیه‌ی جنگاوری و جهانگیری قومی دامنه‌ی قدرت سیاسی خویش را بسط دادند و بر اقوام دیگر چیره شدند و سپس انگیزه‌های ایدئولوژیک (که اغلب صورت جهاد دینی داشت) نیز بر آن افزوده شد. هر یک از ویژگی‌های امپراطوری که بر شمردیم در یکی از دوره‌های تاریخی اهمیت می‌یابد.
امپراطوری‌های بومیان آفریقا معمولاً عمر کوتاه داشتند و چند قبیله را در سرزمین‌های کمابیش کوچک با زور به هم می‌پیوستند. امپراطوری‌های سرخ‌پوستان قاره‌ی آمریکا نیز عمر کوتاه داشتند و تنها اینکاها بودند که امپراطوری بزرگی برای مدت دراز و با مدیریت و تبلیغ ایدئولوژیک کارآمد بوجود آوردند.
امپراطوری‌های قدیم مصر، بابل، آشور، ایران، هند (آشوکا)، چین و ژاپن معمولاً بزرگ بودند و پایدارتر و همبستگی دینی، آرمانی و یا قانونی بیشتری داشتند. این گرایش در امپراطوری یونانی آتن و مقدونیه کامل‌تر بود و نیز در امپراطوری روم که به زور قانون و مدیریت رومی و توسعه‌ی شهروندی روم، چند قرن دوام کرد.
در قرون وسطا امپراطوری‌های عرب و ترک و مغول مسلمان بودند، و امپراطوری فرانک‌ها و ژرمن‌ها مسیحی و دین، مایه‌ی پیوستگی آنها بود. این امپراطوری‌ها حامل اندیشه‌ی یک حکومت جهانی بودند که با ایدئولوژی دینی خود ماموریت آشتی دادن بشریت را داشت. امپراطوری‌های جدید بر دو گونه اند: دریایی و زمینی. امپراطوری‌های پرتغال، اسپانیا، هلند، فرانسه، بریتانیا، و امپراطوری‌های نو پدید آلمان، ایتالیا، و بلژیک، ایالات متحد و ژاپن از فتح و استعمار سرزمین‌های فرادریاها پدید آمدند و ویژگی آنها گوناگونی فرهنگی و نژادی و نابرابری اقوام زیر سلطه‌ی آن‌ها بود. برخی از این امپراطوری‌ها کوشیدند با نشر فرهنگ، قانون و اقتصاد قدرت مرکزی به سراسر امپراطوری آن را وحدت بخشند- همچنانکه رومی‌ها می‌کردند؛ و برخی دیگر با روا شمردن خود‌مختاری فرهنگی و اقتصادی و سیاسی مردمان فرمانگزار خویش کوشیدند نوعی همبستگی میان آنها به وجود آورند. این گرایش هنگامی پدیدار شد که دولت‌های مرکزی امپراطوری‌ها ناتوان شده و احساسات ملت‌باوری (ناسیونالیسم) در مستعمره‌‌ها نیرو گرفته بود. امپراطوری‌های قاره‌ای – مانند امپراطوری فرانسه در دوره‌ی ناپلئون و روسیه در دوره‌ی رومانوف‌ها و کمونیست‌ها، و آلمان در دوره‌ی هوهنزولرن‌ها و نازی‌ها و اتریش در دوره‌ی هاپسبورگ‌ها و چین در دوره‌ی منچوها و کمونیست‌ها – کمتر کشاکش‌های قومی داشته‌اند و کوشیده‌اند با کفایت اداری، اقتصاد حمایت‌شده، گسترش همبستگی ملی یا ایدئولوژیک و حفظ دولت متمرکز خویش به خود وحدت بخشند.

داریوش آشوری، دانشنامه‌ی سیاسی، انتشارات مروارید، 1373
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.