یحیا دهقانپور
حرف و گفت و صوت را برهم زنم
تا که بی این هرسه با تو دم زنم
مولوی
تا که بی این هرسه با تو دم زنم
مولوی
اگر در قهوهخانهی گلی فلان کورهده در استان آذربایجان نشسته، یا به دکان پینهدوزی ِ تاریک و نمور پیرمردی در استان خراسان رفته، یا کپر سرهمبندی شدهی فلان حاشیهنشین استان هرمزگان را دیده، و یا در تنها وسیلهی نقلیهی عهد بوق فلان قصبهی دورافتادهی استان بلوچستان سوار شده باشید، شاید تنها چیز مشترکی که در همهی این مکانها به چشم خواهد خورد، وجود یک یا چند تصویر بر دیوار یا دیوارهها باشد. این تصاویر ممکن است روی جلد مجلهای کهنه، یا پوستر تبلیغاتی کولاها و صابونها و روغن نباتیها باشد و یا صفحهی رنگینی از تقویم چندین و چند سال پیش که چند شکوفهی بهاری را نشان میدهد، یا تصویری از قهرمانان فلان تیم فوتبال و بالاخره بیشتر و بالاتر از همه، تصویر یا تصاویری از مردانی که در طول تاریخ بارزترین نمونهی شهامت و شجاعت و جوانمردی و آزاداندیشی بودهاند.
اگر در نوع تصاویر آویخته شده دقت نماییم، متوجه خواهیم شد که انتخاب عکسها در هر محل- بیآنکه تاملی در نوع آنها شده باشد- انتخابی نادرست و بیمورد نبودهاست. به فرض، در قهوهخانهی دهکدهی کوهستانی منطقهای که به علت شرایط خاص جوی و نداشتن راه، جز دو سه ماهی از سال با نقاط اطراف خود رابطهای ندارد، تصویر فضانوردی که برای اولین بار روی ماه قدم گذاشت، به چشم میخورد؛ و در دکان قصابی آبادی آفتابسوختهی اطراف کویر، تصویری از برف و یخبندان و یا منظرهای از طلوع و غروب دریا دیده می شود. در حالی که به ندرت عکسی از دریا در منازل حوالی بحر خزر میبینیم، یا تصویری از بخاری نفتی کارخانهی فلان و منقل برقی کارخانهی بهمان را در در خانههای کنارهی خلیج فارس.
از آنچه گفته شد میتوان به این نتایج رسید، یک- نفوذ و گسترش این رسانه(تصویر) در میان مردم؛ چه از جنبهی ذوق و سلیقه(نوع سرگرمی و تزیین)، مثل آویختن عکسهای گل و گیاه و مناظر مختلف در خانهها، و چه ار لحاظ عاطفی(مهر و محبت و علاقه و احترام)، مانند شمایل و تصاویر شخصیتهای مذهبی و سیاسی.
دو- گویایی ِ عکس برای عموم؛ چه با بیانی بسیار ساده و آشکار، مانند تصویر«سکوت را مراعات نمایید» در راهرو بیمارستانها، و چه با بیانی سمبولیک و استعاریع مانند تصاویر چهل ستون و حافظیه بهعنوان نمادی از شهرهای اصفهان و شیراز، و یا تصویری از شکوفهها در صفحهی اول اول تقویمها که نشانهای از آغاز سال نو و بهار است.
و بالاخره و مهمتر از همه، ایجاز آن؛ مثل آنچه شما از گرسنگی و اثرات آن در کتاب یا مقالهای میخوانید، توسط یک یا چند عکس از کودکان گرسنهی افریقا که اسکلتهای جنبندهای هستند با غشایی از پوست و شکمهای برآمده، عینیت می یابد.
حال ببینیم خصوصیات عکس چیست و نقش هنرمند عکاس کدام است؟
اگر نویسنده افکار و اندیشهها و جامعهشناس مشاهدات خود را به وسیلهی کلمات بیان میکنند، هنرمند عکاس مشاهدات خود را از تداوم واقعیات به وسیلهی دوربین به شکل موضوعات تصویری مطرح میسازد. در نتیجه میتوانیم عکاسی را چنین تعریف کنیم:«کشف و بیان هستهی اصلی واقعیت از طریق نور در بخشی از زمان». هستهی اصلی واقعیت یعنی همان زیبایی یا حقیقت هنری که در کتاب جامعه شناسی هنر اینطور توصیف شده است:«...هنرمند و دانشمند هر دو واقعیت را تغییر میدهند. دانشمند در پرتو واقعیت درونی، واقعیت بیرونی را کشف میکند. هنرمند در سایهی واقعیت بیرونی، واقعیت درونی را میشناسد. هر دو کاشف حقیقتاند: یکی حقیقت علمی را میجوید، دیگری حقیقت هنری یا زیبایی را خواستار است...دانشمند با شناختن واقعیت بالفعل- آنچه هست- انسانها را برای برخورد با حوادث فردا آماده میکند؛ هنرمند با شناختن واقعیت بالقوه- آنچه باید باشد- مسیر فعالیتهای امروز انسانها و راه برآورده ساختن امکانات و انتظارات انسانی را پیشبینی و تعیین میکند»[1]. اما نور در عکاسی همان نقش را دارد که کلمه در ادبیات. پس نور وسیلهی بیان واقعیت است. و بالاخره نقش فیزیکی زمان است که بهرهگیری امکانات نوری را از پارهای از ثانیهها تا دقایق و ساعات در اختیار عکاسی قرار میدهد. به این وسیله هستهی اصلی واقعیت یا حقیقت هنری عینیت می یابد.
تعریف عکس:
میتوان گفت که «عکس وسیلهای است برای بیان و انتقال افکار و عواطف و احساسات شخصی عکاس به بیننده». شاید بتوان آن را یکی از گویاترین وسایل بیانی در میان افراد بشر نامید، یعنی زبانی جهان شمول. هنری کارتیه برسون[2] معتقد است که: «... گرفتن عکس عبارت است از عمل مشترک چشم و قلب و مغز به وسیلهی دوربین». به این معنی که چشم عمل دیدن واقعیت را انجام میدهد، قلب در مقابل آن واقعیت واکنش عاطفی نشان میدهد، مغز پس از تجزیه و تحلیل دادههای مشاهده شده و احساس شده، عمل انتخاب را انجام میدهد و فرمان ثبت تصویر را میدهد و سرانجام دوربین تصمیم مشترک را روی فیلم ثبت میکند. در نتیجه هنرمند عکاس کسی است که هوشیارانه و با تمام وجود (چشم، قلب و مغز) آمادهی ثبت لحظاتی باشد که فانی و زودگذرند.
باید دانست که زمان هرگز امکان و فرصت دیگری به عکاس نخواهد داد. بازسازی و بازآفرینی آنچه که از دست رفته است، امکانپذیر نخواهد بود. در نتیجه عکس باید در ذهن او ساخته و پرداخته شود.
عکس خوب چیست؟
اینطور به نظر میرسد که بارزترین خصیصهی یک عکس چاپ درست و مناسب است. عکسی که خوب چاپ نشده باشد، مثل نوشتهای است پر از نادرستیهای دستوری. پس عکاس برای ارائهی اثرش ناچار از کاربرد اصول و ضوابطی است که از آنها به تکنیک یاد می شود. ابتداییترین اصول عکاسی از آشنایی با دوربین و انواع فیلمها و داروهای ظهور است تا استفادهی صحیح از نور، کنترل ظهور و چاپ و انتخاب عدسی(لنز) مناسب و نیز دقت در برقراری رابطهی فرم، کمپوزیسیون(ترکیببندی) و ...
حال اگر عکسی داشته باشیم که از تمام ویژگیهای فنی برشمرده برخوردار باشد، ولی خالی از مفهوم و یا هدف باشد، درست همانند نوشتهای لطیف و شیوا ولی تهی از محتوا است. مانند اکثر عکسهای کلیشهای تبلیغاتی در مجلات و روزنامههای مختلف برای کالاهایی نظیر سیگار و ساعت. در آگهی نوع اول همیشه بستهای سیگار نشان داده شده است با مارک مخصوصاش و دو سه نخ سیگاری که از پاکت خارج شده و در طرف دیگر عکس سواری با سیگاری بین دو انگشت و یا مرد مرتب و شیکپوشی که یک نخ سیگار را از پاکت خارج کرده دیده میشود، شاید به عنوان کشیدن سیگار و رفع خستگی و یا تشخص و جذابیت بیشتر. و در نوع دوم فرم یکنواخت و ثابت عقربهها که در تمام موارد به نحو کسالتباری ساعت ده و ده دقیقه را نشان میدهد مشاهده میشود. اگرچه در این نوع تصاویر حداکثر استفاده از تمام امکانات و وسایل تکنیکی شده است ولی چون اندیشهای درآنها به کار برده نشده است، فقط تکرار و دیدن بیش از حد آنها در تلویزیون و سینما و مطبوعات سبب جایگزینی ناخودآگاه در ذهن بیننده میگردد. آنچه باقی میماند شعور و فرهنگ و توانایی عکاس است در انتخاب موضوع تصویری به گونهای که حاصل کار بیشترین تاثیر را بر بیننده بگذارد. پس دوربین در دست هنرمند عکاس مانند تور ماهیگیری نیست که به دریا بیفکند و ماهیهای ریز و درشت را یکجا صید کند، بلکه تفنگی است که با آن از میان صدها شکار یکی را انتخاب کند و نشانه بگیرد و به هدف بزند.
*یحیا دهقانپور ، متولد سال 1319، تهران در رشتهی ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و سپس به خارج از کشور رفت و به عکاسی روی آورد. در چند موسسه(پلیتکنیک مرکزی، دانشگاه لندن موسسهی عکاسی بروکس در سانتا باربارای امریکا و موسسهی هنرهای زیبای سانفرانسیسکو) در این رشته تحصیل کرد. در چند کارگاه نیز شرکت کرد و با شیوهی کار بعضی از عکاسان معروف جهان آشنا شد.
دهقانپور عکسهای خود را در سه نمایشگاه در امریکا و چند نمایشگاه در تهران عرضه کرده است. عکسهای او همچنین در نشریات مختلف به چاپ رسیدهاند. دهقانپور سپس به تدریس عکاسی روی آورد به گونهای که از اساتید با سابقهی مدرسهی عالی تلویزیون و سینما، دانشگاه هنر، دانشگاه تهران، الزهرا، آزاد و... شناخته شده است. متن فوق، با ویرایشی اندک، برگرفته از مقدمهای به قلم این استاد عکس ایران، در کتابی با عنوان پنج نگاه به خاک، منتشر شده در سال 1361 توسط انتشارات زمینه، است.
[1] ا.ح. آریانپور، «اجمالی از جامعهشناسی هنر»، 1354، ص 64 و 65
[2] Henri Cartier-Bresson عکاس فرانسوی. متولد 1908. از سال 1930 به طور جدی به کار عکاسی پرداخت- با دوربین لایکا. در سال 1932 اولین نمایشگاه عکاسی خود را برگزار کرد. سالهای بعد دستیار ژان رنوار کارگردان مشهور فرانسوی شد. در سال 1937 فیلمی مستند از جنگهای داخلی اسپانیا ساخت. سال 194 اسیر آلمانها شد ولی بعد از مدتی موفق شد از بازداشتگاه فرار کند و به نهضت مقاومت بپیوندد. او بسیاری از سالهای عمر خود را برای تهیه رپورتاژ در سیر و سفر بوده و در بسیاری از کشورهای جهان از خاوردور(به ویژه چین و برمه و هندوستان) گرفته تا خاورمیانه(از جمله ایران) و اروپا و آمریکا و نیز شوروی سابق عکاسی کرده است. چندین کتاب از مجموعهی عکسهای او منتشر شده که بعضی از آنها از این قرارند: «لحظهی تعیین کننده» (1952)، «اروپاییها» (1955)، «چین» (1964)، «انسان و ماشین» (1968)، «چهرهی آسیا» (1972)، «دربارهی روسیه» (1973).



