یدالله رویایی
من ِ گذشته: امضا

1    
 
امضا
گذاشتن
برای گذشتن
 
گذشته‌نگاری
نشانه‌گزاری
گزاره را گذشته کردن
گذشته را نشانه کردن
گذشته‌بازی
شکسته‌سازی
 
 
2    
 
علامت‌بازی؟ یا گذشته‌سازی؟ امضا از چیزی می‌گذرد که در چیزی گذشته است، و خود، گذشته‌ی آن چیز می‌شود.
علامت، چیزی را می‌شناساند، خبر از چیزی می‌دهد. امضا ولی خودش را می‌شناساند و خبر از خود می‌دهد. علامت، عامل است و امضا شکل، اولی منتظر است و دومی ‌با خودش تنها است.
پس آنچه برای من امضا افشا می‌کند علائمی از من است که در لحظه‌ی امضا از من سر می‌روند و نه خود من، محصول آشنائی من با چیزی است که در بالاست، ولی در پایین مرا آشنا با چیزی غیرمنتظر می‌کند که در من بوده است و علامتی از من بوده است. معرفتی تازه به چیزی در من، و مثل من در هم.
 
 
3    
 
آنکه شلاق می‌زند، پشت کسی را که شلاق می‌خورد امضا می‌کند. چه اتفاقی افتاده است؟ کی پشت کی را امضا می‌کند؟
اینجا دیگر امضا ثبت گذشته نیست، اتفاقی افتاده است اما شلاق امضای این اتفاق نیست، احضار گذشته است، یعنی گذشته‌بازی در اینجا هم هست اما این امضا به جای اینکه جریانی را به گذشته بسپارد گذشته‌ای را جریان می‌دهد، گذشته‌ای را حال می‌کند. پیش مردم را روی پشتش می‌گذارد، مثل حقش را کف دستش. بالاخره این گذشته‌ی مردم حق این مردم است، و پشت مردم هم فرقی با کف دست مردم ندارد. فقیه هم برای احقاق همین حق آمده است، پیشینه‌ی ما را تعقیب می‌کند، عاشق پیش است و عقب پیش می‌رود. پیشترها را می‌کاود و آنچه می‌یابد می‌آورد و و روی پشت مردم می‌گذارد. پیش او هیچ‌وقت پیش، معنای جلو نمی‌دهد. پیش یعنی گذشته، پیش یعنی ماضی، و امضا برای او یعنی با ماضی ور رفتن. و برای با ماضی ور رفتن چه جائی بهتر از پشت. و تمام گذشته‌ی فقیه این طور بر پشت مردم حال می‌شود. بر پشت مردمی ‌که شلاق می‌خورد. وگرنه آن مردمی که شلاق می‌زند «پیشِ» مردمی را که شلاق می‌خورد به معنای جلو نمی‌گیرد، و فقیه را پیشرو می‌داند. هرچه عقب‌تر برود پیشروتر است.
 
 
4    
 
پس امضا یعنی با ماضی ور رفتن؟
اما ور رفتن با ماضی، آن هم بر پشت مردم، چه معنائی دارد؟ پشت، اطراق‌گاهی است برای آن که عاشق پیش است. با امضایی بر پشت، که معمولاً ناخوانا است. و برای دیگری که مجری است و معمولاً خوانا، خط در هم شلاق است.
در واقع هر دو به نوعی «درهم»اند. در اولی پیش و پشت در هم می‌روند، و در دومی پشت از پیش در هم می‌شود. همین است که اولی اطراقش در حجره است و خاص. و دومی در شارع عام، و عام. در اولی کسی هست که بر پشت مردم خود را تایید می‌کند. و در دومی تایید پشت مردم را مردم می‌کند. مردم؟
 
26    
 
امضا وقتی علامتی از من می‌شود، و یا منِ علامت، فقط نشانه نیست. در علامت مفهومی از دانستن، مفهومی از شناخت هست، ساده‌تر که بگوییم در علامت علمی هست، که در نشانه نیست، در نشانه قصد هست. و یا که بگوییم علامت چیزی معلومی است، و نشانه نامعلوم. نشانه حامل حرفی نیست، ساکن است. و علامت رونده و راوی است. نشانه اسیر مکان است، علامت اما تکان است، هم مکان را می‌تکاند هم از زمان تازه می‌شود و زمان را تازه می‌کند. امضای من وقتی که اوی من است، با اوست که در زمان دست می‌برم. جای چیزی را عوض نمی‌کنم خودم را هم جابجا نمی‌کنم ولی حالای کسی و یا حالای امری را گذشته می‌کنم. نمی‌تواند معرف من باشد بی‌آنکه خود، تعریفی داشته باشد. و هر امضا تعریف خودش را دارد. به‌ ‌همین جهت برای امضا، پیدا کردن یک تعریف همانقدر مشکل است که برای علامت.
 
من ِ گذشته: امضا، یدالله رویایی، متن بدون سانسور، (با کسب اجازه از مؤلف)
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.