قاپ‌بازی در ایران
بازی به مثابه فرهنگ

«...قاپ‌باز دارای سرنوشتی محتوم است. زیرا سرنوشت کسانی که اساس را بر شانس و اقبال نهاده‌اند چنین بوده ‌است. این افراد به قدرت تاثیرگذارنده انسان بر طبیعت توجه نکرده، منتظر معجزه قوای طبیعت یا ماوراء طبیعت مانده‌اند. بدیهی است این معجزه صورت نگرفته و فقط انتظار را جانشین عمل کرده ‌است. چنانکه قاپ‌باز اوقاتش را به انتظار روزی که اقبال به او رو کند و برنده ‌شود از دست می‌دهد و از قدرت خلاقه فکر و عملش بهره‌ای نمی‌گیرد.
قاپ‌باز به نحوی قربانی اوضاع و احوال جامعه خویش است. چون در جامعه‌ای بسر می‌برد که برای پرورش استعدادها و لیاقت‌های او مجالی نبوده ‌است. و به همین سبب اغلب با کار بیگانه است و زندگی انگلی و «لومپنی» دارد. او قاپ‌بازی را یک وسیله اعاشه می‌شناسد و برای بدست آوردن قوت لایموت خود در قلب جهنم جهل و جنایت می‌ستیزد – کفاره می‌دهد، مجازات می‌شود و به محبس می‌رود. لیکن از دنیای ثروتمند و قدرتمندانی که برای کسب لذت از هیچ عملی دریغ ندارند بی‌خبر است. به این اعتبار انگیزه قاپ‌باز گاهی صیانت ذات است نه ارضای تمایلات.
قاپ‌باز عامی و کم‌پول به‌شکلی پاسدار فرهنگ بومی است. چرا که به باشگاههای خصوصی شبانه دعوت نمی‌شود و از پوکر، رامی، رولت، بریج و … سر درنمی‌آورد و بیف‌استراگانف، شنیسل، استیک، شامپاین و هنسی را نمی‌شناسد. چاچا، راک اندرول، تویست، هولاهوپ، والس، مامبو و تانگو نمی‌رقصد. کریسمس و ژانویه را به عنوان اول سال و عید قبول ندارد و جشن نمی‌گیرد.
قاپ‌باز غذایش عدسی و چغورپغور – سیراب و شیردون و کله‌پاچه و جیگرک و لرزونک – ورزشش میل‌گرفتن، شنا رفتن، کباده‌ زدن، سنگ ‌گرفتن و کشتی‌ گرفتن – رقصش شاطری، رقص جاهلی، رقص مات – آلات موسیقی‌اش تار و نی و دنبک (تنبک) و دایره زنگی – آوازش غزل کوچه‌باغی، غزل خراباتی – نقاشی‌اش شمایل‌کشی و صحنه‌های حماسی ترسیم کردن – عزایش نوحه‌خوانی، سینه‌زنی، زنجیرزنی، قمه‌زنی و علم و کتل و مشعل و حجله براه انداختن است. عید نوروز را اول سال می‌شناسد و جشنهایش را در روزهای چهارشنبه سوری، سیزده‌بدر، نیمه‌شعبان،‌ ختنه‌سوران برپامی‌دارد.
قاپ‌‌بازی در اعماق جامعه جریان دارد و توسط مردمی بازی می‌شود که هم مخلوق و هم خلاق فرهنگ عامیانه هستند. این مردم در حین بازی معتقدات، اخلاقیات، خرافات، موهومات و زبان خود را بیان می‌کنند.
زبان قاپ‌بازان، زبان مردم کوچه و بازار است – زبانی است زنده و زاینده که از قدرت خلاقه جمع بارور می شود. جمعی که تک تکشان راه زوال ابدی را می‌پیمایند اما جمعشان جاودانه در عرصه هستی خواهد ماند.
حفظ این زبان بیشتر به این علت اهمیت دارد که از پشتوانه فناناپذیر قدرت جمع برخوردار است، به عبارت دیگر چون نیروی جمع، به لایزال و بی انتها دارد. بدین لحاظ جمع‌آوری لغات – اصطلاحات – مثل‌ها – متل‌ها و رسوم عام عوام، سرمایه عظیمی برای آیندگان فراهم می‌اورد تا بتوانند ارزش تاریخی، فرهنگی و قومی خود را بشناسند.
اگر حفظ زبان عامیانه – که افسانه غمها، شادیها، افسردگیها، حرمانها و هجرانهای مردم سینه‌سوخته و زحمت‌کشیده را دربردارد – تحقق یابد، نسلهای آینده در روابط و مکالمات روزمره‌شان وسایل بهتر و بیشتری در دست خواهند داشت، که داشتن این وسایل بنوبه خود پیشبرد فرهنگ و تمدن آنان را آسان‌تر می‌کند...»

- از مقدمه‌ی چاپ دوم قاپ‌بازی در ایران، حسین جهانشاه، 1350، انتشارات رواق تهران.
(با حفظ رسم‌الخط)
*عنوان از انتخاب کننده‌ی متن است.
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.