هادی خانیکی
ما به دوران فشردگی ِ زمان- فضا پانهادهایم و این مفهومی جز کاهش زمان و کوچکشدنِ فضا نیست. مفهومی كه هم محرک و هم محصولِ فرايندِ جهانیشدن است. «جهانیشدن» در اين تعبير فرايند فشردگی و درهم تنيدگی فزايندهی زمان و فضاست كه به واسطهی آن جهان صورتی از یک دهكدهی جهانی را به خود مي گيرد. میتوان جلوههای گوناگونی از اين فرايند را در عرصههای مختلف يافت. كاهش هزينههايی كه مكان و زمان بر ارتباطات تحميل میكنند، فرسايش مرزها و عوامل مقيدكنندهی امور اجتماعی و فرهنگی، افزايش پيوندهای متقابل انسانها و جوامع، همگونیهای ساختاری و نهادی در سطح جهان و نيز شكلگيری و افزايش نهادهای فراملی و بينالمللی بخشی از اين مصاديقاند . شناختِ ابعاد و وجوهِ زمان و فضای درهم فشردهی جهانی، امروز دغدغهی مشترکِ فنشناسان و صاحبنظران علوم اجتماعیست.
از آنجا كه مكان و فضا عناصر و اجزای اصلی در هویت و حتی معرفت اجتماعیاند، لذا همواره برای اصحاب دانش و فرهنگ مورد تأكید بودهاند. احساس متمایزبودن از دیگران كه جداییناپذیر از هویت اجتماعی است، نیازمند وجود مرزهای پایدار و كمتر نفوذپذیر است. به بیان دیگر مرزپذیریِ مكان و بهتبع آن فضا، امكان تمایز و تعلق به گروههای خاص فرهنگی و اجتماعی را بیشتر میكند. این كارویژههای هویتبخش اكنون در حال تغییر است؛ مكانبندی زندگی اجتماعی بدانسان كه در جوامع سنتی مشهود بود، در حال دگرگونی است. البته این به معنای آن نیست كه عصر ارتباطات و فرایند جهانیشدن مكان و محل و سرزمین را از بین میبرد. اما مسئلهای كه پیش روی ماست تحولِ رابطهی میان مكان با هویت و معرفتِ انسانی و اجتماعی است. رابطهی سنتی میان فرهنگ با قلمروهای جغرافیایی در حال تبدیلشدن به رابطهای جدید است. در موقعیتِ جدید انسانها و جوامع از دایرهی تنگ و محدودكنندهی زمان فراتر رفتهاند و در گسترهای پهناور از فضا و زمان با یكدیگر رابطه برقرار میكنند. آنچه روشن است، جایگزینی رابطهای پیچیده و دوسویه میان انسان امروز و محیط فرهنگی و اجتماعی او به جای رابطهی مستقیم و سادهی گذشته است. ولی آنچه هنوز بهخوبی برای همگان روشن نیست، عمق و انتهای تحولیست كه عصر ارتباطات را بهوجود آورده است. دیروز زمانی بود خطی. زمان مكانمند كه هر فرد در درون گروه اجتماعی خویش از آن تجربهای مشترک داشت؛’ اما زمانِ بیمكانِ امروز فاقد آن تمایزهاست. فضامند شدن زندگی اجتماعی و فروریزیِ مرزها، انسان و جامعه كنونی را در كنار انسانهای پرشمار و جوامع دیگری قرار داده است كه مجموعاً دنیای متفاوتی را ساختهاند. هر كس از اول اینرا بداند و ببیند، چشمها را خواهد شست و جور دیگر خواهد دید. اما اگر مبنا و ماهیت متفاوت این عصر را ندید و ندانست، به سردرگمی خطرباری گرفتار خواهدشد.
در این راه، یكی از نیازهای نخست دورانِ ما شناختن نسبتهای جدیدیست كه در تحولات فناورانه و اجتماعی رخ داده است. اگر بدانیم انقلابِ ارتباطات زندگی ما را چگونه تغییر داده است و تا كجا تغییر خواهد داد، میتوانیم خارج از حیطهی بهت و حیرت به نقشآفرینی بپردازیم. اكنون نه مجالِ تماشاگریِ منفعلانه است و نه زمانِ محالاندیشی بیفایده. باید در میانهی میدانِ دگرگونیهای پرشتابِ جهانی، بازیگر باشیم و برای تحقق بهتر از فاصلههای خویش با گذشته و حال بکاهیم.
از بین بردن فاصلهها بیانگر ضرورتهای ناشی از فشردگی زمان و درهم تنیدگی مكان است و به فهم این واقعیت سخت نیازمندیم. […] اما به دركی نمادین و آیندهنگر نیز از این كار نیاز داریم . باید بدانیم كه به دورانی گام نهادهایم كه میتوان به سهولت و به سرعت توانا شد و یا به سرعت و سهولت در ورطهی ناتوانی افتاد. دورانِ پیش رو آكنده از فرصت و تهدید است. اگر به پارادایم جدید ارتباطی و اطلاعاتی از منظر فرصت بنگیریم، میتوانیم به كاهش فاصلهها امید بندیم؛ اما اگر آنچه در حال وقوع است، همه تهدید ببینم، باید به رشدِ فاصلهها تن سپاریم.
*بخشی از مقدمهی دکترهادی خانیکی بر کتاب «زوالِ فاصلهها؛ چگونه انقلاب ارتباطات زندگی ما را تغییر خواهد داد؟»/ فرانسس کارنکراس/ ترجمهی نصراللـه جهانگرد و همکاران/ دبیرخانه شورای عالی اطلاعرسانی/ 1384



