آلبرت انشتین
Jan Garbarek
قطعه «هیولای کمودو» از ساکسفونیست نروژی «یان گاربارک» یکی از قطعات جالب در موسیقی جاز اروپایی است. و البته بایستی همین‌جا توضیح داد که هیولای کمودو از آثار استثنایی اوست. گوش دوست‌داران موسیقی گاربارک بیشتر به ساند صاف و شفاف و قطعات شاعرانه‌ و دلنواز‌ او عادت دارد. برای معرفی او حتی قطعه‌ای از آلبوم‌های دیگر او که با هنرمندان هندی خلق شده‌اند مناسب‌تر می‌بود. اما موسیقی این شماره «هزارتو» در هم‌آهنگی با موضوع آن انتخاب شده است: جنگ.
کمودو یکی از جزایر اندونزی و محل زندگی نوعی از رپتیل‌ها یا سوسماران غول‌پیکر است. البته هر موسیقی‌یی همان چیزی هست که هست و مرتبط ساختن آن با تصاویر، وقایع و تعابیر مختلف باعث غفلت از جوهر آن می‌گردد که ورای «حرف» است. اما نامگذاری این قطعه توسط خالق آن ذهن را در این مسیر به تقلا وامی‌دارد. مگر نه این‌که انسان جزیره‌ای است از مجمع‌الجزایر جهان؟ مگر کسی هست که هیولای زخم‌خورده‌‌ی ساکن این جزیره را نشناسد؟ هیولایی در همین نزدیکی که گاه از درد به خود می‌پیچد و ‌گاه آرام می‌گیرد.
قطع موزیک در دقیقه ١١:١٧ نشان‌دهنده اشکال در مدیاپلیر شما نیست بلکه پایان موقت کابوس «جنگ»، نوعی «آتش‌بس» کوتاه برای دریافت حس آرامش بعد از طوفان است.
در دو نسخه سبک و سنگین. بشنوید

The Beast of Kommodo
Jan Garbarek: t.sax & flute
Rerje Rypdal: e.guitar
Arild Andersen: bass
Jon Christensen: percussion
عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک یا از این قطار خون می‌چکه قربان
رمان / حسین مرتضائیان آبکنار/ نشر نی
از خط به خطش پیداست، با نویسنده‌ای طرفیم که جنگ را خوب می‌شناسد. اما داستان روایت جنگ نیست. قصه‌ی «آدم‌ها»ی جنگ است. همین جنگ خودمان که هشت سال طول کشید. اما از توپ و تانک و فانتوم و مسلسل چیزی به رخت نمی‌کشد. آدم‌هایش به یک «حاجی» و یک «سید» محدود نمی‌شوند و از آن حاله‌ی تقدس آزار دهنده‌ای که به خوردِ هر فیلم و سریال و کتاب و نوار و چیز دیگر «جنگی»‌مان رفته، نشانی ندارد. از وحشت‌ها و کابوس‌ها و توهم‌های جنگ خالی نیست. هیچ ارزشی را هم بی‌ارزش جلوه نمی‌دهد. داستان شسته‌رفته و تمیزی از آب درآمده که خواندنش در این وانفسای بی‌کتابی، تجربه‌ی خوشایندی‌ست. یک چیز دیگر هم هست؛ فضاهای سورئالش را کمتر در نمونه‌ی داستان‌های وطنی دیده‌اید. به فیلم‌های اخیر «دیوید لینچ» می‌ماند.
خشونت
کتاب «خشونت» نوشته هانا آرنت ترجمه عزت الله فولادوند چاپ 1359 انتشارات خوارزمی است. این کتاب به بحث در مورد اعمال خشونت از سوی دولت می‌پردازد و یکی از سه کتابی است که هانا آرنت در مورد مفاهیمی از این دست نوشته است. دو اثر دیگر وی «انقلاب» و «دموکراسی» است. کتاب انقلاب آرنت توسط همین مترجم و همین انتشارات به فارسی برگردانده شده و به بازار عرضه شده است ولی کتاب دموکراسی آن هنوز به فارسی ترجمه نشده است.
من قاتل پسرتان هستم
احمد دهقان، در آخرین کتاب خود به بازنویسی خاطرات جنگ پرداخته است. اما در گزینش این خاطرات از موارد تلخ و خشن جنگ استفاده کرده. گونه‌ی روایی این داستان‌های کوتاه نیز دانای کل و در برخی از داستان‌ها، دانای کل مداخله‌گر است. داستان‌هایی که در کمال کوتاهی بیش‌ترین تأثیر را -حتی به اندازه‌ی یک رمان و یا بیش‌تر از آن- بر مخاطب خود می‌گذارد. شاید یکی از دلایل آن، واقعی بودن و نه داستان بودن است. اولین نویسنده‌ای که جگر کرد و این گونه درمورد جنگ داستان نوشت، احمد دهقان است. جنگ خشن و تلخ است. «من قاتل پسرتان هستم» گردش میمونی است در ادبیات جنگِ ایران، تحولی که شاید با فیلم به نام پدر در سینمای جنگ هم آغاز شده باشد.
استخوان خوک و دست‌های جذامی
استخوان خوک و دست هاى جذامى نوشته مصطفى مستور داستان بلندى است که از داستان هاى کوتاهى که به یکدیگر گره خورده اند، خلق شده است.
داستان زندگى آدم هاى مستور در مجتمع مسکونى خاوران و در آپارتمان هاى جداگانه اى روى مى دهد و هر یک از آنها داستان خودشان را دارند که با ظرافت به یکدیگر پیوند مى خورند و گاهى نیز برحسب اتفاق سر راه یکدیگر قرار مى گیرند. البته این شخصیت‌ها در کتب دیگر مستور باز هم به هم می‌رسند تا روایت‌هایی تازه از زوایای مختلف یک واقعه شکل بگیرد.
زرد، سرخ، ارغوانی
آهنگساز: امیرحسین سام / خواننده: اشکان کمانگری
دومین محصولِ «روایتی نو از موسیقی کهن ایران» است که در امتدادِ عنوانِ کِش‌دار «حمایت از استعدادهای جوان و آثار تجربی» در مرکز موسیقی حوزه‌ی هنری کار شده و بناست «طلوع دوباره‌ی این میراثِ معنویِ کهن» را پشتیبانی کند. به این حرف‌ها کاری نداریم. شاید بشود از یکی دوتا تصنیف‌اش هم آسان گذشت و حرفی نزد. اما ساز و آواز اصفهان و خودِ ترانه‌ی «زرد، سرخ، ارغوانی» و یکی دوتا کار دیگرش شنیدن دارد. نوای کمانچه‌ی سینا جهان‌آبادی و سه‌تار امیرحسین سام هیچی از آنچه‌که باید باشد کم ندارد. صدای کارکرده‌ی اشکان کمانگری را هم اگر بشنوید، باور نمی‌کنید که فقط بیست‌ودو سالش باشد. حالا گیریم تمام آن نویدِ طلوع دوباره‌ی میراثِ معنویِ کهن هم هیچ...