موزیک سُل در هزارتو (مانی ب.)
کنسرت گروه بهنا (میرزا پیکوفسکی)گروه «بهنا» به سرپرستی و آهنگسازی «رامین بهنا» از 23 تا 27 آبان در سالن اختصاصی کاخ نیاوران به روی صحنه خواهد رفت و در این اجرا که دومین کنسرت رسمی گروه بهنا از تاریخ آغاز فعالیت آن محسوب میشود، تلفیقی از موسیقی الکترونیک، راک و جاز با ملودیهای موسیقی ایرانی ارایه خواهد شد.
گزیدهای از ا ین آثار در قالب آلبومی با عنوان «دیدگاه» در تابستان امسال توسط انتشا رات آواخورشید به بازار موسیقی
عرضه شده است. اطلاعات بیشتر
تهوع (دالانِ دل)تهوع، ژان پل سارتر، ترجمه:امیرجلالالدین اعلم، انتشارات نیلوفر، چاپ هشتم:1384
"پسربچهای که آرزو میکند قهرمان مشتزنی، یا دریاسالار، یا فضانورد بشود، امر واقعی را برمیگزیند. اگر نویسنده امر تخیلی را برمیگزیند، از آن روست که این دو قلمرو را مشتبه میکند" برگرفته از درآمد کتاب.
این کتاب در قالب روزنگار شخصیایست که به موازات پرداختنش به رویدادهای تاریخی، بالا و پایینهای روانی شخص را در زمانهی مادیگرایی صرف، مورد کنکاش قرار میدهد...
دید امپرسیونی سارتر در این کتاب به دنیای پیرامون اعم از شکل و طرح و رنگ و موسیقی جذابیت دوچندان به آن داده است.
روزی روزگاری در آمریکا (سر هرمس مارانا)سر جو لئونه – 1983
خیانت، به عنوان هستهی مرکزی و اصلیترین مضمون این کالتفیلمِ شاهکار، مسالهی اصلی نودلز (رابرت دنیرو) است. اصلن دلیل اصلی برای بازگشتش به نیویورک، بعد از سی و پنج سال گمنامی، یافتن کسی است که به او خیانت کرده است. کسی از دار و دستهی خودش. آن هم زمانی که تصور میکند هر سه نفر دیگر، در همان درگیری 1933 کشته شدهاند. خیلی زود میفهمیم که مکس (جیمز وود) پشت تمام این داستانها بوده. که اصلن برداشتن پولهای داخل چمدان در ایستگاه قطار، در همان دههی پرالتهاب سی، باید کار خود مکس باشد. مکس، تجسم خیانت است. رگههای این جنبه از شخصیت مکس را میتوان از همان دوران کودکی هم پیدا کرد. مکس، عامل اصلی برهمخوردنی رابطهی نوداز و دِبورا (الیزابت مکگورن) است. گاس که اصلن همین باشد که بازیگر نقش کودکی مکس در دههی بیست، و پسرِ جوانِ دِبورا در دههی شصت، یک نفر هستند: این مکس است که با لودادن باند به پلیس و صحنهسازی مرگش، نودلز را دک میکند تا به وصالِ دبورا برسد. اتمسفرِ عمومی فیلم، لبریز از حس عدم امنیت است. در صمیمیترین فصلهای رابطهی مکس و نودلز به عنوان رهبران باند مافیایی، از چشمهای جیمز وود/ مکس میترسیم. این ترس و عدم اطمینان عمومی، بهترین نمودش در رنگمایهی قهوهای سکانسهای محلهی یهودینشین داستان، هویدا است. حتا باز در آخر ماجرا، در 1968 هم باور نمیکنیم که مکس واقعن خودش را زیر آن ماشین جابهجاییِ زبالهها انداخته باشد. مکس، به تماشاگر هم خیانت میکند. گریز از این دنیای خشن و وحشی، انگار در همان آرامشخانهی چینی، لمیده بر نرمی نازبالشها، با وافوری در دست است. چیزی که میدانی همیشه همان است که بود. بیخود نیست که آخرین نمای فیلم، لبخندی حاکی از آرامش و اطمینان است. لبخندی که نودلز پس از دمگرفتن از وافور، درست رو به دوربین میزند.
مارسل دوشان از حاضر-آمادهها حرف میزند (میثم صدر)کتابِ جذابی است، گفتگویِ مارسل دوشان با فیلیپ کولن. حتماً کسانی که از کتابهایی با سبکِ گفتگویی و محاورهای لذت میبرند، از این اثر نیز خوششان خواهد آمد. کتاب را خانم ِ لیلی ِ گلستان ترجمه کرده و نشر ِ فرزانِ روز آن را چاپ کرده، فقط در 32 صفحه. بشتابید!
و نیچه گریه کرد (نگین)معرفی برای نخواندن: "و نیچه گریه کرد"
نوشته اریش یالوم/ترجمه مهشید میرمعزی/نشر نی/ چاپ چهارم ۱۳۸۳
کتابی که بههیچوجه خواندنش را پیشنهاد نمیکنم و اگر کسی هستید که به آرای نیچه علاقهمندید یا چیزهایی –اندک-از او میدانید این کتاب٬ کتابی است که لابد خواندنش حسابی عصبانیتان میکند و از خریدنش پشیمان میشوید.
نویسندهی این کتاب به سبک رمانهای عامهپسند امریکایی قسمتی از زندگی نیچه را بههمراه زنجیرهای از قضاوتهای روانشناسانه و برداشتهای عامیانه به تخیل درآورده و ماجرای عاشقانهی لوساومه را تاثیرگذارترین و مهمترین وجه زندگی و عقاید او بهحساب آوردهاست.
این فقط پیشنهادی است بهمثابهی هشداری دوستانه ٬که پولتان را دور نریزید و اگر خواستید حتماً بخوانیدش٬اول از کسی قرض بگیرید و بعد برای خریدنش تصمیم بگیرید!
هزارتوهای بورخس (امیرپویان شیوا)هزارتوهای بورخس، نوشتهی خورخه لوئیس بورخس، ترجمهی احمد میرعلائی
بورخس، برای خوانندهی فارسیزبان آشناتر از آن است که نیازِ به معرّفی داشته باشد. کاوه سیدحسینی در آغازِ «کتابخانهی بابل» ترجمهاش را به روانِ پاک احمد میرعلائی تقدیم کرده که «ما را با آثار بورخس آشنا کرد.» این آشنایی از طریق ترجمهی مجموعهای از شعر و داستان اتّفاق افتاده که نامش را به زیبایی «هزارتوهای بورخس» گذاشتهاند. غرضم بیشک معرّفی کتاب نیست – که گفتم بینیاز از معرّفیست؛ هدف معرّفی داستانِ «زخمِ شمشیر» است از این مجموعه – که اتّفاقاً احمد گلشیری به فارسی برش گردانده و نه احمد میرعلائی. داستان، به گمانم یکی از بینظیرترین روایتهاییست که با تم و مضمونِ خیانت نوشته شده.
کمدی الهی (دوزخ، برزخ، بهشت) (بهار)آوای باربد مجموعهای سهگانه با نام (دوزخ، برزخ، بهشت) روانهی بازار کرده که در واقع برگزیدهای از مشهورترین تمهای موسیقی فیلمهای سینمایی جهان است. هر مجموعه شامل 20 تم موسیقیست که چیدمان آنها و طراحی روی جلد به فراخور عنوان مجموعه صورت گرفته است. اگر قصد خرید یکی از آنها را دارید، مجموعهی «بهشت» بهتریناش است!




به ترانه «کاش دلم برات تنگ نمیشد» (Wish I Didn't Miss You) از «انجی استون» (Angie Stone) 