جازپیانو (مانی ب.)
Song-Song
قطعهای از پیانیست آمریکایی
Brad Mehldau
نوازندگان دیگر:
Larry Grenadier - bass
Jorge Rossy – drums
بشنوید.
تاک، خانوادهای با عمر جاویدان (ساسان م. ک. عاصی)نوشتهی ناتالی ببیت
ترجمهی نسرین وکیلی
انتشارات سروش، چاپ اول 1372
تنهایی بستگی دارد. میتواند مثل یک بستهی تمامنشدنی شکلات باشد یا هر چیز خوشمزه و خوشآیند دیگری و همین تاکید میکند روی بستگی داشتناش. گاهی فکر میکنم فقط یکجور تنهایی ِ واقعا شوم هست و آنهم تنهایی در میان دیگران (اما کمی بعد به این نتیجه میرسم که حتی این هم بستگی دارد). بههرحال کتابی هست که در کنار تمام حسهای متفاوتی که خواندناش در من ایجاد میکند، این حس تنهایی شوم را هم تمام و کمال نشانام میدهد.
«تاک، خانوادهای با عمر جاویدان» داستان زندگی خانوادهایست که از آب چشمهای مینوشند و دچار همان چیزی میشوند که در اسم کتاب هم آمده...
راستاش آنقدر این کتاب را دوست دارم که دلام نمیآید با تعریف کردن قسمتی دیگر از آن، لذت مثالزدنی خواندن و مواجه شدن با ریز به ریز حوادث و تصویرهای کتاب را از کس دیگری بگیرم. برای من این داستان آنقدر حرف داشته که طی 12 سال بارها خواندهامش و به بسیاری از دوستانام خواندناش را پیشنهاد کردهام... و هر بار بعد از خواندناش مدتها گرفتار فکر کردن به تنهایی آدمهای داستان شدم. تنهایی آدمهایی که نمیمیرند و قرار نیست بمیرند... و تنهایی آدمهایی که تنها به نظر نمیرسند...
راستاش فکرش را که میکنم، میبینم خود کتاب هم کتاب تنهاییست.
شهرهای نامریی، ایتالو کالوینو، ترانه یلدا (سر هرمس مارانا)شهرهای نامریی برای سر هرمس مارانا شبیه به یک جور کتابدعا است که لازم است و ضروری است که هرازچندوقتی، سری به آن بزند و چند خطی بخواند تا قسمتهای یخزدهی روحاش را آب کند. کتاب، شرحِ شهرهایی است که مارکوپولو در راه سفر به دربار امپراتور قوبلایخان، از آنها گذشته و حالا، نشسته و دارد برای شخص امپراتور، روایت و توصیفشان میکند. شهرهایی، طبعن خیالی، که هریک نام زنی بر خود دارند و مضمونی. آقای کالوینو البته طاقت نمیآورد و این قطعیتگریزیِ همیشهگیِ مفهومِ روایت را از یک جایی وارد قضیه میکند. جایی که قوبلایخان شک میکند به صحتِ روایتهای مارکو و مارکو البته تایید میکند این شک را. زینپس، غروبهایی هست که هر دو نشستهاند در ایوانِ دربار، روبههم، و این قوبلایخان است که برای مارکو شرحِ شهرهای نامریی قلمرو بیپایانِ امپراتوریاش را میدهد. خیالاتتان را پروار میکند این کتابِ کوچک.
فلسفه تحلیلی در قرن بیستم (سولوژن)مترجم: فریدون فاطمی
ناشر: نشر مرکز
کتاب فلسفهی تحلیلی در قرن بیستم -همانطور که از ناماش بر میآید- مروری است بر تاریخچهی فلسفهی تحلیلی در قرنای که گذشت. در این کتاب نویسنده توضیح میدهد که چگونه رویکرد منطقی به فلسفه توانست بسیاری از ابهامات پیشین زبان فلسفی را از بین ببرد.
در این کتاب نویسنده از فیلسوفانی چون فرگه، راسل، ویتگنشتاین، مور، رایل و آستن و کواین، و همچنین حلقههای فکریای چون حلقهی وین (پوزیتیوستهای منطقی) و نظریههای ارجاع مستقیم سخن میگوید.
کتاب -به اعتقاد من- بسیار خواندنی است اگر ترجمهی کتاب در مرز قابلخواندن و غیرقابلخواندن نبود. مترجم تقریبا برای هر اصطلاح فلسفهای، کلمهای معادل ایجاد کرده است و خیلی وقتها معادل اصلیی آن را اصلا نمیآورد (و البته وقتی هم که میآورد، نه در زیرنویس که فقط در فهرستای در انتهای کتاب میآورد). چنین کاری باعث دشوارخوانیی کتاب -کمینه برای من- میشود. همین بس که ترجیح میدادم (میدهم) که کتاب را به زبان اصلیاش بخوانم.
باغهای شنی (کیوان)حمیدرضا نجفی - انتشارات نیلوفر
چند صفحهی اول کتاب خواننده را گیج می کند، مجموعهی گستردهای از لغات نامانوس و عبارات بهشدت کوچهبازاری و بعضن کهنه. اما نویسنده مخاطبش را با صبر و حوصله و مهارت فراوان به قلب فضای داستانیش می کشد و در قالب چند داستان نسبتن مرتبط (و از نگاهی بی ارتباط) آن حس لات مابانه را به نرمی منتقل می کند.
کتاب از دو جنبه جذابیت فوقالعادهای دارد، یکی وازگان و عباراتی که با دقت و مطالعه استفاده شده و دیگری انتقال بینظیر حال و هوای زندان. شاید نه برای همه، اما برای برخی سلیقهها میتواند فوقالعاده جذاب باشد.
لبهی تاریکی (مستعارنما)اما کریون و جدبرگ را یادت هست؟ مرهمی بود زمان به سال صفر را چه؟ سریال لبهی تاریکی. موسیقیش مال اریک کلاپتون بود. الان هم میتوانی کاستش را بخری و بشنوی.
Edge of darkness
ناشر: آوای باربد
آمریکا وجود ندارد (مستعارنما)خوشم میآید از این پتر بیکسل. چون یک قصه نوشته که به گمان من به سرتاپای همهی داستان کوتاهنویسهای آمریکایی میارزد. اسم قصه هست «زن». این جوری است که:
نورای سه ساله یک کاری یاد گرفته. یاد گرفته که زنان چطور با حرکت سر موها را از روی صورتشان پس میزنند.
حالا او هم این کار را انجام میدهد – همهی عمر – و او هم یک زن شده.
اسم کتاب: آمریکا وجود ندارد
مترجم: بهزاد کشمیریپور
ناشر: مرکز
دانهیل قرمز (مکابیز)سیگاری است خوشکش با ده میلی گرم قطران و یک میلیگرم نیکوتین. رنگ بسته بندیاش برای ما غیر حرفهایها قرمز است (اما لابد نقاشان نام دیگری به رنگش میدهند) طراحیاش به شدت ساده اما چشمگیر است و از میان هزاران بسته وینستون اولترا لایت بیخاصیت و هرزه، اصالتاش را به رخ میکشد. دانهیل قرمز از بعضی جهات یک وسیلهی کمک آموزشی محسوب میشود. شما میتوانید با بیست نخاش یک بار از اول تا آخر جزوه درسیتان را مرور کنید. از بعضی جهات دیگر به تحکیم بنیان روابط عاطفی میانجامد. مثلا میشود در حالیکه طرفتان دارد دربارهی دخترخاله یا پسر دخترخالهاش حرف میزند به دود آبی رنگش نگاه کنید و خودتان را یک مقداری (دست کم دو اینچ) استعلا دهید و احمقانگی رابطه را تحمل کنید. بعد از هرگونه نشئهجات، توهمزاو نوشابهی الکلیای میچسبد. با وجود آن احساس تنهایی نمیکنید. البته بیوجود آن هم تنها نیستید اما وقتی دانهیل قرمز میکشید در این باره گمراه هم نمیشوید.
جَک گنجیشکه (میثم صدر)مجموعهیِ «دزدانِ دریایی ِ کارائیب» تقریباً بینیاز از معرّفی ست. چون هم به اندازهیِ کافی عامّهپسند است و هم به قدر ِ کافی سرشار از مفاهیم ِ بامزّه و غنی. امّا اگر فرض کنیم «دریچه» چیزی بیشتر از اشاره به یک اثر و معرّفی ِ آن باشد، میشود از این فضایِ به دست آمده استفاده کرد و به جایِ معرّفی ِ اثر، اشاره به آن، یا هر کار ِ دیگر، کمی از شیدایی ِ نهفته در شخصیتِ «جَک گنجیشکه» حرف زد، و قدری به سمتِ او توجّه داد: آدمی که قطعاً شبیهِ خدا ست، الّا اینکه خدا شانس نمیآورَد، یا هیچ مجالی برایِ شانس آوردن ندارد، امّا جک گنجیشکه واقعاً خوششانس است که نقشهها و طرحهایِ کلان و حسابشده/نشدهاش درست از آب درمیآیند. شدیداً به فکر ِ خود است و در عین ِ حال شدیداً به فکر ِ اهدافی فراسویِ خود. خوب معلوم نیست که آیا کسی/چیزی را دوست دارد یا فقط خودش را دوست دارد. سر ِ بزنگاه و بیخیالِ حرف و حدیثها غیباش میزند و زمانی سر و کلّهاش پیدا میشود که باز هم انگار بیخیالِ چیزهایی ست که بقیه میگویند. زمانی سر و کلّهاش پیدا میشود که نمیتوان حدس زد پایِ نفعی شخصی در میان است، یا پایِ از خود گذشتگی و ایدهای والا. استادِ بر هم زدنِ نشانهها ست، امّا نه به مقاصدِ واهی و مسخره. از این کار دو مقصودِ اصلی دارد: یکی اینکه تنها باشد، تنها بماند و کسی/چیزی در این تنهایی خلل ایجاد نکند، و دیگری اینکه کارها پیش بروند، بدونِ اینکه به نظر برسد، یا بقیه فکر کنند، او در پیشبُردِ کارها سهمی داشته است. مثل ِ اینکه بیشتر ترجیح میدهد یک خرابکار ِ نانبهنرخروزخور تلقّی بشود. موردِ اول (پاسداشتِ تنهایی) بیمارش کرده: هزارتا، بلکه هم بیشتر، از خودش تکثیر شده و همهجا حضور دارد. خودش را میکُشد، خودش را تنبیه میکند، از خودش ایده میگیرد، با خودش نزاع میکند و از این قبیل. موردِ دوم از او یک چهرهیِ غیرقابلاعتماد و مسخره ساخته که مطمئناً از اشرافیتهایِ قهرمانی و حتّا رذالتهایِ ضدقهرمان بودن بارها به دور است. شریفها و نجیبترها و حتّا رذلها و پَستترها، هیچیک دلِ خوشی از او ندارند. طنز ِ ریشخندکنندهیِ بازیگرش، با آن راه رفتن ِ پُر ناز و ادا، و سهلگیریِ ذاتی ِ شخصیتاش موجودی ویرانگر و دستنیافتنی آفریده؛ جک گنجیشکه، نوع ِ ایدهآلِ رؤیاییترین تنهایی در جزیرهیِ اسطورههایِ سرگردان.
کبریت خیس (آزاده کامیار)مجموعه اشعار عباس صفاری در سالهای 81 تا 83/ نشر مروارید
چه بگویم؟ بگویم برنده جایزه کارنامه است، بگویم مگر یدالله رویایی پشت کتاب چند شاعر چنین مدحی مینویسد. بگویم مثل من بوکوفسکی را دوست دارد انگار. یا بگویم هر که کتاب را خواند و دوست نداشت بیاید پولش را از من بگیرد. یا بگذار از خودش بگویم: از هزاران زنی که فردا/ پیاده میشوند از قطار/ یکی زیبا/ و مابقی مسافرند. بند آخر شعر "in a station of metro"
بچههای بولربی-استرید لیندگرن (ازموسیس)این کتاب شخصی منه. از شیش سالگی تا حدود بیست سالگی هفتصد بار خوندمش و بعد از چندین سال وقفه، دوباره دارم میخونمش یا حداقل یک جایی توی اتاق دم دستمه که بدونم همین جاس. من نه اهل کودکدرونبازی ام و نه اونقدرا نوستالژیخ ام. خیلی ساده، این کتاب برام بصورت یه ریچوال در اومده. نه چیزی رو برام تداعی میکنه و نه من رو به سالهای کاملا معمولی کودکیم پرتاب میکنه. خط به خطش برام اهلی شده. انگار از اون سیگاریها هستم که بپرسن واسه چی سیگار میکشی و بگم همینجوری و بپرسن واسه چی ترک نمیکنی و بگم هان؟
لیزا، لاسه، بوسه، بریتا، انیگا و اوله تنها شش یچهی یک روستای سوئدی هستن که فقط سه تا خونه داره و این کتاب شرح سادهای از اتفاقات کودکی اونهاس در یه محیط مینیمال،که آدمها تمایل زیادی به افسرده شدن دارن. نه جادو داره، نه گنج، نه بشقاب پرنده، نه غول. اونا بازی میکنن، مدرسه میرن و قهر میکنن و میلیونها بچه در سراسر دنیا هنوز هم دوستشون دارن. استرید لیندگرن که بچههای دنیا بیشتر بخاطر نوشتن کتاب پیپی جوراب بلند میشناسنش، یک مادربزرگ جهانشموله. خوبه.
ها کردن (امیرپویان شیوا)ها کردن، نوشتهی وبلاگنویس و عکّاس هنری پیشین پیمان هوشمندزاده مجموعهی چهار داستان پیوستهست که همگی در خانهای آپارتمانی رخ میدهند. کتاب را نشر چشمه منتشر کرده.
I Vitelloni (بامداد)I Vitelloni فللینی را در ایران به نام «ولگردها» می شناسند. نمیدانم چرا کسی که اولین بار نام فیلم را ترجمه میکرد به این فکر نیفتاد که در فارسی واژهای داریم به نام آسمانجُل. آسمانجلها چند رفیقاند که در شهر کوچکی زندگی میکنند. هر کدام زندگی و دردهای خودشان را دارند، دردهایی که دیگر دوستان هم شاید بدانند ولی هرکدام ترجیح میدهد که حرفی از آنها نزند. هر چه هست خندهها و خوشیهای پرسهها است. ولی میرسد وقتی که دیگر از پرسهها صدای خنده نمیآید. میدانگاههای خلوت آخر شب ِ فلینی، که باد توی آنها میپیچد، تنهایی. فیلمهای فلینی را هم ندیده باشید این خیابانها و میدانگاهها را دیدهاید، گرچه در سطحی خیلی نازلتر، توی فیلمهای تورناتوره، سینما پارادیزو مثلن، یا کوستاریتسا و «رویای آریزونا»، بهخصوص در آن صحنهی حذف شده از فیلم،که در بخش صحنههای حذف شده وجود دارد. «آسمانجلها» همچنین، فیلم هجرت کردن است. هجرت و تنهایی هجرت.
دیالکتیک تنهایی (بهار)اکتاویو پاز. ترجمهی خشایار دیهیمی. نشر لوح فکر
دیهیمی در یادداشتی برای این کتاب نوشته است: «مقالهی دیالکتیک تنهایی در واقع فصل پایانی کتاب هزارتوی تنهایی است. پاز این کتاب را در 1950 و با تأثیرپذیری از دیدگاههای متفکر مکزیکی، ساموئل راموس نوشت... این کتاب را مهمترین رساله در زمینهی آسیبشناسی فرهنگی در سرتاسر آمریکای لاتین در قرن بیستم دانستهاند.» کتاب دیالکتیک تنهایی، کتاب کوچک و کم حجمیست که زمان کمی هم برای مطالعه خواهد گرفت.
"نمایش ترومن" درکنار بازی فوقالعاده جیم کری و اینکه به زبان ساده فیلم عمیق و در عین حال مقبول مخاطب است؛ روایتگر تلاش انسان برای غلبه بر نظارت تمام عیار فنآوری است. نمایش ترومن بیش از هر چیز هشداری است برای مخاطبان رسانهای شده جهان امروز که روزی همه این ظرفیت را دارند مانند ترومن در نمایشی غمانگیز برای رهایی از سیطره تکنولوژی قرار گیرند، در دنیایی که خلوت شخصیای وجود ندارد. این فیلم در سال 1998 توسط پیتر ویر ساخته شد. اطلاعات کاملتر را از اینجا بخوانید
سه نمایشنامه (دالانِ دل)سه نمایشنامه [عروسی خون-یرما-خانهی برنارد آلبا]/ فدریکو گارسیا لورکا (Federico Garcia Lorca)/ ترجمهی احمد شاملو/ نشر چشمه
"در واقع تآتر لورکا را نباید یک تآتر شاعرانه به حساب آورد. قضاوت درست در اینباره این است که بگوییم: «آثار نمایشی لورکا، تراژدیهایی سخت واقعبینانه است که در تمامیشان، همهی آنچه ارزشِ شعری لورکا را برآورده میکند ملحوظ شدهاست" برگرفته از متن کناب
کتاب حاوی سه نمایشنامهی پربار، ترجمهی سلیس احمد شاملوست که به قول مترجم پردههایی رنگین و متحرک در ابعادِ وسیع از عکسهاییست که از سالوادور دالی برداشته است.
زندگی در پیش رو (سرزمین رویایی)زندگی پیش رو یکی از جاودانههای رومن گاری نویسندهی خداحافظ گاری کوپر است. با ترجمهی زیبا و بیتکلف و تیز لیلی گلستان. زندگی در پیش رو برندهی جایزهی کنگور است. در 217 صفحه توسط انتشارات بازتاب نگار به قیمت 2800 تومان منتشر شده است.




