مارسل دوشان، مایا درن
توت‌فرنگی‌هایِ وحشی (میثم صدر)

Smultronstället (Ingmar Bergman/1957)

Wild_Strawberries.jpg

«در روابط‌مان با دیگر انسان‌ها، اغلب شخصیت و رفتار ِ آن‌‎ها را طرح و ارزیابی می‌کنیم. به همین دلیل است که من تقریباً از تمامی ِ چنین روابطی صرف‌نظر کرده‌ام. این مسئله، بیش از آن که از من فردی تنها و منزوی ساخته باشد، پیرم کرده است. زندگی ِ من پُر بوده‌است از کارهایِ سخت و من از این بابت راضی بوده‌ام. کار و زندگی‌ام از سختی کشیدن برایِ نان و روغن شروع شد و در راهِ عشق به علم خاتمه یافت...»

فیلم ِ کلاسیک و معروفی ست و احتمالاً اغلب دیده باشید. حس می‌کنم از جهتِ معرّفی و پیشنهاد [ ِ دیدن/بازبینی] چیز ِ زیادی نمی‌توانم درباره‌اش بگویم، الّا این که این سبکِ انتخابِ موضوع و روایتِ انسان‌ها و دنیایِ پیرامون، به نظرم گویاترین و دلچسب‌ترین نوع ِ نقل کردن آمد.

معتقدات و آدابِ ایرانی (لانگ شات)

تألیفِ هانری ماسه / ترجمه‌ی مهدی روشن‌ضمیر / دوجلدی / انتشاراتِ مؤسسه‌ی تاریخ و فرهنگِ ایران / چاپِ اول: تبریز، اسفندماهِ پنجاه‌وهفت

کتاب در مجموع هجده فصل و دو فهرست اعلام و یک غلط‌نامه دارد که اگر گیرتان آمد و خواندید، دعایش را به‌جانِ ما بفرمایید. این فرانسوی جوری فرهنگِ عامیانه‌ی مملکت‌ را کادوشده تحویل‌تان می‌دهد که حظ کنید. از قواعدِ اوسا به‌دوش گرفته تا سُفره‌ی بی‌بی سه‌شنبه و درمانِ عسرتِ بول!

اولیس-جیمز جویس (ازموسیس)

جویس نویسنده‌ی خوبی است. من این کتاب را نخوانده‌ام ولی در همه‌ی لیست‌هایی که از طرف اینگیلیسا منتشر می‌شود، اول است. ترجمه‌ کردن آن به فارسی، تفاوتی با ترجمه‌ی لوحه‌های بابلی عصر حمورابی ندارد. اگر یک فرد فارسی‌زبان به شما گفت که کتاب را به انگلیسی خوانده و حال کرده، بدانید که دروغ می‌گوید. .
درس و آوازخوان تاس (بامداد)

اوژن یونسکو، داریوش مهرجویی، نشر هرمس

خود آوازخوان تاس در نمایش‌نامه‌ی «آوازخوان تاس» رسمن در حکم همان مک‌گافین‌های جناب هیچکاک‌ است؛ حتا مک‌گافین‌تر. به‌عبارتی تمام ماجرا مک‌گافین است. اگر اصلن ماجرایی وجود داشته‌باشد البته. خُب می‌دانید ماجرایی در کار نیست، هیچی نیست. چندتا آدم نشسته‌اند و شر-و-ور می‌گویند، همین! باور کنید به‌جان خودم همین! ساعت هم هی برای خودش زنگ می‌زند، هفده‌تا، سی-و-دوتا، چهارده‌تا... باور که نمی‌کنید، خب خودتان بخوانید که باورتان شود.

آوازخوان تاس را پیش از مهرجویی «سحر داوری» ترجمه‌کرده‌بود. فارسی ِ آقای یونسکو در ترجمه‌ی خانم داوری مدام می‌افتد توی دست‌انداز! آقای یونسکو در این ترجمه اصلن بلد نیست درست دیالوگ بنویسد. آقای مهرجویی این مشکلات و نادانی‌های آقای یونسکو را در ترجمه اش برطرف کرده!!!
واهمه‌های بی نام و نشان (دالانِ دل)

واهمه‌های بی نام و نشان/ غلامحسین ساعدی/ انتشارات نیل

این کتابی که در دست من است چاپ قدیم است. روی جلد نوشته 2535 شاهنشاهی. نمی‌دانم تجدید چاپ شده یا نه. مشتمل است بر شش داستان کوتاه که «آرامش در حضور دیگران» یکی از آن‌هاست. داستان‌هایی با محتوای اجتماعی‌ست که کشش جذابی را برای خواننده به همراه دارد. از لحاظ معنایی می‌توانم بگویم نباید انتظار اتفاق افتادن چیز خاصی را -چون دنیای متعارف- در آن داشته باشید ولی عمق فاجعه همان‌جاست که نویسنده بدون اشاره‌ی مستقیم و در لفافه بیان می‌کند. تراژدی‌های نسبی دنیای اکنون ِ ما را در قالب داستان جمع می‌کند و می‌گوید.

سودوکو (ساسان م. ک. عاصی)

سودوکو حل کردن هم می‌تواند یک آیین باشد. اسم‌اش را بگذاریم مثلاً، آیین تقویت ذهن. برای من که چند هفته‌ای‌ست آیین شده: قطعه‌ای موسیقی (زیاد شنیده‌ام آثار موتسارت (به‌خصوص کنسرتو ویلن‌هایش) در زمینه‌ی تقویت ذهن و حافظه حسابی مقوی‌اند! انتخاب و پیشنهاد من کنسرتوی شماره‌ی 3 است.) می‌گذارم پخش شود و صفحه‌ی سودوکو را باز می‌کنم...
Desperate Housewives (سر هرمس مارانا)

البته این سریال است و نه فیلم. اما این روزها آن‌قدر سریال‌های خوب زیاد شده‌اند که گاهی می‌ارزند به صدتا فیلم. این یکی اما ظاهر کاملن گول‌زنکی دارد. ما هم مثل شما اوایل گمان می‌کردیم با سریالی شدیدن خاله‌زنکی طرف هستیم اما وقتی درگیرش شدید، وحشت می‌کنید از این همه تلخی و فاجعه‌ای که همین‌جور دارد رشد می‌کند لابه‌لای روکشِ ملایم و نرمِ داستان. تصورش هم سخت است که با چهار تا همسایه و یک محله، بشود این همه قصه ساخت و این همه تراژدی. گاهی فکر می‌کنیم اصلن انگار مصیبت و بدبختی پایانی ندارد در این سریال. مگر می‌شود داستان هی جلو برود و هی زنده‌گی تلخ‌تر و دسپردتر بشوند آدم‌ها؟ تا کجا می‌شود هی مصیبت هوار کرد سر آدم‌های قصه؟ و می‌دانید کجا باید کلاه‌تان را بردارید؟ همان‌جا که آن‌قدر خوب پیچیده شده لای زروزق این تلخی‌ها، که می‌بینید دارید کیف می‌کنید و می‌خندید و حواس‌تان نیست که جه حجم ناامیدی‌ای به به‌بودِ جهان دارد بر شانه‌های‌تان سنگینی می‌کند.