شجاع‌الدین شفا
در انتظار گودو (یحیی بزرگمهر)

در انتظار گودو
ساموئل بکت
ترجمه‌یِ بهروز حاجی‌محمدی
نشر ققنوس
زمستانِ 1385

برخی می‌گویند الحادی‌ترین نمایش‌نامه‌یِ معاصر است و برخی آن را سیاسی‌ترین درام عصر حاضر می‌دانند. نمایش‌نامه داستانِ دو مرد است که در انتظار منجی و رهایی‌دهنده‌ای به نام گودو (گاد؟) به‌سر می‌برند. نوستالژیِ یهودی، تشکیک در روایتِ اناجیل چهارگانه از تصلیبِ عیسی، تردید و فراموشی شخصیت‌ها نسبت به وقایعی که برایِ‌شان رخ داده، یاس از انتظار و ناامیدی از آمدنِ گودو، اراده‌یِ راه‌افتادن و گفتن ”برویم“ اما همچنان برجای‌ماندن در سکونی نحس، روایتِ اسارتِ ناگزیر و در عین حال خودخواسته‌یِ انسان در جهانی نفرین‌شده و سرانجام به‌تصویرکشیدنِ عمق پوچی و تنهایی زندگی فردی در قالبِ دیالوگ‌هایی که به‌واقع سهل و ممتنع خلق شده‌اند، تنها گوشه‌هایی از شاهکار بکت است. جملات ساده هستند اما چینش ویران‌گر آن‌ها در کنار یکدیگر متنی آفریده که باید آن را جادویِ شکاکیتِ انسان‌شناختی نامید. خدا در این متن کم‌ترین چیزی ست که زیر قدرتِ واژگانِ بکت له شده است.
«هابيل و چند داستان ديگر» (آیدا)
نويسنده: ميگِل دِ اونامونو
مترجم: بهاءالدين خرمشاهی
انتشارات اميرکبير

ميگل د اونامونو متفکر، شاعر، داستان‌‌نويس و فيلسوف اگزيستانسياليست اسپانياست. «قديس مانوئل، نيکوکار شهيد» که آخرين و نافذترين داستان اوست، داستان کشيشی‌ست که ايمان ندارد يا خيال می‌کند که ايمان ندارد. اونامونو شک را پرورنده و بارورکننده‌ی ايمان می‌داند. قديس مانوئل بی‌آن‌که ايمان داشته باشد، يا لااقل به ايمان خود ايمان داشته باشد، به ديگران ايمان می‌آموزد.

از خط-کشيده‌های کتاب:
حقيقت؟ شايد حقيقت چندان تحمل‌ناپذير و هول‎انگيز و تلخ و مرگ‌بار باشد که مردم عادی نتوانند باهاش زندگی کنند! ... مهم اين است که مردم بدون تشويش و در صلح و صفا زندگی کنند؛ و با حقيقت، حقيقتی که من قبول دارم، يک لحظه هم نمی‌توانند سر کنند. بگذاريم زندگی‌شان را بکنند. اين همان کاری‌ست که کليسا می‌کند، زندگی را برای‌شان زيستنی جلوه می‌دهد. ... مهم اين است که آشفته‌شان نکنی و بگذاری با همين آب باريک عواطف، و نه با تجمل پرتلاطم حقيقت زندگی کنند. در هر حال مستضعفين رستگارند! ... بگذار بشر هر طور می‌خواهد عمل کند، بگذار خود را از محنت تولد و به جهان آمدن تسلی دهد، بگذار هر قدر می‌خواهد به اين فريب دل خوش کند که همه‌چيز غرض و غايتی دارد.
نیروی اهریمنی‌اش (دوره‌ی 5 جلدی) (ساسان م. ک. عاصی)

 

hdm4r.jpg

فیلیپ پولمن
ترجمه‌ی فرزاد فربد
ناشر: کتاب پنجره
قیمت دوره: 20000 تومان

«... ابر نیرو، زئوس، ژوپیتر ـ این نام‌هایی است که او بر خود نهاده. او فر شته‌ای مثل ما بود ـ اولین فرشته بود، درست، قوی‌ترین بود، اما او هم مثل ما از غبار ساخته شده بود و غبار فقط نامی است برای وقتی که ماده‌ای به ماهیت خود پی می‌برد. ماده عاشق ماده است. می‌خواهد درباره‌ی خود بیشتر بداند، و این زمانی است که غبار شکل می‌گیرد. اولین فرشته‌ها از متراکم شدن غبار به وجود آمدند و ابر نیرو اولین آنها بود. او به آنها که پس از او آمدند گفت که خالق آنها اوست، اما این یک دروغ بود. یکی از آنها که بعدها آمد از او باهوش‌تر بود و این فرشته‌ی مونث حقیقت را دریافت، پس ابر نیرو او را تبعید کرد. ما هنوز به آن فرشته خدمت می‌کنیم. و ابر نیرو هنوز پادشاهی را در اختیار دارد و متاترون نایب‌السلطنه‌ی اوست.» (ص.42 جلد چهارم،‌دوربین کهربایی)

همین کافی نیست تا وسوسه‌تان کند به خواندن این شاهکار  یگانه‌ی فیلیپ پولمان؟ کتابی که شرط می‌بندم تا مدت‌ها پس از تمام شدن ذهن‌تان را رها نمی‌کند.
اگر همین کافی نیست بگذارید کمی بیشتر درباره‌اش بگویم. مثلاً اینکه می‌شود این کتاب را به نوعی ادامه‌ای بر «بهشت گمشده» شاهکار جان میلتون دانست. در واقع در کتاب اشاره‌ای غیر مستقیم به داستان «بهشت گمشده» می‌شود و می‌فهمیم کسانی قصد دارند جنگی را که در آن کتاب شروع شده تمام کنند. تا یادم نرفته به حضور پر رنگ ماده‌ی سیاه در این داستان هم اشاره کنم. همان ماده‌ی سیاه معروف و محبوب کیهان‌شناس‌ها. بیشترش را خودتان خواهید خواند.
خلاصه این‌طور بگویم که بشتابید تا تمام نشده (البته واقعا امیدوارم این‌طور نشود). وقتی خواندید حتما منظورم را می‌فهمید. مطمئن باشید از خواندن‌اش پشیمان نمی‌شوید. حتی اگر علاقه‌ای به ادبیات فانتزی هم نداشته نباشید، این کتاب باز چیزی برای جذب شما خواهد داشت.

الاهیات ِ جدید (میثم صدر)
فصل‌نامه‌ی ِ ارغنون ـ شماره‌ی ِ 5 و 6
تهران: وزارت ِ فرهنگ و ارشاد ِ اسلامی؛ سازمان ِ چاپ و انتشارات؛ 1383
 
حتّا اگر خدایی هم وجود نداشته باشد، صد البته که درباره‌ی ِ خدا ـ که دل‌مشغولی ِ عمده‌ای ست ـ مباحث ِ جذّاب و فراوانی وجود دارد که تحت ِ مقوله‌ی ِ الاهیات و کلام طبقه‌بندی شده‌اند. اگر پرسشی داشته باشید، یا نظری خاص، از بسیاری‌شان می‌توان درس‌های ِ خوبی گرفت. و شاید در نظر ِ شما این طور نباشد، امّا حتّا آن‌هایی هم که بحث‌های ِ خداشناسی را مرور کرده‌اند گاهی حاوی ِ تک‌عبارات و آرایش‌های ِ کلامی ِ تصادفی و تراش‌خورده‌ای هستند که می‌توانند بازگوکننده‌ی ِ تمام ِ احساس ِ ما از یک موضوع باشند. فصل‌نامه‌ی ِ مرحوم و مشهور ِ ارغنون، مجموعه‌ی ِ متنوع و بسیار جالبی در این باره دارد که تازه و خواندنی ست.
تکامل‌گرایان و خلقت‌گرایان (پاشا جوادی)

شاید کمی عجیب باشد ولی هنوز بین تکامل‌گرایان و خلقت‌گرایان بحث‌های بسیار گرمی در مورد منشأ حیات در جریان است. اینجا می‌توانید قسمت اول (از هشت) یکی از مباحثه بسیار دیدنی این دو گروه را تماشا کنید.

فریاد مورچگان (سورا)
کارگردان: محسن مخملباف
این فیلم داستان زن و مردی است که به دنبال مرد کامل به هند سفر می کنند. زن از طریق تفکرات شرقی وارد فضای هند می شود و مرد با تفکرات کمونیستی از منظر خود کشور هند را نگاه می کند. برخی تصاویر فیلم نماهای جالبی دارد اما منتظر یک فیلم فوق العاده نباشید. برخی اوقات کلام در دهان مرد می ماسد و بیشتر به یک مانیفست نزدیک است. در مقابل کاراکتر زن نیز خیلی چیزی زیاد دربر ندارد اما در کل دیدنش خالی از لطف نیست.
درد جاودانگی (سیما)

میگل د اونامونو، ترجمه: بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات ناهید

 

اونامونو، (ف. 1935) از تحلیل‌گران تأثیرگذار وضعیّت انسانی و نویسنده‌ی معتبر اسپانیایی متون و داستانهای فلسفی‌ست؛ که بیش از همه تحتِ تأثیر پاسکال و کیرکگارد بوده. سرشتِ سوگناکِ زندگی یا دردِ جاودانگی بیانیّه‌ی اصلی اونامونو درباره‌ی عطشِ بی‌مرگی و زوال‌ناپذیری شخصی قلمداد می‌گردد و در این کتاب است که ریشه‌های این اندیشه خودنمایی می‌کند که آگاهی انسانی چیزی نیست جز بیماری‌ای مادام‌العمر. او توصیه می‌کند که باید به شیوه‌ای دُن‌کیشوت‌وار با تقدیر بجنگیم؛ ولو آنکه بدانیم هیچ امیدی برای پیروزیمان نباشد.

نور زمستانی (یحیی بزرگمهر)

WINTER_LIGHT_01_2.jpg


نور زمستانی اثر کارگردانِ فقیدِ سوئدی اینگمار برگمان، روایتِ زندگی سرد و ملحدانه‌یِ کشیشی ست که خدا در درونش مرده اما همچنان با صلابتی ظاهری دیگران را به‌سویِ خدا فرامی‌خواند. توماس جسم و خونِ مسیح را به متدینان ارزانی می‌دارد، اما درونِ خود جز دلقکی ترحم‌انگیز، تصویر دیگری از خدا ندارد. او در مقام یک کشیش چنان عاجز و درمانده است که حتی نمی‌تواند بحرانِ ایمانِ یوناس پرسون را تسکین دهد و سرانجام این متدین رنجور از نکبتِ جهان خودکشی می‌کند. او در پایانِ سخنانش (که قرار بود امیدبخش و مانع تصمیم خودکشی باشد) به یوناس چنین می‌گوید: " اگر خدایی نباشد، آیا واقعاً تفاوتی می‌کرد؟ زندگی قابل فهم می‌شد، چه آسایشی! و از این رو مرگ پایان‌بخش این زندگی می‌بود؛ فسادِ جسم و روح. ظلم، تنهایی و ترس همگی عریان و آشکار می‌شدند. رنج غیر قابل درک است پس نیازی به توضیح ندارد. خالقی وجود ندارد. تحملی برایِ زندگی نیست. هیچ تدبیری در کار نیست." زندگی این کشیش عاری از دورویی ست. او هنوز هم حس می‌کند که آنچه در مراسم کلیسا بر زبان می‌راند، همگی درست است. توماس در تنهایی خود از خدا گلایه دارد که چرا او را ترک کرده است. خدا در جهانِ ذهنی توماس، جهانی منظم و کامل، متولد شد اما با دگرگونی این جهان مرد. توماس می‌گوید: "هرگاه از دریچه‌یِ واقعیت با خدا روبرو شدم، او را نفرت‌آور دیدم، زشت و نفرت‌آور به‌نظرم می‌آمد؛ یک خدایِ عنکبوتی، یک هیولا. برایِ همین از زندگی‌ام دورش کردم. در اعماق تاریکی و تنهایی وجودم حبسش کردم." او دچار الحادی از جنس یاس و ناامیدی نسبت به حضور خداوند گردیده است. مرگِ همسرش در این ناامیدی و بی‌معنایی تاثیر فراوان داشته است. توماس انسانِ ضعیف و درمانده‌ای ست. مارتا می‌گوید خدا حرف نمی‌زند چرا که وجود ندارد. اما «سکوتِ خدا» در زمانه‌یِ درد و رنج آدمیان و حتی حین شکوه‌یِ خودِ مسیح بر صلیب، تاثیر ویران‌گری بر روح کشیش باقی گذارده است. گرچه توماس الحادی تمناکننده‌یِ ایمان دارد، اما در عشق یک ملحدِ تمام‌عیار است. او بدترین و زهرآگین‌ترین عبارات را در پاسخ به عشق مارتا نثارش می‌کند. در واقع کشیش توماس در پوچی زجرآوری دست و پا می‌زند و با این‌که زندگی او از هر شوری (ایمان یا عشق) تهی ست، در سکانس آخر باز هم با همان صلابتِ ظاهری مراسم دعا و آمرزش به‌جا می‌آورد.

عاشقانه‌هاي ابو نواس اهوازي (محمد‌حسین واقف)

حسن ابن هاني فرزند گلنار اهوازي شاعري چيره دست در دوران عباسيان بود كه تحولي عميق در شعر عرب آن روزها و تمام روزگاران بعدش را باعث شد. سيد علي صالحي بازسرايي اشعارش را انجام داده و به غايت زيبا. كتاب را نشر سالي در سال 83 به قيمت 1800 تومان منتشر كرده است.
س‌ک‌س و فلسفه (نگین)

 

050914185510DSC_1747.jpg

س‌ک‌س و فلسفه/ محسن مخملباف/ ۱۳۸۳
موسیقی: ناهید دلیر نظر- وانسا می
تهیه‌کننده: وایلد بانچ(فرانسه)/ ۱۰۲ دقیقه

این فیلم درباره‌ی عشق است و داستان آن در تاجیکستان می‌گذرد. به‌خاطر شباهت‌های بسیار فرهنگی و فیزیکی٬ کاملاً حس و بوی ایرانی دارد و از مرزهای اخلاقی عرفی ایرانی هم‌ عبور نمی‌کند. به‌طوری که در بعضی لحظات اصلاً فراموش می‌کنید که بازیگر‌ها ایرانی نیستند.
فیلم بین تاتر و سینما معلق است و در آن از موسیقی و رقص٬ برای بیان‌های دراماتیک استفاده شده‌است. جدای از نظریات فلسفی‌ای که در آن مطرح می‌شود٬ نوع روایت آن زیبا و تازه٬ و پر از نشانه‌ها و نمادهای تصویری است و مثل تمام فیلم‌های اخیر مخملباف٬ کادرهای زیبا و عکاس‌گونه‌ای دارد و هر شیء با وسواس انتخاب شده است.

داستان فیلم درباره‌ی معلم رقصی است٬ که تصمیم می‌گیرد در روز تولد چهل سالگی‌اش٬ تمام زنانی را که دوستشان داشته/دارد٬ به هم معرفی کند. این مرد همیشه کورنومتری همراه خود دارد که با آن٬ ساعات مفید زندگی‌اش را اندازه می‌گیرد.از نظر او٬ این ساعات مفید٬ تنها زمان‌هایی است که با عشق و لذت گذشته‌است.

رنگارنگ (مکابیز)
چیزی که می خواهم در اینجا معرفی کنم یک شبکه ی فارسی زبان ماهواره ای است. اسمش رنگارنگ است و روی همان فرکانسی است که تا پیش از این "آی پی ان" بود. اگر میشل فوکو انقلاب اسلامی ایران را اولین انقلاب پست مدرن تاریخ دانسته بود من بعنوان نایب برحق اش شبکه ی رنگارنگ و مجری پاسخگوی تلفنهایش (آدمی بنام داور) را اولین تلویزون و اولین مجری تلویزیون ماهواره ای فارسی زبان پست مدرن تاریخ می دانم. به یکی از مکالمات درخشان میان مجری و تماس گیرنده توجه کنید :

"تماس گیرنده: آقا! دیگه جونمون به لبمون رسیده ...شما بگو چکار کنیم؟
داور: من چمیدونم چه کار کنین. این مادر ق..ها سمبه شون خیلی پرزوره ... آها فهمیدم ...برین تو کوچه بشاشین ...فقط حواست تون باشه کوچه بن بست باشه که گیر نیفتین."
Notting Hill (نیما قاسمی)

_374343_julia150.jpg

ناتینگ هیل اسم محله ایست در لندن که کتابفروش بی نوایی در آن روزگار می گذراند. تا اینکه روزی یکی از هنرپیشه های سرشناس زن هالیوود - که نقشش را در فیلم جولیا رابرتس بازی می کند وارد کتابفروشی اش می شود. ماجرا عاشقانه است. این جوان معمولی اما البته کمی خوش قیافه، عاشق هنرپیشه می شود. همان هنرپیشه هایی که میرچا الیاده در حق شان می گوید جای ایزدان و ایزدبانوان و در مجموع جای "اسوه های" فرهنگ های کهن در فرهنگ جدید نشسته اند. به قول دوست صمیمی اش هر کس که خدایان را ببیند نفرین می شود! او هم نفرین شد! پیدا بود که هنرپیشه نامدار نمی تواند کنار او بماند. او حال نفرین زده ی خودش را برای همخانه ای نافرهیخته اش ناگزیر این طور توضیح داد: « ببین! مثل این می مونه که یه بار هروئین بکشی و دیگه گیرت نیاد!» 

این فیلم را اگر ندیدید ببینید. نه فقط به خاطر اینکه به فرود خدایان از ارتفاعات المپ به سطح روزمره گی حیات یک شهروند عادی می پردازد و شماره ی این بار هزارتو هم در مورد خداست! بلکه به خاطر این ببینید که خیلی دل انگیز است. با هنرپیشه ی مرد این فیلم - به خصوص اگر مرد باشید - همدلی خواهید کرد و برای او دل خواهید سوزاند. و یاد خواهید گرفت که همخانه ای تنک مایه داشتن هم همیشه بد نیست! و اینکه هنرپیشه ها هم مثل ما انسان هستند، از دوست پسرشان کتک می خورند، تنها می شوند، عمل جراحی زیبایی می کنند و باید احترام شان را حفظ کرد. جولیا رابرتس با این فیلم گویا انتقادی هم به ولنگاری های هنرپیشه های زن هالیوود می کند که باعث شده است مردم یک هنرپیشه ی زن را همچون یک روسپی بدانند. اما به هر حال آنها هم یکی از ما هستند. نه موجودی به کلی "دیگر". در واقع "خدا" قلمداد کردن آنها چه این تعبیر به زبان جاری شود یا نه، به معنای تأکید بر غیریت فوق العاده ی آنهاست که اگر کذب محض نباشد، دست کم مبالغه آمیز است.

نظریّه‌های روایت (امیرپویان شیوا)
نوشته‌ی والاس مارتین، ترجمه‌ی محمّد شهبا، نشر هرمس

روایت‌ها در اقسامِ گوناگون – از داستان و فیلم تا اخبار و ترانه و حتّا زندگینامه‌های خودمان و نوشته‌های وبلاگ‌ها – بخش بزرگی از متن‌های هر روزه‌ی پیش چشم‌مان را پوشش می‌دهند. به همین دلیل، نظریّه‌های روایت – که می‌توانند دست‌مایه‌ای برای تحلیل‌های روایی باشند – اندک‌اندک خود را از حیطه‌ی تنگِ رُمان و داستان جدا می‌کنند و به عرصه‌های بزرگ‌تر و گسترده‌تر می‌اندیشند. طوری که می‌توان پیش‌بینی کرد توجّه به نظریّه‌های روایت می‌تواند حتّا تغییر پارادایمی را در حیطه‌ی علوم انسانی و اجتماعی پدید آورد. کتاب – هرچند به تمامی حوزه‌های پیش‌گفته‌ی روایت اقبال نشان نداده – امّا در بین منابع فارسی معرّفی خوبی‌ست از نظریّه‌های روایت ادبی. با این‌حال، مطالعه‌ی کتاب حتّا درهایی را به روش‌های خلّاقانه‌تر در بررسی‌های اجتماعی می‌گشاید.

روی در آفتاب (بهار)
موسیقی: صادق چراغی
آواز: علیرضا قربانی
کاری از بنیاد فرهنگی رودکی
مجموعه‌ای بسیار زیباست به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا. از شوریدگی‌ او می‌گویند و به حق که چه زیبا می‌نوازند. از کودکی مولانا، از جوانی‌اش که ردای عالمی به تن داشت و به تدریس علوم دینی می‌پرداخت. از شیدایی شاعر که با دیدار شمس تبریزی آغاز می‌شود. از آشفتگی شاعر و از خاطره‌ی او که «مولانا نه بارگاه است امروز و نه پیر دیر، بل او شعر است، شعری که روی در آفتاب است و چون از اوست روی آفتاب هم بر اوست».

lila says (آزاده کامیار)

200px_Lila_Says_movie_poster.jpgفیلم "لیلا می‌گه" (lila says) فیلمی فرانسوی است به کارگردانی زیاد دوری (2005).

ماجرای فیلم را پسر جوانی یا بهتر است بگویم نوجوانی به اسم چیمو روایت می‌کند.  داستان رمانی که چیمو باید بنویسد و لیلا دختر آفردویتی که وارد محله‌شان می‌شود و قصه آنها.  دلم نمی‌خواهد قصه فیلم را لو بدهم اما تماشایش را به شدت پیشنهاد می‌کنم.