پیتر هاندکه
گزارش شاهد عینی


طبق گزارش شاهد عینی، ترتیب حادثه به قرار زیر بوده است:
اول پسرک خُل‌وضع، تلوتلوخوران و سر به زیر از ساختمان بیرون آمده، بعد همان‌طور که با خودش حرف می‌زده به طرف دستگاه بُرش چغندر که در حیاط بود رفته، بعد قیّم پسرک ِ عقب‌مانده از ساختمان بیرون آمده، مخزن دستگاه را پر از چغندر کرده، با دستی تیغه‌ی ساتوری دستگاه را بلند کرده با دست دیگر چغندر را زیر تیغه سُرانده، چغندر را دو نیم کرده و به پسرک مجنون که کنارش ایستاده بود طرز کار دستگاه را یاد داده، بعد پسرک دیوانه سر تکان داده، بعد قیم دسته‌ی تیغه را به دست او داده و چغندری را تا حد برگ‌ها به زیر تیغه سُرانده، بعد پسرک خنگ تیغه‌ی ساتوری را بالاتر برده و با یک ضربه، برگ‌ها را از چغندر جدا کرده، بعد با دست راست پس گردن قیم‌اش را گرفته، با فشاری او را به جلو هل داده، بعد قیم را روی چغندرها دراز کرده و بعد که او را درست خوابانده دست‌اش را از پس ِ سر او برداشته، بعد پسرک کم‌عقل با ضربه‌ی مختصر آرنج چپ تیغه‌ی ساتور را روی حلقوم قیّم که رها از فشار دست پسرک این‌ور-آن‌ور می‌شد، ول کرده. بعد باز هم تیغه‌ی ساتور را بلند کرده و ول کرده. دست‌های قیم از شدت ضربه به جلو پرت شده، پسرک تیغه را یک‌بار دیگر رها کرده، دوباره دست‌های قیم به جلو پرت شده، بعد پسرک مهجور گیج-و-ویج، دست عوض کرده، با دست راست ضربه زده. باز دست عوض کرده با چپ ضربه زده، پسرک که بنا به گزارش شاهد عینی حرکات‌اش به‌تدریج شبیه حرکت آرام فیلم‌ها شده بود و هی تیغه را از این‌دست به آن‌دست می‌داد، هی با دست راست می‌زد و هی با دست چپ، بی‌هوش و حواس زمزمه‌ای کرده، خندیده، سر تکان داده و حتا گاهی دست‌ها را ول کرده و چشم‌هایش را مالیده، آن‌قدر تیغه را به حلقوم قیم زده که بالاخره سر قیم با کش-و-قوس زیاد و آخ-و-واخ از تن جدا شده بود. در این‌جا چون پسرک خُل‌وضع ول‌‌کُن نبود و مدام تیغه را بالا و پایین می‌برد، شاهد عینی مداخله کرده و با تغیّر و تَشَر جلوی پسرک را گرفته بود.


از مجموعه‌داستان «مقبره‌دار... و مرگ» نوشته‌ی فرانتس کافکا-برتولت برشت-هاینریش بُل و... ترجمه‌ی محمود حسینی‌زاد، نشر هرمس