| مجلهی هزارتو: خواب | مریم گلی |
| جناب آقای... | |
دارم نامه می نویسم. روی کاغذ. دستم رنگ می گیرد، جوهر می دود روی کاغذ، همه جا سبز می شود. زیر دستم نرم است، دست می کشم روی چمنها. تکیه داده ای به درخت و من دراز کشیده ام. سرم روی پایت است، من تو را نگاه می کنم و تو آسمان را، سرت را می آوری پایین ، می خندیم، بلند که نه. ابرهارا نگاه می کنیم ، تو یک زن چاق شبیه من می بینی و من یک مرد طاس شبیه تو. خم می شود طرف من ، نزدیکتر ، چیزی می خورد به صورتم ، قطره های آب است ، خیس می شوم ، غلت می زنم ، صدایت از دور می آید ، از جا می پرم ، خیس عرق ام و همه جا تاریک است . دست می کشم روی میز. کلید را می زنم و نور می ریزد توی صورتم، بیدار می شوم ، باید بلند شوم، باید نامه بنویسم، می نشینم پشت میز . جناب آقای ... کلمه ها جلوی چشمم می دوند، تار می شوند، پخش می شوند ، ف می چسبد به ش و همه جا آبی می شود. داریم می خندیم ؛ صدایمان را می شنوم از پشت شمشادها، کنار آب نشسته ایم، پایمان توی آب است تا زانو، سنگ را پرت می کنی توی آب ، دورتر، آنقدر که آب شتک نزند به صورتمان، دایره ها را می شماریم، ده تامی شود ، حالا نوبت من است، می خندانی ام تا دستم بلرزد، می شود هشت تا، سنگ بعدی ، یکی دیگر ، دایره ها بزرگتر می شوند ، بلندتر می شوند، می ریزند روی سرمان، صدای خنده ات دور می شود و نفس ام بالا نمی آید ، چنگ می زنم به پیرهنم، دکمه هایش کنده می شود، پوستم خراش می افتد ، سینه ام می سوزد ، لای چشمهایم باز می شود ، نور افتاده روی صورتم ، خیس و چسبناکم ، می غلتم ، باید بنشینم و نامه بنویسم. سرکار خانم .... یک شاتوت می افتد روی کاغذهام. صدای زیرزیرکی خنده ات می آید. سرم را بالا نمی آورم.. دومی می خورد توی سرم و می افتد پایین. یک لکه سرخ روی کاغذ. می شود دو تا و همه را می گیرد. کاغذ را مچاله می کنم. مثلا عصبانی ام. می دوی . دنبالت می کنم. دست می اندازم که بگیرمت. زیر پایمان خالی می شود. فقط دستهایت از آب بیرون است و صدای آوازت را می شنوم که دور می شود. می خواهم دنبالت بدوم. پاهایم گیر کرده. توی گل. قدمهایم سنگین شده است. می افتم. به زانو.. فرو می روم. نفسم بالا نمی آید. چنگ می زنم. آن هم فرو می رود. سرم را می کشم عقب و درد می پیچد. لای چشمهایم را باز می کنم. خانواده؟ خانم؟ آقا؟ محترم.... | |
| لینک : http://hezartou.com/article.php?arid=2314&uid=26 | |