مجله‌ی هزارتو: بازی ساتگین

بازی زندگی
اگر به چشم بازی به زندگی نگاه کنی تو هم کسی می‌شوی بین این همه آدم که بازی می‌کنند. جدی‌اش بگیری و چیز خاصی از آن طلب کنی، مایوس و سرافکنده خواهی شد. چرا که زندگی به اندازه‌ی تو جدی نیست. جدی‌اش بگیری از افتادن‌ات، از شکست خوردن‌ات، از کلک‌های آدمها، از دغل‌بازی‌ها به هم می‌ریزی اما اگر بدانی که همه دارند بازی می‌کنند شروع خواهی کرد که قوانین آن را یاد بگیری تا در گوشه‌ای کز نکرده باشی. آنوقت تا هستی، زندگی خواهی کرد بی هیچ خسته‌گی‌.

*

یکی برای مردم داستان میگفت و آنها را به راه راستی که در خواب ِشب پیش، زاییده از عقده ها و دغدغه های روز پیش، دیده بود هدایت می‌کرد. و آن دیگری گوشه‌ای ایستاده بود و به راوی و شنوندگان خیره شده بود که در دورِ بیهوده‌ای افتاده اند. و یکی دیگر به این سه دسته نظاره می‌کرد. و آن دیگری …
در همان زمان، کودکان مشغول بازی بودند؛ فارغ از گوینده و شنونده و تماشاکننده.

*

پنجره‌ حساسیت تولید می‌کند.
پرده حساسیت تولید می‌کند.
در حساسیت تولید می کند.
دیوار حساسیت تولید می‌کند.
مرز حساسیت تولید می‌کند.
چشم‌ پنجره است.
زبان پرده است.
فرهنگ در است.
وطن دیوار است.
انسان مرز است. زندگی نمی‌تواند بدون تفاوت و تبعیض و تناقض و تضاد و دشمنی باشد.
زندگی بازی‌ای است که گر برنده نشوی بازنده خواهی شد.

*

اگر بازی‌کن خوبی نباشیم که فارغ از دغدغه‌های تماشاگر و حریف باشیم از نگرانی چگونه بودنمان مانند برگی با هر بادی به سویی روان خواهیم شد. با اینکه نبودن در جریان بازی دردآور است خصوصا وقتی ببینی نبودت مایه‌ی کم آوردنت خواهد شد و شکست خواهی خورد و چاره‌ای جز تلاش نداری اما برگ سرگردان بودن هم مایه‌ای ندارد. همیشه باید با خود بنشینم و بیاندیشم که چه باید بکنم. سرگردانی و زیستن در سایه‌ی نسبی‌گرایی‌های دیگران مرا تباه می‌کند. می‌خواهم برای خود مطلق باشم هر چند که برای دیگران نسبی باشم.

*

شطرنج بازی‌ای که از هشت پیاده دو قلعه، دو اسب، دو فیل و یک وزیر و یک شاه تشکیل شده. هر مهره حرکت‌های خاص خودش رو داره و اولین مرحله‌ی بازی کردن دونستن نوع حرکت مهره‌هاست. بعد از یک حرکت تو نوبت حرکت حریف‌ات می‌شه. یک حرکت بیهوده از تو اونو یک حرکت جلو می‌ندازه. هر چقدر زرنگ‌تر باشی از بازی لذت بیشتری می‌بری چون می‌تونی با به اجرای طرح‌هات حریف رو تو مخمصه بندازی و تقلا کردنش رو ببینی و در نهایت پیروز بشی. هر چقدر طرفند‌های زیادی و گشایشهای خوبی بلد باشی قوی‌تری. هر چقدر بتونی حرکت حریف رو بشناسی و منظورش رو از حرکت بدونی می‌تونی بفهمی که تو چه حرکتی باید بکنی. گاهی باید یک مهره بدی تا مهره‌ی دیگری رو بگیری و یا اینکه بتونی اون برنامه‌ی حمله‌‌ای رو که تو ذهن داری اجرا کنی. گاهی حتی باید وزیرت رو هم بدی تا برنده باشی. تاکتیک‌های متفاوتی می‌شه تو این بازی اتخاذ کرد. آدمهایی هستند که همیشه دفاعی بازی می‌کنن و فورا مثل یه موش شاه ‌ـ قلعه می‌کنن و تو یه گوشه کز می‌کنن و منتظر استفاده از فرصت هستند. آدمهایی هستند که بي‌مهابا فقط حمله می‌کنن. آدمهایی هستند که وزیرشونو تا آخر حرکت نمی‌دن. آدمهایی که قدرت زیادی در به کار گرفتن اسب دارن. آدمهایی که از فیل خوب استفاده می‌کنن. آدمهایی که همیشه سد می‌سازن و نفوذ ناپذیرن. آدمهایی که شلخته هستند و بدون هیچ دفاعی برای مهره‌هاشون بازی می‌کنن. آدمهایی که زود از بازی خسته می‌شن. آدمهایی که اگه یه کم عقب افتادن بی‌خیال بازی می‌شن. آدمهایی که حمله بلد نیستن و آدمهایی که دفاع بلد نیستن. آدمهایی که فقط می‌تونن دو حرکت بعدی رو شناسایی کنن. آدمهایی که قدرت شناسایی ده حرکت بعدی رو دارن. این بازی زیاد پیش خانمها طرفدار نداره!
اما کسانی هم هستند که می‌تونن با چند حرکت بفهمن که حریف قدرتش چقدره و چطور باید در برابرش آرایش کنن . آدمهایی که وزیر براشون اهمیتی نداره و هر جا لازم باشه ازش استفاده می‌کنن. آدمهایی که از همه‌ی مهره‌ها به خوبی بلدند استفاده کنن. آدمهایی که سبک خاصی ندارن و بسته به بازی حریف بازی می‌کنن. آدمهایی که حرکت‌های حریف رو می‌شناسن اما روی حرکت حریف حرکت خودشونو می‌ریزن. آدمهایی که بدون اینکه به روشون بیارن که حرکت حریف رو شناختن به بازی خودشون ادامه می‌دن. آدمهایی که با چند تا حرکت به حریف‌شون القا می‌کنن که ابله هستند تا فکرشو منحرف کنن. آدمهایی که مهره‌های زیادی هم می‌دن اما در راستای اون طرحی که برای حرکت‌شون دارن.
شطرنج بازی محبوب منه که از هفت‌سالگی و همزمان با اولین دردهای زنده‌گیم یادش گرفتم.

*

زندگی به این طریق است:
‌پیام دوستت دارم او زمانی فرستاده شد که مشغول عشق‌بازی با تو بودم.
و پیام دوستت دارم تو زمانی به گوشم خواهد رسید که کس دیگری را در آغوش گرفته‌ام.
من اما دوستت دارم را در بستر همخوابي‌ام بر زبان می‌آورم!
و نمی‌دانم چرا انسانها همیشه دیر می رسند.
لینک : http://hezartou.com/article.php?arid=2349&uid=28