مجله‌ی هزارتو: هزارتو آزاده کامیار

هزارتو:

آنتروپوس آپتروس روزها واسه خودش
سوت زد و تو هزارتو چرخید و چرخید،
دلش خوش بود با توجه به طبیعتش
می‌تونه حالا حالاها همین‌طوری جلوه بره.

اما وقتی برای بار صدم بوته‌ای رو دید
که همین یه ساعت پیش از جلوش رد شده بود،
درست جایی که چهار راه به هم می‌رسیدند، ایستاد،
و بلاخره فهمید گم شده.

"من کجا هستم؟" متافیزیک می‌گه
پرسشی نیست که پاسخ نداشته باشه
پس می‌تونم فرض رو براین بذارم که
این هزارتو حتماً یه نقشه داره.

اگه حرف متخصصین الهیات درست باشه،
هر نقشه‌ای بر وجود یک معمار دلالت داره
مطمئنم، هزارتویی که خدا ساخته
یه مدل مینیاتوری از کل کائناته.

آیا داده‌های حاصل از جهان حواس پنج‌گانه
تو همچین موردی مدرک معتبر به حساب می‌آد؟
چی، تو دنیایی که من می‌شناسم، چی
می‌تونه نشونم بده از کدوم راه باید برم؟

عقیدهٔ تمام شاخه‌های علوم ریاضی بر اینه
که خط مستقیم همیشه بهترینه
اما خوب چپ و راست هم یکی در میون
بر طبق تاریخ جور درمیان.

زیبایی شناسی هم بر این باوره
که کار هنر راضی نگه داشتن دله:
باید همهٔ قوانین رو رد کرد، خوب باشه
اما اگه این‌طوریه پس من باید به کدوم راه برم که دلم خوش باشه؟

همچین استدلالی فقط وقتی درسته
که نظریات کلاسیک مورد قبول ما باشه،
این یعنی همون چیزی که درونگراها می‌گن:
ما حق اظهار وجود نداریم.

پیش‌فرض بی‌قید و شرط آدم اینه
که خودش خالق شرایط‌شه
این هزار تو رو خدا نساخته
اگه این‌طور پیچ وا پیچه از گناه منه.
نمی‌تونم به قلب این هزار تو برسم
اما ذهن ناخودآگاه من اونو خوب می‌شناسه؛
برای چی دلسرد بشم
من همین حالا هم رسیده‌ام.

مشکلم اینه که نمی‌تونم نخوام؛
آرزوها انقدر تند حرکت می‌کنند که نمی‌تونند آروم بگیرند؛
من گم شدم چون نمی‌بینم
من گم شدم چون می‌خوام گم باشم.

اگه می‌خوام این‌طوری نباشه، شاید باید،
مثل بعضی معلما،
خودم رو به چنین نتیجه‌ای راضی کنم:
نظریه راه حل نداره.

تمام گزاره‌هایی که راجع به احساس منه
مثل "من گم شده‌ام" واقعیت نداره:
دانش من درست همون‌جایی تموم می‌شه که شروع شده؛
دیوار همیشه بلندتر از قد آدمه.

آنتروپوس آپتروس گیج شده
نمی‌دونه این‌بار کدوم طرف بپیچه
سرش رو بالا می‌گیره و آرزو می‌کنه کاشکی می‌شد یه پرنده باشه
آخه انگار برای پرنده‌ها این تردیدها پوچه و معنایی نداره.
 


شعری از دبلیو اچ اودن




یادداشت مترجم: این یادداشت رو به شکل پانوشت ندادم چون نخواستم در روند خوانش شما وقفه ایجاد کنم اما فکرکردم شاید باید راجع به "آنتروپوس آپتروس" (Anthropos apteros) توضیح بدهم.  خیلی فکر کردم این دو کلمه را ترجمه کنم یا نه.  ترجیح دادم این کار را نکنم، این دو کلمه آنقدر خاص است که شبیه اسم و فامیل موجودی که در هزارتوگیر کرده درآمده، مثل آزاده کامیار.  به نظرم آمد این دو کلمه برای این موجود شخصیت و هویت ساخته است.  "آنتروپوس" را خیلی‌ها می‌شناسند یعنی "انسان" در مکتب گنوسی به نخستین انسان، "آدم" اطلاق شده است. اما "آپتروس" حتا برای بسیاری از انگلیسی زبانها هم نا آشناست.  در زبان یونانی پیشوند "a" به معنای "بدون" و "petron" به معنای بال است، پس این ترکیب به معنای "بدون بال" است و من "آنتروپوس آپتروس" را می‌توانستم "آدم بدون بال" هم بنویسم که نخواستم.

لینک : http://hezartou.com/article.php?arid=2510&uid=39