مجله‌ی هزارتو: هزارتو یحیی بزرگمهر

ناکجا

همیشه جایی هست برایِ نوشتن،
جایی برایِ بودن،
جایی برایِ وانمودنِ خویش.
اما هیچ‌گاه جایی نیست برایِ ماندن،
جایی برایِ ریشه‌دواندن،
جایی برایِ پای‌بند ساختنِ خویش.
همیشه جایی هست برایِ ابرازِ وجود،
جایی برایِ خودنمایی،
جایی برایِ برون‌افکندنِ خویش.
اما هیچ‌گاه جایی نیست برایِ ابرامِ وجود،
جایی برایِ قرار یافتن،
جایی برایِ سکونت‌گزیدنِ خویش.
همیشه جایی هست،
درست از این رو
که هیچ‌گاه جای‌گاهی نیست؛
جایی برایِ ایستادن،
برایِ ایستادگی.
همیشه جایی هست
و همیشه جدایی هست.
گفته‌اند که هر شروع را پایانی ست،
تا حقیقتِ «پایان» را فراموش کنند.
هر پایان آغازِ فراموشی ست،
آغازِ سکوت.
همهمه یعنی وجود،
یعنی هستی.
سکوت اما آغازِ عدم،
آغازِ نیستی است.
همیشه جایی هست برایِ وجود یافتن،
جایی برایِ تولد،
جایی برایِ آغاز.
اما هیچ‌گاه جایی نیست برایِ نیست‌شدن،
جایی برایِ مرگ،
جایی برایِ پایان.
این چرخه‌یِ شومِ تولد و مرگ را نهایتی نیست.
اما برگزیدنِ یکی از این دو، تمنایِ جاودانگی ست:
هستیِ ابدی،
نیستیِ ابدی.
ابدیتِ منفی را بدبینان برمی‌گزینند
و ابدیتِ مثبت را خوش‌بینان.
نیستیِ جاودانه خواستِ بدبینان است
و هستیِ جاودانه آرزویِ خوش‌بینان.
همیشه جایی هست برایِ هستی یا نیستی،
جایی برایِ بود یا نبود،
جایی برایِ حضور یا غیبت.
اما هیچ‌گاه جایی نیست برایِ جاودانگی،
جایی برایِ ابدیت،
جایی برایِ همیشه.
ای کاش
پایان را
پایانی بود!

لینک : http://hezartou.com/article.php?arid=2513&uid=39