مجله‌ی هزارتو: هزارتو مهدی انصاری

مازاد زندگی
برای آخرین شماره‌ی هزارتو، درباره موضوعی دوست دارم بنویسم که به عنوان اولین موضوع در اولین شماره بدان اندیشیدیم و درباره‌اش نوشتیم؛ فلسفه‌ی وجودی هزارتو. موضوعی که همه‌ی این سال‌ها هر بار به نوعی ذهنم را درگیر کرده و هربار به گونه‌یی کنار نهاده و از کنارش گذشته‌ام.
همراهی و همکاری نزدیک و کاملا پیگیر در شکل‌گیری و انتشار هزارتو در این مدت- که سراسر خاطره‌ی تلاش، پافشاری و زحمات سردبیر، مدیرمسئول و صاحب امتیازِ تنها و همه کاره‌ی هزارتو است - این عبارت شیلینگ را برایم تداعی می‌کند که "آغاز همانا نفی آن چیزی است که با آن می‌آغازد" چرا که در نهایت هزارتو آن هزارتویی نشد که ایده آن در بهمن ماه 82 و حتا بعدها غلیان می‌کرد.
هزارتو مجله‌یی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، حتا ادبی و علمی نبود، در دفاع از / مبازه‌ی سیاسی برایِ هیچ ایده، آرمان، مکتب و ایسمی هم منتشر نمی‌شد.هزارتو در هیچ قالبی از قالب‌هایی که می‌توان ازآن‌ها تقلید و کپی‌برداری کرد، نمی‌گنجید؛ ارغنون، امروز، آدینه ،کارنامه و آفتاب... هزارتو نمی‌توانست و یا نمی‌خواست به شکل و شمایل مجله‌هایی که به خاطر ترجمه، تحلیل و مقاله و یا تبلیغات و مبارزه منتشر می‌شوند، بدل شود و بیشتر بی‌شکلی، بی‌قالبی و وارفتگی مطالعات فرهنگی پست‌مدرن را به نمایش می‌گذاشت. هزارتو حرف‌ها، نجواها ، دیالوگ‌ها و گفتگوهای تنهایی ما چند نفر بود.هدفی که در اساسنامه مجله هزارتو نیز آورده شده بود و از متن‌ها و موضوعات هزارتو کاملا مشهود بود:" هزارتو حلقه‌ای است که توسط علاقمندان ادبیات و فرهنگ بسته شده و قرار است عرصه‌ی اختلاط دیدگاه‌های مختلف، متنافر و حتی متقاطع باشد (ولی) تنها پیش‌شرط‌مان وارد نشدن به حوزه‌ی سیاست است". پیش‌شرط وارد نشدن در سیاست و شیفته و علاقمند صرف ادبیات و فرهنگ بودن، گره کلیدی در تحلیل و واکاوی فلسفه‌ی وجودی هزارتو را و یا به تعبیری دیگر وضعیت فرهنگ بودن سیاست را، بر ملا می‌کند که اساسا خط فکری، حرکتی و هستی‌شناختی بسیاری از وبلاگ‌ها، سایت‌ها و مجلات این‌چنینی است.چرا که، برای تحلیل فلسفه وجودی هزارتو آنچه لازم است واکاوید، شالوده و بن‌مایه‌ی ایدئولوژیی است که در حال بارگذاری است(آپلود می‌شود)،همانطور که آلن بدیو می‌گوید:" امروزه ایدئولوژی غالب چیست؟ یا اگر این‌طور می‌پسندید، باور مسلم در کشورهای ما کدام است؟ بازار آزاد، فناوری، پول، شغل، وبلاگ، انتخابات دوباره، سکسوالیته آزاد و چیزهایی ازاین‌دست وجود دارند. ولی من فکر می‌کنم تمام اینها را می‌توان تنها در یک جمله خلاصه کرد: فقط بدن‌ها و زبان‌ها وجود دارند. این جمله اصل موضوعه اعتقاد یا گرایش جاری معاصر است.من اسم این گرایش را ماتریالیسم دموکراتیک می‌گذارم.» (بدیو، «بدن‌ها، زبان‌ها، حقیقت‌ها»، ترجمه مجتبی گل‌محمدی، سایت رخداد)
سامانه‌ی نوین کنترل ، سلطه و استیلایی که نه فقط در هزارتو بلکه به اکثریت وبلاگستان فارسی رخنه کرده‌است با اختگی سیاسی و شیفتگی فرهنگی در کنار حذف زوائد و حواشی هویتی، سیاسی و اجتماعی در قالب وبلاگ، سایت و مجله و...ساختار، قالب و فرم خاصی را مهیا ساخته است که در آن صرفا آن‌چه که جریان پیدا می‌کند و به منصه حضور می‌رسد، چیزی نیست جز یک سری خاطرات و نجواهای شخصی. آنچه ساختار مذکور برای ما تدارک دیده‌است، فضای باز، بی‌کران، بی‌هویت و بی‌محدودیتی است، برای نوشتن و نمایش بی‌کران. در حالی که در دنیای واقع برای تصاحب هر فضایی با هزاران مشکل و محدودیت مواجهیم، چگونه و چرا فضای نامتناهی مفت و بی‌قانونِ دنیای مجازی و وبلاگستان ایجاد می‌شود؟ این بهشت موعود، بی‌خدا، بی‌کشیش، بی‌ قانون و بی‌اخلاق، تداعی‌گر ماتریکسی بی‌کرانه، از کجا می‌آید؟ سامانه کنترلی که آپلود می‌شود برای تحقق انکار، سرکوب، خودسانسوری و آخرین دست‌پخت مبلغین الهیات پست‌مدرن: "کشیش خود باش". اعتراف‌گیر خود باش و وبلاگی یا سایتی ایجاد کن و اعتراف کن، خلوت خصوصی خود را یا قسمتی از آن را در برابر دیگری بزرگ به اشتراک بگذار.هویت مجازی داشته باش با اسم و متعلقات مستعاربنویس، درباره‌ی خودت، تخیلت. اجرا کن ایده‌ی حکیمانه‌ی سقراطی/یونانی را و خودت را بشناس.سانسورچی خود باش.کودک دورنت را به سخن درآر.و به جمعیتی که در تو پنهان شده مهلت هویتیابی بده. چرا که "باید آن‌چه هستی، آن‌چه کرده‌ای، آن‌چه به یاد می‌آوری و آن‌چه از یاد برده‌ای، آن‌چه پنهان می‌کنی و آن‌چه پنهان می‌شود، به آن‌چه فکر نمی‌کنی و آن‌چه فکر می‌کنی که به آن فکر نمی‌کنی همه را بگویی" و این همه محقق نمی‌شود مگر در حضور تکنیک اخذ اعتراف.
اساسا اعتراف آیینی گفتمانی است که در آن سوژه‌ی گوینده منطبق است بر سوژه‌ی بیان و اظهار؛ همچنین آیینی است که در روابط قدرت اظهار می‌شود، زیرا اعتراف انجام نمی گیرد، مگر در حضور دست کم بالقوه‌ی هم‌صحبتی که صرفاً مخاطب نیست، بلکه مرجعی است که اعتراف را طلب می کند، آن را تحمیل می‌کند آن را ارزیابی می‌کند و برای قضاوت کردن، تنبیه کردن، بخشیدن، تسلی دادن و آشتی دادن مداخله می‌کند؛آیینی که در آن صرفِ اظهارکردن، مستقل از نتایج بیرونی‌اش، تغییراتی درونی را نزد اظهار کننده تولید می‌کند؛ اظهار کرده او را تبرئه می‌کند، رها می‌کند، تطهیر می‌کند بار گناهان را از دوش‌اش بر می‌دارد، آزادش می‌کند و به او وعده رستگاری می‌دهد.
اساسا امروزه اعتراف، دست‌خوش تغییرات قابل ملاحظه‌ای شده است و شکل‌هایی که به خود گرفته، تنوع بسیاری یافته است با این حال،استدلال اصلی فوکو در تاریخ جنسیت و آخرین سال‌های عمرش این بود که جنسیت به عنوان ابزار گسترش قدرت مشرف بر حیات وضع شد تا از طریق انتشار جنسیت سیطره‌ی قدرت مشرف بر حیات تا کوچکترین حرکات بدن و روح گسترش بخشد. این کار از طریق ایجاد تکنولوژی ویژه‌ای صورت گرفت که عبارت بود از اعترافات فرد به شکل خود اندیشی و یا در قالب کلام.
این رویکرد متفاوت به مقوله جنسیت، ریشه در عملکرد دادگا‌ه‌های تفتیش عقاید قرون وسطی داشت. در آن دوره اعتراف برای یادآوری و بازگوئی رفتار و گفتار گناه‌آلود نزد متولیان کلیسا و گونه‌ای تمرین روحی و ابزار سلطه در صومعه‌ها و کلیساها بسیار رواج داشت. اعتراف بیشتر حول و حوش امیال و انگیزش‌های جنسی بود. بعد از قرن هفدهم اعتراف گرفتن از مؤمنان رایج شد و در این راستا تأکید روی خیالات و اوهام وسوسه‌انگیز بود و نه رفتار گنه‌آلود، همین امر در حوزه قانون به‌صورت مدرن درآمد. در پایان قرن هجدهم ازدواج در کانون مناسبات، قوانین و هنجارهای حاکم در خصوص امور جنسی وارد شد و روابط جنسی در زندگی زناشوئی در معرض مراقبت و نظارت قرار گرفت. به‌طوری که عدم انجام تعهدات زناشوئی، زنای محصنه، ناتوانی جنسی و دیگر امور جنسی در حوزه روابط زناشوئی، مواردی بودند که نزد مراجع حقوقی و صلاحیت‌دار قابل طرح و بررسی بودند. در ضمن با ایجاد قوانین شرعی و عرفی، میان روابط مشروع و نامشروع تمییز قائل شد. روابط زناشوئی بیشتر از هر رابطه دیگری تحت نظارت و مراقبت دائمی قرار گرفت و هر رفتار و میلی خارج از قلمرو روابط زناشوئی، انحرافی و غیرطبیعی قلمداد می‌شد و به همین دلیل قوانین کیفری شامل آن می‌شد، معاینه مستلزم تماس، نزدیکی و صمیمیت با بیمار بود. در ضمن مراقبت دقیق و اخذ اعتراف به‌ صورتی نو ، از پیرامون جزئیات زندگی خصوصی، برای بیمار توأم با لذت بود. تکنولوژی اخذ اعتراف که از قرن نوزدهم بدین‌سو گسترش یافته است. بنا به گفته فوکو در تمامی حوزه‌ها، اعم از قضائی، پزشکی، آموزش و پرورش، روابط زناشوئی و روابط عشقی و دیگر جزئیات زندگی روزمره حضوری فراگیر دارد. اعترافی که در حالتی از درد و لذت صورت می‌گیرد، انسان غربی را به حیوانی اعتراف‌کننده تبدیل کرده است .اعتراف‌کننده در پی خواست حقیقت پیرامون خود، ترغیب به بیان مطالبی در مورد خود می‌شود که فقط تکنولوژی اخذ اعتراف از عهده آن برمی‌آید. این امر هم برای اعتراف‌کننده و هم اعتراف‌گیرنده امری لذت‌بخش است. چون گمان می‌کنند حقیقت پنهان پررمز و راز جنسی را کشف کرده‌اند. بنابراین فرد هم برای خودش و هم برای دیگران به‌صورت موضوع دانش درمی‌آید. هر چند که این‌گونه اعترافات به آدمیان این احساس را تزریق می‌کند که آنان اجازه سخن گفتن دارند، اما در عین حال به متخصصین (کشیش، روانکاو، طبیب، مددکار اجتماعی و متخصصین امور جنایی) این اجازه و قدرت را می‌دهند که آن‌ها به بررسی مشروعیت گفتمان‌ها بپردازند.فوکو کوشید تا نشان دهد، دهانی که به اعتراف گشوده می‌شود نه تنها رهایی‌بخش نیست، بلکه کاملاً برعکس ابزاری برای تحکیم سلطه است.با این همه نباید فراموش کرد که خود او ادعا دارد زبان و سخن مهمترین "مکان" و ابزار برای مبارزه و مقاومت در برابر سلطه نیز می‌تواند باشد.
در پایان سده‌ی بیستم مولف گمنام کتاب "زندگی خصوصی من" که بی‌شک دست‌کم در ظاهر به نوعی بی‌بند و بار سنتی است، زندگی‌ی را که یک‌سره وقف عمل جنسی کرده‌بود با دقیق‌ترین روایت به طور کاملا جزئی آن‌طور که اتفاق افتادند، بی کم و کاست در 11 جلد به دست چاپ سپرده‌بود که امروزه می‌توان در وبلاگستان و بازی‌هایی که مشخصا کارکرد اخذ اعتراف دارند، نمونه‌های بسیار یک چنین زندگی‌نامه‌های خصوصی کاملا اعترافی را مشاهده کرد.
در این بین مسئله نه در تایید و یا رد آزادی‌های فردی و اجتماعی که چماق هر استدلالی و توجیه آبکی شده‌است بلکه تحلیل و به دست آوردن ریشه‌های ساختاری کنش‌های‌ روزمره و بارگذاری ایدئولوژیی است که ما را به نوشتن و نمایش بی‌کران در حضور دیگری، وامی‌دارد.و به قول بدیو" قابلیت رویت پذیر ساختن و در معرض دید همگان در آوردن آنچه به چشم رسانه‌ها و تجارت و بدین ترتیب به چشم هر کسی مگر از منظری دیگر وجود ندارد."(صالح نجفی، مجله ادبیات و فلسفه)
با این حال آنچه در نهایت به عنوان بهترین پایان در تحلیل و واکاوی دیدگاه مابعدمتافیزیکیِ بقاگرایِ واپسین انسان‌های امروز یعنی افراد پست مدرنی که همه آرمان‌های متعالی‌تر را به عنوان آرمان‌های تروریستی رد می‌کنند و فرهنگ بدون سیاست را در سرمی‌پرورانند و خود را وقف بقا و زندگی آکنده از لذائذ کوچکی کرده‌اند و منظره بی روح و ملال آور زندگی تقدیس‌شده‌ی‌ِشان همچون سایه کش می‌آید و در تحلیل شبحی که همه جا را تسخیر کرده‌است، دوست دارم اضافه کنم، ایده‌هایی است که اسلاوی ژیژک فیلسوف زنده اسلاوونیایی درباره آنها نظریه‌پردازی می‌کند.
این "بیزاری پست مدرن از آرمان‌های ایدوئولوژیک بزرگ و اعتقاد به اینکه در دوران پسا ایدوئولوژیک پست مدرن ما به جای تلاش برای تغییر جهان باید خودمان را کل جهان‌مان را از طریق در گیرشدن درشکل‌های جدید از اعمال سوبژکتیو(جنسی، معنوی زیباییشناختی...) از نو بسازیم." ایده‌یی است نهفته در دل تئوری فرهنگ بدون سیاست و خط فکری و ایدئولوژیکی را نشان می‌دهد که در وبلاگ‌نویسی، کافه نشینی، مالیخولیای مهاجرت، مصرف‌گرایی و بت‌وارگی کالا ، توریسم و آرزوی لاتاری گرین کارت و شهروندآمریکایی شدن(اگر نشد کانادا، استرالیا و ...). به وضوح قابل مشاهده‌است و در نهایت آنچه که اتفاق می‌افتد عبارت است از "فرو رفتن در لاک خلوت خصوصی به معنای به کار بستن فرمول‌هایی که صنعت فرهنگ‌سازی در باب اصالت خلوت خصوصی اشاعه می‌دهد.از علم‌آموزی در محضر روشنگری معنوی و پیروی از مدهای فرهنگی و مدهای دیگر تا شرکت در نرمش و بدن‌سازی وبالاخره حقیقت غایی فرورفتن در درون لاک خلوت خصوصی همان اعتراف علنی به اسرار محرمانه در یک شو تلوزیونی و یا جیره‌ی روزانه‌ی وبلاگ فارسی(دفتر خاطرات روزانه شامل اعترافات شخصی در سایت‌ها و وبلاگ‌ها در قالب متن، عکس، فیلم و صدا.
اما مسئله اصلی‌ی که در این بین مطرح شده و بروز پیدا می‌کند و حفره‌یی که دهان بازمی‌کند از نگاه ژیژک این‌گونه به تصویر درمی‌آید:
"چه کسی واقعا زنده است؟ اگر تنها شرط زنده بودن ما متعهد کردن خودمان با چنان حدت و شدتی باشد که ما را به ورای زندگی صرف می برد، چه؟ - که به عبارتی در تقابل با پیش‌شرطی است که امروزه سرکوب ، انکار و کنار گذاشته‌می‌شود(حوزه سیاست)،-اگر آن بمب‌گذار شهادت‌طلب فلسطینی، درست در لحظه عمل به معنای موکد کلمه زنده‌تر باشد از سرباز امریکایی که در جلوی صفحه کامپیوتر با دشمنی صدها کیلومتر دورتر از خود می‌جنگد؛ یا زنده‌تر باشد از آن تازه به دوران رسیده‌ی نیویوریکی که دارد در ساحل رودخانه هودسن می‌دود تا تناسب اندام خود را حفظ کند، چه؟
اگر یک فرد هیستریک در چون و چرا کردن افراطی مدام درباره‌ی هستی‌اش حقیقتا زنده باشد چه، در حالی که یک فرد وسواسی دقیقا الگوی انتخاب یک زندگی در مرگ است؟می‌خواهم بگویم آیا هدف غایی تشریفاتِ وسواس آمیز او جلوگیری از چیز نیست-و آیا این فاجعه‌ای که موجب وحشت اوست این واقعیت نیست که سرانجام چیزی واقعا برای او اتفاق خواهد افتاد؟" "بدین ترتیب گفتن اینکه بزرگترین بازنده در چسبیدن به زندگی در مقابل همه آرمان‌های متعالی، خود زندگی واقعی است. یک تناقض یا پارادوکس نیچه‌ای است. آنچه زندگی را واجد زیستن می‌کند، همان مازاد زندگی است، وقوف بر اینکه چیزی هست، که به خاطر آن آدمی حاضر است، زندگی خود را به خطر اندازد(می توان این مازاد را آزادی، شرافت، عزت نفس، خودآیینی و غیره نامید.) و مازادی که انسان را از حیوان اعتراف کننده به موجود اجتماعی و سیاسی بدل کرده و گفتار و نوشتار را واجد حیات و حقیقت می‌کند و در نهایت به سیاست، مبارزه و مقاومت در برابر سلطه منتهی می‌شود، چرا که "تنها وقتی واقعا زنده‌ایم که به استقبال این خطر می‌رویم." بنابراین ما در برابر این نوع خلوت خصوصی باید تاکید کنیم که امروزه تنها راه برون‌شد از قید و بندهای کالایی شدنِ از خود بیگانه، ابداع "روحیه جمعی نوین" است.

اراده به دانستن/ میشل فوکو، نیکو سرخوش، افشین جهاندیده، نشر نی
میشل فوکو/  فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، هیوبرت دریفوس، پل رابینو، حسین بشیریه، نشر نی
به برهوت حقیقت خوش آمدید/ اسلاوی ژیژک، فتاح محمدی، ،نشر هزاره‌ی سوم
قدرت در اندیشه میشل ‌فوکو/ مریم صراف‌پور، فصلنامه اقتصادسیاسی
لینک : http://hezartou.com/article.php?arid=2516&uid=39